Setareh8599's Reading List
87 stories
MISTAKE by angila123
angila123
  • WpView
    Reads 19,784
  • WpVote
    Votes 2,137
  • WpPart
    Parts 16
اون شب تهیونگ بزرگترین اشتباه زندگی اش را انجام داد ، اون با وجودی که می‌فهمید جفتش کیه ، بازم باهاش خوابید ! و با وجودی که می‌فهمید نوه جئون ها رو بارداره بازم فرار کرد و پنهون شد اما هیچوقت فکرش رو هم‌ نمی‌کرد که تو یه روز رندوم وقتی در خونه شو باز میکنه با جفتش یا همون بابای بچش رو به رو بشه ! " برام مهم نیست باهام میای یا نه ولی قطعا بچم باهام میاد " " تو نوه جئون ها و وارث پک " فرزند ماه " هستی !" نام : اشتباه کاپل : کوکوی ژانر : امگاورس ، عاشقانه ، درام ، امپرگ ، هپی اند (:
Heir of Wrath (Legacy of the Underworld1) by Dreamer066
Dreamer066
  • WpView
    Reads 173,179
  • WpVote
    Votes 10,799
  • WpPart
    Parts 49
عشق مثل لیسیدن عسل از لبه‌ی تیغ میمونه. مخصوصا اگه در دنیای مافیا متولد شده باشی... 🔞SEXUAL CONTENT تالیا بیانچی پرنسس مافیای ایتالیایی، وقتی برای اولین بار به آسایشگاه فرستاده شد فقط یک چیز رو میدونست: جهان مافیا با زن‌ها مهربان نیست. امید تنها چیزیه که موفق شده تالیا رو حتی با گذشت ده سال در آسایشگاه سنت ماریو زنده نگه داره. امید به اینکه روزی پدرش برگرده و اون رو با خودش به خونه برگردونه. اما سرنوشت بارها ثابت کرده همه چیزهای "سیاه و سفید" پشت پرده‌ای از دروغ‌های هفت رنگ پنهان شدن... تالیا همیشه میدونست پدرش میتونه چقدر بیرحم باشه اما هیچوقت انتظار نداشت که اون رو به ترسناک ترین مرد غرب واگذار کنه. رئیس آینده مافیای کوزا نوسترا. مارکو رومانو. یک قاتل خونسرد... زیبا و خبیث. مردی که سال‌هاست انسانیت رو درونش کشته، روحش رو در سکنه‌های تاریک گذشتش رها کرده. چطور ممکنه قلب مُرده‌ای که چیزی بجز خشم و نفرت درونش جریان نداره، قادر به عشق ورزیدن باشه؟ این همون کاریه که فقط تالیا میتونست ممکن‌اش کنه و باعث بشه مارکو اون کلمات ممنوعه و خطرناک رو به زبون بیاره: " من آدم‌های دیگه رو برای کوزا نوسترا میکشم اما برای تو گلوله میخورم، خونریزی میکنم و میمیرم. تو مال منی و تا آخرین نفس ازت محافظت میکنم."
The villain you never been by Destinsisues
Destinsisues
  • WpView
    Reads 858
  • WpVote
    Votes 110
  • WpPart
    Parts 17
شروری که هرگز نبودی، جمله ای که مخاطب های زیادی رو در برمیگرفت! شاید اون مخاطب کیم سوکجینی بود که هرکاری برای حفظ خانواده ی کوچک سه نفرش میکرد و یا جئون جونگ کوکی که حتی با دیدن خانواده ی جین هم افسوس میخورد. داستان از بین پیچ و خم درخت های بامبو ، یک روز بارونی در قلب کیوتو شروع شد. زمانی که کیم تهیونگ نویسنده ی کره ای تصمیم گرفت برای نوشتن کتاب جدیدش اتاقی از یک پسر کره ای به اسم جئون جونگ کوک اجاره کنه!
Your eyes tell || VK || Completed by purrpleworld
purrpleworld
  • WpView
    Reads 1,076,506
  • WpVote
    Votes 80,270
  • WpPart
    Parts 45
+ تمومش کن جونگکوک! دیگه تحمل این رفتارهای بچگانه ات رو ندارم! _ من نیاز ندارم که از زبونت بشنوم دوستم داری.. چشمات تهیونگ.. چشمات میگن! خلاصه : جونگکوک، پسر 19ساله ای که سال اخر دبیرستانه و عاشق نقاشی عه. روحیه حساس و شکننده ای داره!! از نظر خودش خدای بدشانسیه. طی اتفاقاتی، خانواده اش اون رو طرد میکنن . اما چی میشه اگر اون با یه مرد سرد "همخونه" بشه ؟؟!!! ولی یک‌ چیزی بگم یادتون بمونه : ‏"گاهی‌ وقتا بدشانسی‌ هامونم از سَر خوش‌ شانسی‌ هست"؛ این رو بعدا متوجه‌اش می‌شیم.🙂 Name: Your eyes tell Main couple : Vkook Side couples : Namjin and (Secret) Genre: Fluff, romance, angst, Smut🔞,slice of life, Dram, tragedy, "happy end" Wr: Nellin&Melli ♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡ Highest rankings: #1 ویکوک #3 تهکوک #1 تهیونگ #3 fanfiction #1 btsfanfic #1 tae تاریخ شروع: 1400/12/07 تاریخ پایان: 1402/02/29
FIRST CLASS LOSER ║VKOOK by sufiland
sufiland
  • WpView
    Reads 3,853
  • WpVote
    Votes 736
  • WpPart
    Parts 11
«صادقانه بگم! دیدن بدبختیت خوشحالم می‌کنه...» ❈نام‌اثر: |بـــازنده‌ی بــرتر| ❈کاپل: ویکوکـ ❈ژانر: عاشقانه‌ / ازدواج‌اجباری / انگست / اسمات / پایان‌خوش ❈وضعیت: [پنجشنبه‌ها]-͟͟͞͞𖣘 •این داستان تنها درجهت سرگرمی نوشته شده و هیچ ارتباطی با زندگی شخصی افراد ندارد پس لطفا جوگیر و تعصبی نباشید. •تمام حقوق این کتاب متعلق به نویسنده می‌باشد لطفا از انتشار آن در سایر پلتفرم‌ها و ایده‌ برداری از محتوا خودداری فرمایید.
𝗗𝗲𝘀𝘂𝗹𝘁𝗼𝗿𝘆 by vk_dusk
vk_dusk
  • WpView
    Reads 47,179
  • WpVote
    Votes 4,048
  • WpPart
    Parts 20
• خـلاصـه: درست موقعی که با خودمون زمزمه می‌کنیم "دیگه از این بدتر نمی‌شه" صدای خنده‌ی تمسخرآمیز سرنوشت توی گوش‌هامون زنگ می‌زنه. حالا جونگ‌کوک هم توی اون موقعیت قرار داشت. یک شبه از دیوار بلند حقیقت به پایین پرت شد و اجباراً روی صندلی ریاستی که هنوز میزبان لکه‌های خون پدرش بود، نشست. حالا باید اون امپراطوری بزرگ رو اداره می‌کرد و به گرگ‌های زخمی و عصبانی مقابلش آرامش می‌بخشید؛ اما می‌تونست؟ می‌تونست با افراد پدرش که به‌خاطر گونه‌ی خاصش میون گرگ‌ها، مخالف امپراطوریش بودن و نقشه‌ی قتلش رو می‌چیدن، مبارزه کنه و همچنان روی صندلی ریاست بشینه؟! • بـرشی از داسـتان: - تو تبدیل می‌شی به عروسک خیمه‌شب‌بازیِ من و میون انگشت‌هام به حرکت درمیای. کاری رو می‌کنی که من می‌خوام، چیزی رو به زبون میاری که من می‌گم. حتی اجازه‌ی نفس‌ کشیدنت باید از بین لب‌های من صادر بشه. - و تو؟ تبدیل می‌شی به کسی که توسط یه عروسک خیمه‌شب‌بازی کنترل می‌شه. ⋄ 𝐍𝐚𝐦𝐞: Desultory ⋄ 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: KookV / VKook (Vers) ⋄ 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: Omegaverse, Crime, Smut, Harsh ⋄ 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫: Silvana
"𝗧𝗵𝗲 𝗳𝗼𝗿𝗴𝗼𝘁𝘁𝗲𝗻 𝘄𝗶𝗳𝗲" by lOreAL____
lOreAL____
  • WpView
    Reads 141,595
  • WpVote
    Votes 15,963
  • WpPart
    Parts 46
تهیونگ و جونگکوک هفت ساله که ازدواج کردن ،اما این ازدواج فقط توی کاغذ ثبت شده و چیز بیشتری نیست،حتی پسر پنج سالشون هم این رو تغیر نمیده . ____________________ _احتمالا نشئه ای که این حرف و میزنی ولی ازت میخوام که دیگه تکرارش نکنی،خواهش میکنم،چون باعث میشه من باورش کنم و بعد همش حرف های قشنگی مثل این به همدیگه میزنیم و بعد من احمق هر شب با یه عالمه فکر و یه لبخند بزرگ خوابم میبره،اون موقست که مثل یه احمق بهت میگم که دوست دارم و شاید تو هم دوباره بگی که اره تو هم برام مهمی،و در نهایت یه روز از خواب بلند میشی و تصمیم میگیری که دیگه بهم اهمیت ندی،به همین سادگی همه ی حرفاتو پس میگیری،بهم نگو که این کارو نمیکنی چون میکنی،دقیقا مثل کاری که با بقیه انجام دادی!.. • • • NAME ‏ະ همسر فراموش شده GENRE ‏ະRomance'omegaverse'Drama'Smut' Thriller'Mystery'Tragedy' COUPLE ‏ະ kookv،... AUTHORະ AFRA کامل شده. 🌸🍃
𝐕𝐚𝐥𝐡𝐚𝐥𝐥𝐚[𝐊𝐕] by nickhedvnia
nickhedvnia
  • WpView
    Reads 39,708
  • WpVote
    Votes 5,549
  • WpPart
    Parts 29
«محبت و عشق، از اول هم برای آدمی مثل تو زیاد بود. لیاقت تو غرق شدن بین شیشه‌های الکل و خوابیدن با کسایی بود که فرداش، اسمت هم یادشون می‌رفت." جونگ‌کوک با کلماتش، چاقویی تیز رو روی بدن تهیونگ کشید و زخمی عمیق به جا گذاشت‌. زخمی که بوی خونش، اون‌ها رو خفه کرد و رنگ سرخش، مثل پارچه‌ای ضخیم مانع دیدن شد. "توهم لیاقتت زندگی به جای کسیه که مرده. لیاقتت اینه که تا آخر عمر، به اسم خودت، صدا زده نشی و با اینکه زنده‌ای ولی مثل یه خاطره بد چال بشی و لال بمونی.» •.Status: ongoing •.Couple: Kookv •.Rating: NC-18 •.Tags: Romance, Smut, Angst, Age difference, Dram
Burn The Crown by ikigaivkk
ikigaivkk
  • WpView
    Reads 2,590
  • WpVote
    Votes 355
  • WpPart
    Parts 24
تهیونگ، امگایی که می‌خواست همه‌چیزو عوض کنه؛ دنیا رو، قوانین رو، و آلفاهایی که فقط به خودشون و منافع شخصیشون فکر می‌کردن. جفتش، جئون جونگکوک همون آلفایی که براش جنگید، اما هیچ‌وقت نتونسته بود توجه‌ش رو جلب کنه. و شاید واقعیت همینه، گاهی جفت بودن، برای دوست‌داشته‌شدن کافی نیست. name: Burn The Crown. Couple: KookV. Omegaverse, Political, Social, Romance, Smut. " +بسه، نگه دار. جونگکوک بهش توجهی نکرد. شاید دلش میخواست یه انتقام کوچیک ازش بگیره. تهیونگ سدش رو کنار زد و کمر باریک مرد رو بغل کرد. +بسه، خواهش میکنم. از سرعت متنفرم. جونگکوک سرش رو به سمت راستش چرخوند و با صدای بلندی که به گوش امگا برسه، گفت: -اما من یادمه خیلی خوب میتونستی بگی "سریع تر، جونگکوک. سریع تر". " T.m: @ikigaivk
Saudade | Vkook by V_kookiFic
V_kookiFic
  • WpView
    Reads 7,745
  • WpVote
    Votes 389
  • WpPart
    Parts 15
𓂃𝐒𝐚𝐮𝐝𝐚𝐝𝐞𓍯 "_گمونم دیگه نمی‌خوام بدونم! _چی‌؟ _عطرت؛ دیگه نمی‌خوام بلدش باشم..._" -- عشقِ ممنوع، مرد ساعت‌ساز را هر هفته‌ به تماشای یک نمایش می‌نشاند. نمایشی که برای او معنایی پنهان و بهانه‌ی از سر گذراندن شب‌هایش بود. اما چه اتفاقی می‌افتاد اگر در آخرین بازدید، تئأترِ محبوب ساعت‌ساز کنسل و چشم‌های بی‌روح مرد با فردی غریب دیدار می‌کرد؟ فردی که شاید در ظاهر مزاحم اما، اصلی‌ترین قطره‌ی جوهر، برای سرآغازی سپید و پایان پاییز بود. آن دو تیله‌ی سیه و سرکش، به راستی متعلق به که بود؟ ⊹ کاپل⤟ویکوک ⊹ ژانر⤟درام، رمنس،‌ انگست، معمایی، اسمات ⊹ نویسنده⤟ #Saren