Ziam
23 histoires
دوپنجره par ishouka
ishouka
  • WpView
    Lectures 14,666
  • WpVote
    Votes 3,304
  • WpPart
    Chapitres 12
[تمام شده] دستات خودت نیستن، اما جزئی از تو ان...
Irresistible par nari02_lp
nari02_lp
  • WpView
    Lectures 43,163
  • WpVote
    Votes 4,892
  • WpPart
    Chapitres 39
[completed] حادثه های کوچیک... اتفاقات بزرگ... تغییرسرنوشت... یه دیدار ساده... یه اتاق با نور و در و دیوار سفید.... یه پرونده ی قتل... یا یه عشق ابدی.... اینا همش داستان زندگی من و توئه.... نمیدونم پایانش طناب دار دور گردنمه یا دستای گرم تو... ولی امیدوارم بفهمیش چون اگه تا ابد هم برا من نشی قلب من به نام تو خواهد موند...
mr.secret par Larry_hell
Larry_hell
  • WpView
    Lectures 87,353
  • WpVote
    Votes 6,489
  • WpPart
    Chapitres 11
لوییس تاملینسون..پسری که درمورد افراد غریبه یکمی زیادی کنجکاوه!
•Λsian BOҰ• par iamvdepp
iamvdepp
  • WpView
    Lectures 126,377
  • WpVote
    Votes 20,598
  • WpPart
    Chapitres 53
ل-هی آسیایی ز-ولم کن ! ل-انقد ازم فرار نکن !
Same Ocean Eyes [L.S] par rojii_tommo
rojii_tommo
  • WpView
    Lectures 129,773
  • WpVote
    Votes 19,433
  • WpPart
    Chapitres 86
_نایل؟حالت خوبه؟من صدای داد شنی... هری سرشو بالا اورد و پسر با دیدنش انگار کلماتش رو از یاد برد _تو... اون با شوک زمزمه کرد +لو..لویی...!؟ ~roji tommo 2 in fanfiction🖇 1 in larrystylinson🖇 1 in harrytop🖇 1 in harrystyles🖇
Trouble mark •|L.S•|•Z.M|• COMPLETED par mayda_fanfic
mayda_fanfic
  • WpView
    Lectures 361,526
  • WpVote
    Votes 59,389
  • WpPart
    Chapitres 79
Highest ranking : #1 in fanfiction -خدای من... تو بلدی خفه شی? -باور کن نه!
•Fading• [L.S]  par SeTaRe4
SeTaRe4
  • WpView
    Lectures 224,604
  • WpVote
    Votes 31,922
  • WpPart
    Chapitres 48
[Complete] لویی زیبایی رو، ترکیب رنگ‌ها و جنس‌های مختلفی که حس ظرافت رو درون آدم‌ها به‌وجود میارن، میشناسه. اون درحالی که داره توی دانشگاه فشن میخونه، هر روز این ترکیب‌ رو میبینه. برش لباس‌ها، رنگ پارچه‌ها، پیچیدگی‌ طرح‌ها، همهٔ این‌ها کنار هم قرار میگیرن تا یه‌چیز زیبا رو بسازن. ولی وقتی که یه دانشجوی علوم با پاهای بلند و لبخندی که چال‌ گونه‌هاش رو به نمایش میزاره قبول میکنه که مدل لویی بشه، لویی میفهمه که تازه زیبایی رو پیدا کرده. هری فکر میکنه لویی فقط به کسی نیاز داره که بهش ثابت کنه چقدر زیباست. °Persian Translation°
Feel Me par ziam_ir
ziam_ir
  • WpView
    Lectures 172,328
  • WpVote
    Votes 15,600
  • WpPart
    Chapitres 55
@SAaraah__1995
relax  (ترجمه ) par elinah111
elinah111
  • WpView
    Lectures 113,360
  • WpVote
    Votes 10,213
  • WpPart
    Chapitres 44
عاشق دشمن شدن بخشی از برنامه نبود این قرار نیست پایان خوشی داشته باشه
•Amazing Sin• [L.S]  par SeTaRe4
SeTaRe4
  • WpView
    Lectures 52,617
  • WpVote
    Votes 7,699
  • WpPart
    Chapitres 19
[Complete] چرخ‌دنده‌های مغز لویی شروع به حرکت میکنن.چرخ‌دنده‌های شیطانی‌ای که باعث شدن لویی یه نقشهٔ انتقام عالی از تیلور رو بکشه.دیگه نشستن و تحمل کردن کافیه.اگه تیلور میخواد لویی رو 'هرزه' خطاب کنه،اشکالی نداره،لویی هم مثل یه هرزهٔ واقعی رفتار میکنه. "میخوام یه چیزی بگم و شما هم به عنوان دوستام،وظیفه دارین که در هر صورت عاشقم باشین." "این اصلا خوب نیست." نایل گفت و زین فقط ناله کرد. "جریان اینه که...من میدونم ما این قانونِ مسخرهٔ 'واکنشی به حرف‌های تیلور نشون نده' رو گذاشتیم.ولی اگه من بتونم از یه راه دیگه ازش انتقام بگیرم چی؟" لویی پرسید.اون منتظر جواب نموند،چون میدونست که دوستاش تا الان یاد گرفتن چاره‌ای به‌جز قبول کردن حرف‌های لویی و همکاری کردن باهاش رو ندارن. "اگه دوست‌پسرش رو بدزدم چی؟" یا،داستانِ لویی 'دزدِ دوست‌پسر' تاملینسون. °Persian translation°