Ziam
7 قصص
FOG1 {ziam} -COMPLETED- بقلم justlilian
justlilian
  • WpView
    مقروء 159,592
  • WpVote
    صوت 22,550
  • WpPart
    فصول 64
-بپرسم؟ اولین جمله و اولین سوالی که اون ازم پرسید... اون یعنی زین مالیک... کسی که منو سرحد مرگ میترسوند... وکسی که تاسرحد مرگ منو روز به روز دیوونه ی خودش میکرد... و کسی که به عجیب ترین شکل ممکن مهربون بود... کسی که من درواقع همین 24 سال سنی هم که دارم با نگاه کردن به صورت طلاییش جوان میشم... اون درست مثل یک آب بهشتیه... اما سوال اینجاست... این یک گناهه که من عاشق یک آدم روانی قاتل بشم؟یا گناه نیست؟... و این ترس از خدا{FearOfGod} داره هممونو میکشه.
save me (ziam) (Completed) بقلم dayana12456
dayana12456
  • WpView
    مقروء 172,406
  • WpVote
    صوت 19,128
  • WpPart
    فصول 65
ز, ليام من ميترسم اونا مي خوان منو اعدا.... ل, هييشش هيچکس تا وقتي من اينجام جرعت نميکنه نزديکت شه تخس کوچولوم .کافيه دستشون بهت بخوره تا کاري کنم از ب دنيا اومدنشون پشيمون بشن
chocolate angel [Z.M] بقلم i_Chocolate
i_Chocolate
  • WpView
    مقروء 30,892
  • WpVote
    صوت 5,301
  • WpPart
    فصول 28
"تو فرشته شکلاتی زندگی منی" "نیاز دارم بغل بشم، بغلم میکنی؟" • شکلات هایی که هنوز خورده نشده بودن •
11 Minutes |Z.M| بقلم Shey-da
Shey-da
  • WpView
    مقروء 2,683
  • WpVote
    صوت 500
  • WpPart
    فصول 12
"تو یازده دقیقه فاصله داری و من تمام روز دلتنگ تو هستم، عزیزم؛ پس چرا اینجا نیستی؟" Ziam By: Shey-da [Completed] Most Impressive Ranking; #1 farsi #1 11mintues #6 ziamfanfiction #7 sad
Your love is drug *ZIAM (completed) بقلم ziamisamorous
ziamisamorous
  • WpView
    مقروء 226,528
  • WpVote
    صوت 21,598
  • WpPart
    فصول 67
فقط عاشقم باش تا بتونم نفس بكشم... حستو تا مغز استخونم فرو ميره !
You And I ◦ZIAM◦completed بقلم ziamisamorous
ziamisamorous
  • WpView
    مقروء 186,698
  • WpVote
    صوت 15,837
  • WpPart
    فصول 59
|همه احساس من توی تو خلاصه میشه و منم احساسمو زندگی میکنم|
Here you are  [z.m_l.s] بقلم rayan1998tab
rayan1998tab
  • WpView
    مقروء 129,233
  • WpVote
    صوت 16,638
  • WpPart
    فصول 53
محتواي +١٨ داره و لطفا اگه دوست نداريد نخونيد.. هیچوقت نمیتونست چشماشو، اون لحظه که بهش سرزنش تلخی میزد از یاد ببره.. چشمای افسونگری که تهدید کننده و وعده دهنده اونو به بازی گرفته بود... دوگوی سبز جذاب و پر حرارتی، که همه هستی لويى رو تا اونجایی که از فکر بشر عاجزه به سمتش میکشید..