2
67 dzieł
If autorstwa kimissleo
kimissleo
  • WpView
    Odsłon 48,741
  • WpVote
    Głosy 8,226
  • WpPart
    Części 38
Wish I was Zayn just only to have you... کاش فقط زین بودم تا میتونستم تو رو داشته باشم.... [completed]
Free Fall /Ziam~ By Atusa20 autorstwa atusa20
atusa20
  • WpView
    Odsłon 250,848
  • WpVote
    Głosy 34,041
  • WpPart
    Części 77
+چند وقته تو آموزشی ای؟؟ -سه ماه! یه پک به رول ویدش زد +از اینکه منتقل شدی ناراحتی؟ -نه ولی دوست دخترم میگه خیلی از ما دوری! +ما؟ -آره دیگه دوست دخترم حامله است!! #1 in fanfiction --------- Start : 28 jan 2018 Compelet: 19 july 2018
silent gem [l.s][Completed] autorstwa Madcarasanchez
Madcarasanchez
  • WpView
    Odsłon 32,957
  • WpVote
    Głosy 6,182
  • WpPart
    Części 21
هری ناشنواست و لویی مترجمش میشه all credits to @strongxlarry i just translated the story
Like Peter Pan (Ziam Mayne) autorstwa senadorra
senadorra
  • WpView
    Odsłon 41,583
  • WpVote
    Głosy 5,007
  • WpPart
    Części 22
[ COMPLETED ] زرد و قرمز باهم گره میخورن، ولی اینجا توی یه جهان دیگه... All deserved rights to the rightful owner of the original fanfiction.
Your love is drug *ZIAM (completed) autorstwa ziamisamorous
ziamisamorous
  • WpView
    Odsłon 226,773
  • WpVote
    Głosy 21,598
  • WpPart
    Części 67
فقط عاشقم باش تا بتونم نفس بكشم... حستو تا مغز استخونم فرو ميره !
12 (l.s)(z.m) -Complete- autorstwa toovic
toovic
  • WpView
    Odsłon 250,229
  • WpVote
    Głosy 44,179
  • WpPart
    Części 58
۴ تا جوجه دانشجو که تنها دغدغه ی زندگیشون نمره ی دانشگاس و فکر میکنن تمام دنیا دور خودشون میچرخه و تنها چیزی که بهش فک می کنن اینه که کرم بعدیشونو کجا بریزن. غافل از اینکه یه اتفاق عجیب انتظارشونو میکشه ! یه اتفاق عجیب؟ شایدم یه موجود عجیب! موجودی که اجازه ورود به این دنیا رو نداره.... کاری که انجام دادن واقعا ارزششو داشت ؟؟ ........ نگاهمو به چشمای یخیش دوختم. تیله های بی روح آبیش نه تنها کمکی به کمتر شدن لرز بدنم نمیکرد بلکه حس میکردم مثل سیاه چاله روحمو سمت خودش میکشید. دستشو اروم بالا اورد و روی فکم گذاشت و از سرمای غیر عادی دستش صورتم مور مور شد. آروم سرمو سمت راست برگردوند. با دیدن بازتاب خودم توی آینه نفسم برید آخه...‌ فقط.... من..... توی آینه معلوم بودم. ⚠️هنگام خوندن فف نخ و سوزن همرایتان باشد.....خطر پاره شدن(از خنده) پارت های اولیه در دست تعمیر میباشد🛂
+ 11 więcej
When Hate Turns Into Love [Persian Translation] autorstwa harold_iran
harold_iran
  • WpView
    Odsłon 51,307
  • WpVote
    Głosy 7,832
  • WpPart
    Części 26
[OnGoing] استایلزها و تاملینسون ها. این دو خونواده به دلیل اتفاقی در گذشته، هیچوقت باهم کنار نیومدن. به همین دلیل لویی تاملینسون از هری استایلز متنفره، به همین سادگی. هرچند چیزی که لویی -یا هرکسی توی خونوادشون- نمیدونه اینه که هری از لویی متنفر نیست، درواقع کاملا برعکسش. اون همیشه از پسری که موهاش مثل پر نرم بود خوشش میومد. چرا ؟ خودشم نمیدونه، ولی از دوران مهدکودک اونها یه چیزی درمورد اون پسر، خاص و استثنایی بود. دست انداختنا و اذیت کردنای هری هم واسه بدتر کردن شرایط کاملا کافی بود! اون دوس داره لویی رو عصبی و مضطرب کنه، چیزی که لویی ازش متنفره‌. لویی همیشه تلاش میکنه اونو برونه و بهش بگه که گورشو گم کنه، که فقط باعث میشه هری حتی بیشتر دوسش داشته باشه. پس وقتی لویی بالاخره تسلیم لمس های هری میشه و بهش اجازه میده هرکاری که میخواد باهاش بکنه چه اتفاقی میفته ؟ عشق بوجود میاد ؟ اگه آره، خونواده هاشون چه فکری راجبش میکنن ؟
Everything Is Gray [ZIAM] autorstwa Ziam_AM
Ziam_AM
  • WpView
    Odsłon 111,189
  • WpVote
    Głosy 13,344
  • WpPart
    Części 43
+Who is Liam Payne? -He's my bodyguard and I love him... Ziam Fan-Fiction
+ 8 więcej
Fucking School[complete] autorstwa yeganekrm
yeganekrm
  • WpView
    Odsłon 145,280
  • WpVote
    Głosy 15,356
  • WpPart
    Części 32
+لی من...من متاسفم _متاسفی؟؟؟زین تو میفهمی چی داری میگی...تو و اون دوتا دوست گیت زندگی منو نابود کردین...از اینجا گمشو +باشه قبوله ولی صبر کن فقط یه سوال میپرسم و اگه جوابش منفی باشه واسه همیشه میرم...تو...منو هنوز دوس داری؟؟؟ _نه +نه؟ _نه زین سرشو انداخت پایین... +باشه ولی بدون من تا اخر دنیا دوست دارم
MR STYLES ( l.s persain translation) autorstwa ff_translation
ff_translation
  • WpView
    Odsłon 205,552
  • WpVote
    Głosy 27,577
  • WpPart
    Części 33
" خب پس این منشی جدیدمه ؟ " آقای استایلز پرسید و یه ابروشو داد بالا‌. "بله " منشی قبلی جواب داد. آقای استایلز اخم کرد و به لویی یه نگاهی انداخت. " من انتظار ...یکی ... نمیدونم..بهتر داشتم ؟؟" "ببخشید آقای بی ادب.من کسی ام که از این به بعد قراره برنامه هاتونو مدیریت کنم.پس بهتره مراقب زبونتون باشین"