نام داستان :عشق ممنوعه💜
ژانر:drama/romantic/angest
کاپل:minv
نویسنده:لیلا🔮
جیمین با شنیدن دوباره اسم ته اشکاش سرازیر شد و روی زانوهاش نشست.
"میگه تهیونگ رفته،
اون گفت ولی من میدونم دروغ گفته
اون جایی نمیره،
ما به هم قول دادیم."
(های به ریدرها عزیزم لینک پارت های ویرایش شدش قرار گرفته در پارت اول لطفا اگه به این بوک برای خوندن فرصت دادید لطفا فایل های ویرایش شده اش رو چک کنید و لذت ببرید 💜)
کیم تهیونگ
حتی اسمشم باعث میشه سرتو بکبونی تو دیوار
کیم تهیونگ عنصریه که تنها کاری که بلده و میتونه انجام بده دردسر درست کردنه اونقدر سادس که خیلی راحت باورش میشه و چیزی متوجه نمیشه اون خیلیییی خله و قراره کلی از عمر اطرافیانشو تو شیشه کنه ......به نظرتون زندگی باهاش چه جوریه؟؟؟به نظرتون جیمین چه حسی پیدا میکنه وقتی باهاش روبه رو میشه؟؟
~~~~~~~~~~
Cup:Vmin-Namjin-Hopekook
تو روز هایی که تنهایی به من فکر کن.
نگاهمو به تصویر بکش صدامو به یادت بیار حرفامو فراموش نکن
من همیشه دوستت داشتم و دارم خواهم داشت حتی اگر ازم متنفر باشیو دوستم نداشته باشی! :)
تهیونگ تو بهترین آدم... نه تو فرشته نجات من شدی روزهای سیاه و سفید زندگیمو رنگ کردی هیچوقت فراموشت نمیکنم.
تا به حال شده دنیایی بدون زن ها تصور کنین؟ دنیایی که فقط مرد ها وجود داشته باشن! باید بگم الان سال 2219 هست و تقریبا هیچ زنی روی زمین پیدا نمیشه. همه این اتفاقات از صد سال پیش شروع شد. جنگ جهانی چهارم. صلاحی ساخته شد که میتونست تا کیلومتر ها ادم هارو بکشه. اما فقط زن ها. شاید فکر کنید که این کار بی فایدست اما باید بگم زن ها مهم ترین چیز روی زمین هستند چون بدون اونها هیچ زاد و ولدی انجام نمیشه! این جنگ گرم و سرد انقدر ادامه یافت که تمام کشور هارو در بر گرفت و تازه اون موقع بود که ابر قدرت ها فهمیدن چه بلای سر بشریت اوردن. همه مرد ها روی اورده بودن به تجاوز کردن به زنهای باقی مونده و با این کارشون اخرین زنهای باعی مونده هم از بین رفتن. زمین دچار هرج مرج شده بود. همه قطع امید کرده بودن و هرجور که دلشون میخواست زندگی میکردن جوری که انگار این پایان دنیاست! و واقعا هم پایان دنیا بود چون هیچ زنی نبود تا تولید مثل انجام بشه!
همه جا بدون روح و زندگی شده بود که دکتر بوریس ژیواگو دست به یه اختراع زد. اسلومب!
ژانر:اسمات تریسام امپرگ عاشقانه علمی تخیلی
رده سنی:بالای 19 سال
کاپل اصلی:ویمین کوکمین
مظلوم شیطان صفت
میدونید وقتی آدم ساده و پاکی باشید، به همه اعتماد میکنید و فکر میکنید که همه مثل خودتون آدم خوبی هستن، درست مثل پارک جیمین.
وقتی یه سری آدم به درد نخور توی خرابه ای تاریک و ترسناک ولش میکنن، شاید یه اتفاقای کوچیکی رخ بده، مثل ملاقات با شیطان. ولی خب اگر اون شیطان به طرز عجیبی فاکی و هات باشه، چی میشه؟؟
متفاوت ترین فیکشن ویمین!
من توی زندگیم همه چیز داشتم
زندگی آسون بود چون من برای هیچ چیزی تلاش نمیکردم
تنها کمبود من عشق بود
چیزی که فکر میکردم بهش نیاز پیدا نمی کنم
اما زندگی همیشه یجور نمی مونه
و من برای اولین بار در زندگیم برای بدست آوردن چیزی جنگیدم
همه چیز رو برای بدست آوردن اون رها کردم
تا زمانی که خودم رو هم از دست دادم!
جیمین و تهیونگ دوتا دوست و هم اتاقی...
اتفاقات و مشکلاتی که باهاشون دست و پنجه نرم میکنن...
و ایا فقط دوست هستن؟
Couple: Vmin,Hopv,Namjin
ژانر: روانشناسی، عاشقانه، روزمره، مرموز، طنز، اسمات
در افسانه ي يوناني،نرگس پسري زيباس كه از حيرت زيبايي خودش خشك ميشه و به گل تبديل ميشه!🥀
"توجه: من ايده ي اوليشو از يه فيك ديگه گرفتم ...!"
'پايان يافته
+ناركيسوس تلفظ تركي كلمه ي انگليسي Narcissus به معني گل نرگس هست!
۶خوناشام از خاندان های دارک و وایلد که به برتری و قدرت خودشون باور دارن دنیای ظالمانه ای رو برای تنها پسر انسانِ خاندان رقم زدن...
وقتی عشق یک خوناشام اون پسر رو نجات نمیده پس نفرتی که بهشون داره باعث میشه تا تصمیم بگیره برای یکبارهم که شده به اون چشم های سیاه وحشی اعتماد کنه ...
دیگه وقتشه که اون هم انسانیتش رو کنار بذاره...
خوناشامی
فانتزی
کاپلی
دختر_پسری