Ziam
23 قصة
دوپنجره بقلم ishouka
ishouka
  • WpView
    مقروء 14,599
  • WpVote
    صوت 3,296
  • WpPart
    فصول 12
[تمام شده] دستات خودت نیستن، اما جزئی از تو ان...
Irresistible بقلم nari02_lp
nari02_lp
  • WpView
    مقروء 42,974
  • WpVote
    صوت 4,872
  • WpPart
    فصول 39
[completed] حادثه های کوچیک... اتفاقات بزرگ... تغییرسرنوشت... یه دیدار ساده... یه اتاق با نور و در و دیوار سفید.... یه پرونده ی قتل... یا یه عشق ابدی.... اینا همش داستان زندگی من و توئه.... نمیدونم پایانش طناب دار دور گردنمه یا دستای گرم تو... ولی امیدوارم بفهمیش چون اگه تا ابد هم برا من نشی قلب من به نام تو خواهد موند...
+6 أكثر
mr.secret بقلم Larry_hell
Larry_hell
  • WpView
    مقروء 87,185
  • WpVote
    صوت 6,489
  • WpPart
    فصول 11
لوییس تاملینسون..پسری که درمورد افراد غریبه یکمی زیادی کنجکاوه!
•Λsian BOҰ• بقلم iamvdepp
iamvdepp
  • WpView
    مقروء 125,670
  • WpVote
    صوت 20,591
  • WpPart
    فصول 53
ل-هی آسیایی ز-ولم کن ! ل-انقد ازم فرار نکن !
Same Ocean Eyes [L.S] بقلم rojii_tommo
rojii_tommo
  • WpView
    مقروء 128,897
  • WpVote
    صوت 19,432
  • WpPart
    فصول 86
_نایل؟حالت خوبه؟من صدای داد شنی... هری سرشو بالا اورد و پسر با دیدنش انگار کلماتش رو از یاد برد _تو... اون با شوک زمزمه کرد +لو..لویی...!؟ ~roji tommo 2 in fanfiction🖇 1 in larrystylinson🖇 1 in harrytop🖇 1 in harrystyles🖇
+14 أكثر
Trouble mark •|L.S•|•Z.M|• COMPLETED بقلم mayda_fanfic
mayda_fanfic
  • WpView
    مقروء 360,083
  • WpVote
    صوت 59,370
  • WpPart
    فصول 79
Highest ranking : #1 in fanfiction -خدای من... تو بلدی خفه شی? -باور کن نه!
•Fading• [L.S]  بقلم SeTaRe4
SeTaRe4
  • WpView
    مقروء 222,708
  • WpVote
    صوت 31,871
  • WpPart
    فصول 48
[Complete] لویی زیبایی رو، ترکیب رنگ‌ها و جنس‌های مختلفی که حس ظرافت رو درون آدم‌ها به‌وجود میارن، میشناسه. اون درحالی که داره توی دانشگاه فشن میخونه، هر روز این ترکیب‌ رو میبینه. برش لباس‌ها، رنگ پارچه‌ها، پیچیدگی‌ طرح‌ها، همهٔ این‌ها کنار هم قرار میگیرن تا یه‌چیز زیبا رو بسازن. ولی وقتی که یه دانشجوی علوم با پاهای بلند و لبخندی که چال‌ گونه‌هاش رو به نمایش میزاره قبول میکنه که مدل لویی بشه، لویی میفهمه که تازه زیبایی رو پیدا کرده. هری فکر میکنه لویی فقط به کسی نیاز داره که بهش ثابت کنه چقدر زیباست. °Persian Translation°
+20 أكثر
Feel Me بقلم ziam_ir
ziam_ir
  • WpView
    مقروء 171,845
  • WpVote
    صوت 15,593
  • WpPart
    فصول 55
@SAaraah__1995
+2 أكثر
relax  (ترجمه ) بقلم elinah111
elinah111
  • WpView
    مقروء 112,980
  • WpVote
    صوت 10,172
  • WpPart
    فصول 44
عاشق دشمن شدن بخشی از برنامه نبود این قرار نیست پایان خوشی داشته باشه
•Amazing Sin• [L.S]  بقلم SeTaRe4
SeTaRe4
  • WpView
    مقروء 52,371
  • WpVote
    صوت 7,691
  • WpPart
    فصول 19
[Complete] چرخ‌دنده‌های مغز لویی شروع به حرکت میکنن.چرخ‌دنده‌های شیطانی‌ای که باعث شدن لویی یه نقشهٔ انتقام عالی از تیلور رو بکشه.دیگه نشستن و تحمل کردن کافیه.اگه تیلور میخواد لویی رو 'هرزه' خطاب کنه،اشکالی نداره،لویی هم مثل یه هرزهٔ واقعی رفتار میکنه. "میخوام یه چیزی بگم و شما هم به عنوان دوستام،وظیفه دارین که در هر صورت عاشقم باشین." "این اصلا خوب نیست." نایل گفت و زین فقط ناله کرد. "جریان اینه که...من میدونم ما این قانونِ مسخرهٔ 'واکنشی به حرف‌های تیلور نشون نده' رو گذاشتیم.ولی اگه من بتونم از یه راه دیگه ازش انتقام بگیرم چی؟" لویی پرسید.اون منتظر جواب نموند،چون میدونست که دوستاش تا الان یاد گرفتن چاره‌ای به‌جز قبول کردن حرف‌های لویی و همکاری کردن باهاش رو ندارن. "اگه دوست‌پسرش رو بدزدم چی؟" یا،داستانِ لویی 'دزدِ دوست‌پسر' تاملینسون. °Persian translation°
+20 أكثر