[COMPLETED]
*لیام من میترسم...
تو عاشق کدومشونی؟
اون پسر پانک عوضی ای که روزا زندگیتو جهنم میکنه؟
یا...
اون پسر بچه افسرده ای که شبا به بغلت پناه میاره؟
+اگه بگم جفتشون,فکر میکنی دیوونم...نه؟
باید میفهمیدم شاعره!
غرق شعر بود،غرق جزئیات!غرق حس عاشقانه
از طرز نگاهش به قهوه ای که به سردی میرفت،از عطر تلخی که شال گردنش به شاهرگم تلقین میکرد!
از نفس های آروم،قدم های مکث دار!
از انتخاب یک کافه تکراری!
از جمله های کوتاه ولی تا عمق وجود؛نامعلوم
باید می فهمیدم؛از طرز نگاهش به نم بارون
خوبی آدمای غریبه اینه که مجبور نیستن بهم دروغ بگن!
کاش همیشه غریبه بمونیم؛غریبه هایی از جنس آشنا...