•-•
20 stories
7FATES: CHAKHO by HYBE_STORIES
HYBE_STORIES
  • WpView
    Reads 3,425,886
  • WpVote
    Votes 166,154
  • WpPart
    Parts 89
It's the day of visitors. But the visitors to Sin-si are unwelcomed, vengeful beom. Unforgotten animosity fills the air and rage collides, soaking the ground with blood. Seven boys take up their weapons to end this fight, once and for all. 7FATES: CHAKHO with BTS ***** Content advisory: this story contains some violence Original story: HYBE Co-planning: HYBE / NAVER WEBTOON
Paranoia by sunflower_ir
sunflower_ir
  • WpView
    Reads 147,306
  • WpVote
    Votes 14,740
  • WpPart
    Parts 25
حالا دیگه دنبال تو نمی‌گردم. شاید اگر دستم رو دراز کنم بتونم خیالِ بودن با تو تا ابد رو بردارم و بذارمش همون جایی که می‌خوام، زیر اون تک درخت. ولی الان تقریبا دو سال میگذره...تو رفتی و رقصیدن با تو، توی اون دشت پر از گل های زرد، خام ترین خیال من باقی میمونه. واسه همیشه.✨ . . . . . Couples : vkook , jikook , yoonmin
Survivor / بازمانده by MagicalRosan
MagicalRosan
  • WpView
    Reads 16,439
  • WpVote
    Votes 2,623
  • WpPart
    Parts 36
(کامل شده) هر شب وقتی خودشو برای خواب توی سرمای جنگل اماده میکرد فقط دو جمله توی ذهنش تکرار میشد زنده بمونه...پیداش کنه و تنها راه شکار نشدن، پوشاندن بویی بود که هیولاهار رو به خودش جذب میکرد
Blackpink  by DreamRuler1955
DreamRuler1955
  • WpView
    Reads 5,395
  • WpVote
    Votes 319
  • WpPart
    Parts 4
وانشات و سناریو از بلک‌پینک🍷 ژانر و کاپل ها متفاوته پس مطمئن بشید هر پارت و چک میکنید:) من دنبال پایان شاد نیستم دنبال حقیقتم تو دنبال چی هستی؟
my dilemma (completed) by blackpinkfictions
blackpinkfictions
  • WpView
    Reads 39,375
  • WpVote
    Votes 3,668
  • WpPart
    Parts 25
جیسو به خاطر اینکه مادرش خیانت کرده و دختر واقعی پدری که فکر میکرده نیست از خونه بیرون انداخته میشه و سره راهش چند نفر قرار میگیرن... تهیونگ واقعا پسریه که فکر میکنه؟ Highest rankings: -1 #jisoo -2 #jisoo سولگی،جی بی،جنی،کای،لیسا،جانگکوک
"ISOLATION" |KOOKMIN| by Aren_ya
Aren_ya
  • WpView
    Reads 15,242
  • WpVote
    Votes 1,650
  • WpPart
    Parts 42
ترس...تنهایی...انزوا...واژه های غریبی نیستن..ولی ممکنه مرگ و زندگی یه ادم به همین چند تا کلمه وابسته باشه...روی تک تک سلول های بدنت حسش میکنی...دردشو..غمشو...سخته زنده موندن با این درد..باید خیلی قوی باشی که دووم بیاری..حالا اگه یه ادمی باشه که ندونه چقدر قوی و محکمه چی؟ وابسته ی کسی میشه که ممکنه از خودش ضعیف تر باشه...این فقط زندگیه..باید ساختش..
missed call (kookmin smut) by jikookbustory
jikookbustory
  • WpView
    Reads 30,426
  • WpVote
    Votes 2,191
  • WpPart
    Parts 8
مقدمه : تنها صدای گریه ای که میخوام بشنوم...صدای ناله های شیرین توعه که برای چیزای بیشتری التماس میکنی پارک جیمین یه پسر ۲۵ ساله ی آرایشگر که تو بوسان کار میکنه. جیمین هنوز با خانواده اش زندگی میکرد. خانواده اش محافظه کار بودند و هر چند وقت راجب تمایلات جنسی جیمین ازش میپرسیدند، والدینش هموفوبیک بودند که باعث میشد جیمین نسبت به تمایلات جنسی خودش مطمئن نباشه. اون زندگی آرومی داشت تا اینکه یه روز زنگ مشکوکی از طرف یه ناشناس دریافت کرد. ( وقتی زنگ کاریه، باید جواب بدی درسته؟ ) صدای ناشناس جیمین رو ترسوند و تلفن رو قطع کرد و به تماس های بعدیش پاسخ نداد ، هرچند اون زنگ ها قطع نشدند تا زمانی که جیمین تصمیم گرفت قبول کنه و صاحب صدای ناشناس رو ملاقات کنه . حتی بعد ملاقات زنگ ها ادامه داشت اما اینبار برای کار دیگه ای بود...یه چیزی بیشتر از وظیفه ی معمول جیمین ! smut :( high ) fluff: ( high ) top : ( jungkook ) bottom: ( jimin ) kookmin , jikook : (obviously) serial killer : ( rough ) 🚫 این فیک رو برای کسایی که نمیتونن انگلیسیش رو بخونن ترجمه میکنم.
Black Swan ∥ Vmin [Completed] by Dreamer_cupcake
Dreamer_cupcake
  • WpView
    Reads 17,864
  • WpVote
    Votes 3,233
  • WpPart
    Parts 20
من اون شب به خودم و اون قوی سیاه قول دادم. قسم خوردم، که فرشتمو به همه ی آرزوهاش برسونم. و اون روحشو به من بخشید، بالهاشو به من هدیه کرد، که تا آخر عمر، تا جایی که مرگ مارو از هم جدا کنه، مواظبش باشم. " ∷∷∷∷∷ سر پسر کوچکتر که روی شونه هاش به خوبی جاخوش کرده بود رو آروم بوسید. ماه طلایی از این فاصله خیلی دست یافتنی به نظر میرسید، انگار اگه میپرید و دستهاشو باز میکرد، میتونست به چنگش بیاره و میدونست که بعدش با تمام وجود و عشق اونو به پسر کناریش هدیه میکنه، هرچیزی رو میده تا اون خنده بزرگ شیرینشو دوباره و دوباره ببینه. "امشب ستاره ها خیلی نزدیک مان، بی نهایت درخشان و زیبا، انگار هرکدومشون دارن باهام حرف میزنن، میخوای بدونی دارن چی میگن جیمین؟ " پسر کوچکتر پوست نرم دست بزرگتر رو لمس کرد و انگشت هاشونو بین هم قفل کرد "چی میگن تهیونگ؟ " لبهاشو به گوش پسر چسبوند و زمزمه کرد "دارن میگن باید براش آماده باشیم، دارن میگن بالاخره نوبت ماهم میرسه" .... Cover by: Infectedfantasy Vmin/short story