نامه ی مهم افسر کیم تهیونگ، سرهنگ جانگ هوسوک رو به اون بندرگاه کوچیک و بار "پیول" می رسونه.
اما هوسوک هیچ ایده ای نداشت که بارمن اون بار، مین یونگی، قراره معادلات ذهنیش رو بهم بریزه..!
~داستانی دیگر از شهر ساحلی همیشه شلوغ و پر هیاهو~
**این داستان بخش دوم The last sunflower vkook محسوب میشه، اما شخصیت های اصلی اون متفاوت ان**
🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻
نام: آخرین آفتابگردون : داستانی دیگر❤
کاپل: سپ ، ویکوک
ژانر: رمنس، انگست، اکشن، اسمات
مینی فیک
#minific
کی فکرش رو می کرد روزی دنیای کوچیک جونگ کوک انقدر بزرگ بشه که بتونه عشق رو توی خودش جا بده..؟
"همون طور که به کلمات پسر فکر می کرد، دستش رو جلو برد و کتابش رو بین دست هاش گرفت: ولی اون شکلات ها می تونن تلخ ترین لحظه هات رو هم شیرین کنن. تو دو تا شکلات داری؛ پس یکیش رو زمانی بخور که احساس تلخی کردی..."
نام: آخرین آفتابگردون 🌻 The Last Sunflower 🌻
ژانر : رمنس، روزمره، انگست
کاپل: ویکوک
#multishot
چند شاتی
[ تکمیل شده ]
وقتی هفت تا پسر که زیاد همدیگه رو نمیشناسن، داخل یک سفینه ی بزرگ، در فضا به مدت دو ماهِ کامل گیر بیفتن، همه چی قراره خیلی پیچیده و بههم ریخته شه!!
این فنفیک اسمات داره. پس با ریسک خودتون بخونیدش
جونگکوک به سمت مسیری که حدس میزد راه خونه باشه قدم برمیداشت، ولی هرچی جلوتر میرفت بیشتر گیج میشد. کم کم داشت می ترسید، احساس خطر میکرد.
آسمون همون آسمون بود، زمین همون زمین...
ولی زمان چی؟
Highest ranking #1 in humor
Highest ranking #3 in کوکمین
Highest ranking #3 in سپ