"دستمو نگه دار"
روبروی سنگ قبر زانو زد،تفنگ سرد رو گذاشت روی شقیقهاش،توی اون گرگ و میش همه چیز سرد تر و مرده تر بنظر میرسید.یه قطره اشک از چشمش سرازیر شد و زیر لب زمزمه کرد:بلخره دارم میام.
و ماشه رو کشید.
______________
🚫⚠️این داستان دارای صحنه های نامناسب مثل خودکشی،افسردگی و...است.
"میخوام مال تو باشم"
سم همیشه عادت داشت که توی دفتر خاطراتش راجب احساساتش به دین بنویسه.
یه روز رفت خونه و چیزی رو دید که هیچوقت نمیخاست.
#Wincest
#sam/dean
پ.ن:این یه بوک کوتاه ترجمه شدس.
نویسنده اصلی:
@DarkAngelHeart556