و دوباره همون چشمها، چشمهایی که مثل سوردیزل بودند.
همونقدر اعتیادآور، خطرناک و نفرین شده.
" عزیزم! تماشا کن، ببین چجوری دنیات رو از چیزی که هست تاریکتر میکنم.
با چشم دلت نگاه کن، چون من اون سوردیزلهای زیبا رو از حدقه درآوردم.
ببین، ببین چقدر زیبا روی دستم میرقص ن!
چرا تحسینم نمیکنی؟ اون لبهای سرخت رو باز کن و تحسینم کن که چطوری چشمهات رو به زیبایی تمام، مثل سوردیزل دود میکنم.
زیباست نه؟ "
-HOSNA^__^
💛ZARRY STYLIK💚
- تو دوباره نمره ریاضیتو کم گرفتی بیب
+ آره، شاید چون میخاستم بعدش با معلم خصوصیم درس کار کنم
لبمو گاز گرفتم و با لبخند مرموزی اینو گفتم که باعث شد نیشخندی رو لبش بشینه:
- پس چطوره بیای اینجا و روی زانوهام خم شی تا درس امروزو با هم مرور کنیم؟
⚠ هشدار ۱:
داستان خصوصیه، قبل از خوندنش پیجو فالو کنید
⚠ هشدار ۲:
اگه نمیخاین علاقتون نسبت به { خامه🍥 } رو از دست بدین، و همچنین اگه نمیخاین رفتارای معلماتونو { سڪسے💦 } تلقی کنین و بهشون نظر پیدا کنین، و علاوه بر اون نمیخاین پسرای { پریود🎌 } و کینکے رو ببینین، لطفا وارد نشین،
چون اینجا، دقیقا قراره همچین چیزای عجیبے رو ببینین :)))
• دومین بوک •