●READING LIST 1●
76 stories
𝐈𝐦 𝐍𝐨𝐭 𝐀 𝐁𝐨�𝐭𝐭𝐨𝐦᎒𝐂𝐨𝐦𝐩𝐥𝐞𝐭𝐞 by kaktosfic
kaktosfic
  • WpView
    Reads 8,313
  • WpVote
    Votes 784
  • WpPart
    Parts 11
¦من باتم نیستم¦ همه چی بعد از تصادفم شروع شد وقتی بهوش اومدم، زن سالاری به طور وحشتناکی حکومت میکرد.. منظورم اینه که از وقتی چشمامو باز کردم بابام غر میزنه که اینقدر بی عرضه ولگردم که تهشم میترشم و هیچ دختری نمیاد خواستگاریم.؟! و از مزاحمتای دخترا نگم ک حتی موقع رد شدن از خیابونم از بوتم نمیگذرن. رسما همه چی کلیشه ای شده نکنه من توی ی درامای کوفتی ام؟ - خدایی جونگ کوک؟ دختر رییس دانشگاه بی عفتت کرد و تو کاری نکردی چون اون دختره و تو پسری؟ _ Couple : Kim Taehyung & kim Jennie, Jeon Jungkook & Manoban Lisa Genre : school life, romance, bromance, comedy, power girl,Transmogrification Writer : KIMIA #bts & #blackpink
𝐑𝐄𝐃 𝐔𝐍𝐈𝐂𝐎𝐑𝐍 by btsbpjlrj4
btsbpjlrj4
  • WpView
    Reads 12,769
  • WpVote
    Votes 1,406
  • WpPart
    Parts 27
⌞𝐑𝐄𝐃 𝐔𝐍𝐈𝐂𝐎𝐑𝐍⌝ [اتمام یافته] گریمویزر! حتی اسمشم تنمو به لرزه در میاره... کی فکرشو میکرد که یه کتاب عیجب غریب بتونه تا این حد زندگیمو به گند بکشه و راز هایی برام روشن بشه که حتی روحمم ازش خبر نداشته! مدرسه‌ی گاردین همه چیزش ترسناک بود ولی رازی که پشتش بود ترسناکتر. و من، کیم جنی به عنوان کسی که باید رازهارو کشف کنه انتخاب شدم! ⇏ 𝑊𝑟𝑖𝑡𝑒𝑟 𝑏𝑦: 𝑖𝑐𝑒_𝑟𝑎𝑖𝑛 ⇏ 𝐺𝑒𝑛𝑒𝑟 : 𝑠𝑐ℎ𝑜𝑜𝑙 𝑙𝑖𝑓𝑒- ℎ𝑜𝑟𝑟𝑜 - 𝑓𝑎𝑛𝑡𝑎𝑠𝑦 ⇏ 𝐶𝑜𝑢𝑝𝑙𝑒 : 𝑡𝑎𝑒𝑛𝑛𝑖𝑒 ⇏ 𝑆𝑢𝑏 𝑐𝑜𝑢𝑝𝑙𝑒: 𝑙𝑖𝑠𝑘𝑜𝑜𝑘-𝑗𝑖𝑟𝑜𝑠𝑒-𝑗𝑖𝑛𝑠𝑜𝑜 Hope you enjoy:)
I Was Wrong  by nerag_neg
nerag_neg
  • WpView
    Reads 1,915
  • WpVote
    Votes 327
  • WpPart
    Parts 23
من اشتباه کردم داستانِ هنرمند سولوی یه کمپانی رو به ورشکستگیه که به اجبار رئیس کمپانی سعی در نزدیک شدن به شوگای سردِ مارو داره .. اما این راه درسته ؟ اون میتونه همه چیزو درست کنه ؟ اگه این اجبار یه اشتباه باشه چی ؟ با خوندن داستان بیشتر با هه این و شوگای فیکشن آشنا میشیم 🙈🌸
thanks for saving me!✨ by hyuminmin
hyuminmin
  • WpView
    Reads 14,614
  • WpVote
    Votes 1,467
  • WpPart
    Parts 28
-دوست دارم..! ژانر: دخترپسری(جونگکوک) نویسنده: هیومین
BTS Scenario  by Eva_story
Eva_story
  • WpView
    Reads 107,991
  • WpVote
    Votes 9,399
  • WpPart
    Parts 30
سناریوهای دخترپسری از تمام اعضا... ¤ ️وقتی کوکی که یه آیدلِ مشهورِ، می‌فهمه ازش حامله شدی... ¤ وقتی تهیونگ یه خون‌آشامه و تو معشوقه‌‌ای که شیفته‌ و دلباخته‌شی... ¤ وقتی جیمین با اعضا دعواش شده و اومده پیش تو تا آرومش کنی... ¤ وقتی از ناپدریت کتک خوردی و هوسوک متوجه می‌شه... ¤ وقتی اطلاعات مهم مین‌یونگی رو اشتباهی پاک می‌کنی و کینک‌های ددی بودنش برمی‌گرده! ¤ وقتی نامجون یه بادیگارد و تو از این شغل خطرناکش ناراحتی... ¤ وقتی قراره اولین دفعه توی بار سرویس بدی و جین [متصدی بار] بهت بوسیدن رو یاد میده... و بیش از ۵۰ سناریو با موضوعات مختلف از همه‌ی اعضا... به قلم ایوا🍃
Dilemma by kim_nana870
kim_nana870
  • WpView
    Reads 68,010
  • WpVote
    Votes 3,824
  • WpPart
    Parts 27
جانگوک یه پلیس که وارد یه عملیات میشه و.... عاشقانه اسمات پلیسی مافیا وضعیت: تمام شده ✅ منتظر نظر های قشنگتون هستم😍😅 ووت فراموش نشه 😍🥰
Friend or father ?!?! by sahba4rmy
sahba4rmy
  • WpView
    Reads 13,594
  • WpVote
    Votes 1,131
  • WpPart
    Parts 27
چي ميشه اگه بچت با يه مرد ٢٣ساله دوست شه كه اون مرد پدرش باشه ؟! و اون مرد فقط سوالش اينه كه چرا ولش كردي ؟ آيا اون مي دونست با خواست خودت تركش نكردي ؟! آيا مي دونست تو اون رو به قدري دوسش داري كه كله دنيات رو از دست بدي ولي اون چيزيش نشه ؟!
Dream  by izarQWX
izarQWX
  • WpView
    Reads 38,858
  • WpVote
    Votes 4,356
  • WpPart
    Parts 38
Name : Dream Cope : Taehyung Genre : Romance , fluff , Comedy , Canon یه دختر ایرانی با وجود همه تلخیا و نامهربونیای زندگی پا توی راهی گذاشت که قبلا فقط رویاش بود... حقیقتی مثل یه رویا که هیچوقت تصورش رو نمیکرد اون فقط دلش میخواست بخونه و برقصه ... ولی بالاخره یه جورایی انگار زندگی بهش لبخند زد ... اون ریسک کرد ولی تونست کسی رو ملاقات کنه ، کسی که زندگی رویاییش رو کامل کنه :)
Last Keeper + Season 3 updating 🔰 by maedeh1
maedeh1
  • WpView
    Reads 90,889
  • WpVote
    Votes 18,395
  • WpPart
    Parts 109
خونه رو ترک کردم. تمام چیزی که اون روز با خودم داشتم کوله پشتی و تخته اسکیتم بود، به علاوه ی مبلغ نسبتا قابل توجهی پول که پدر بزرگم برام به ارث گذاشته بود. خوشبختانه سن قانونی در مورد وراثت تو کشور من 16 سال بود و وقتی دو ماه پیش پدر بزرگ ما رو ترک کرد پول نسبتا زود به حساب من واریز شد. بنابراین دیگه دلیلی نداشت که اونجا بمونم. بهتر بود از اون ساختمون بی روح که تقریبا 17 سال بهش می گفتم خونه می رفتم اون دو نفری که با عنوان پدر و مادر این چند سال بین دعواهاشون تلاش می کردن زندگی من رو هم کنترل کنن تنها می ذاشتم. از اونجا دور شدم بدون اینکه بخوام دوباره در این باره فکر کنم. بیرون از اونجا من آزاد بودم که که ایده هام رو به واقعیت تبدیل کنم برنده ی جایزه فیکشن سال در سال 95 توسط امپایر فیک