به اتمام رسیده است!:)
•لویی تاملینسون، کلید طلایی شرکت برجسته آدیداس.
هری استایلز، مهره مار برند لوکس گوچی.
سایمون کاول، برنده جایزه بهترین نویسنده قرار داد های روابط فیک در هالیوود.
خودکار بیک، خوش دست و با دوام مخصوص امضا کردن قرار داد رابطه فیک لری استایلینسون.•
[Complete]
هری انتظار نداشت که دبیرستان آسون باشه. خواهرش براش یهعالمه داستان تعریف کرده بود و هری میدونست که قراره توی یه جهنمِ چهارساله باشه.
ولی جدا از همهچیز، اون دقیقا انتظار نداشت که فرشتهها هم توی جهنم بیان.
Supernatural!AU
°Persian Translation°
[Completed]
هری روی پله های یه مدرسه ی شناخته شده در دنیا رها شده بود و توسط مدیرش بزرگ شد.
اون همه چیز و همه کس رو تا وقتی که پدرش نباشه انکار میکنه؛ تا وقتی که لویی تاملینسون از راه میرسه و هری هیچ وقت همچین چیزی رو حس نکرده بود....
فیکشن دارای فضایی تاریک ، افسرده و شامل صحنه های دلخراش ( شکنجه ، روابط بی دی اس ام ، کودک ازاری ، تجاوز، قطع اجزای بدن ، خودکشی ، اختلالات روانی و.. ) الفاظ رکیک و توصیفات بی پرده است. اگر با هرکدام از موارد ذکر شده مشکلی دارید ، بیماری روحی یا سابقه افسردگی و خودکشی دارید از خواندن این فیکشن خودداری کنید .
کاپل : لری ( بقیه کاپل ها طی روند فیک مشخص میشوند )
مقدمه : پسری از ایل و تبار غم، زاییده شده توسط درد، رشد کرده در دامان وحشت و تنهایی
دیگری پسره شیطان ، پدر درد ، عامل وحشت ، ارباب دنیای مردگان و زندگان
هردو در دنیایی متفاوت
یکی درد میکشید و یکی درد میساخت یکی هر لحظه میمرد و دیگری هر لحظه میکشت
غرق شده در منجلاب زندگی
و بیخبر از طناب سرنوشت که هر لحظه تنگ تر میشد و زندگی ان دورا بهم گره میزد ...
[ OnGoing... ]
هری استایلز نقاش معروف پسره زیبایی رو توی خواب هاش ملاقات می کنه اما هیچ ایده ای نداره که اون کیه...
برای همین هر دفعه که از خواب بیدار میشه صورت اون پسرو نقاشی میکنه
صورت بی نقص اون
آپ: دوشنبه ها
من اسیرش شده م ؛ اون زیادی تو حرفه ش خوبه..
هری استایلز ⬅ پلی بوی
فن فیکشن لری استایلینسون به همراه کمی زیام✌
داستان در پیج اینستاگرام larry_ff_translate هم آپ میشه
Best rank : #2 in fanfiction
(completed)
هری نادیده گرفت
چشماش رو بست
فقط برای اینکه لوییش رو نگه داره
لویی دروغ گفت
پنهان کاری کرد
فقط برای اینکه هریش رو خوشبخت کنه
.
.
.
.
ولی همیشه اونطوری نمیشه که ما پیش بینی میکنیم
Larry
Ziam
"یکم صبر داشته باش، همهچیز تغییر میکنه..."
"همهچیز؟! نه...هیچ چیزی عوض نمیشه، مگه اینکه اون لعنتی تغییر کنه..."
"پس انجامش بده...نظرش رو تغییر بده..."
پابلیش مجدد کتاب کامل شدهی change my mind.
نوشته شده در اول فوریهی 2018.
پایان، پنجم سپتامبر2018.
..
-میدونی اولین باری که دیدمت چی توجهمو جلب کرد؟
سرمو تکون دادم..
برگشت و به پشتش خوابید..
بعد اینکه با ورنون از پیشم رفتین اولین چیزی که تو ذهنم جرقه زد این بود..
-OH he was blue..
لبخند زدم و چرخیدم سمتش..
-چشمات همون رنگ آبیه مورد علاقم بودن و تو همون لحظه که بهشون فکر کردم یه چیزی رو حس کردم که دوستش داشتم و بعد همینطور ادامه پیدا کرد..تااینکه اون شب از نزدیک چشماتو دیدم..
-کدوم شب ؟؟
سرشو برگردوند سمتو خندید..
-همون شبی که بوسیدمت..