•~inure~•
°متوقف شده°
اولین شبی که همدیگه رو دیدیم، ازت پرسیدم تو کی هستی و من الان بازم میخوام همین رو ازت بپرسم یونگی؛ تو کی هستی؟ انگار تازه دارم توی واقعی رو میشناسم، یونگی که من میشناختم هیچوقت این کار رو نمیکرد.
~~~~~~~~~
_ دلم میخواد بهت بگم من رو با ظاهرم قضاوت نکن، نه این کبودیهای روی بدنم، نه چشمهای سرد و بیاحساسم و نه حرفهای آزار دهندهام هیچکدوم من نیستن اما منِ واقعی کیه؟ توی ذهنم یه پسر لابهلای ترسها و خاطراتش گیر کرده، فکر کنم اون جیمین واقعی باشه.
_ پس میشه بهش بگی چند لحظه حواسش به من باشه؟ من اینجام، روبهروش ایستادم و دستهام رو باز کردم تا اون رو بین بازوهام بگیرم و بخاطر تک تک لحظههای زندگیش بهش افتخار کنم.
~~~~~~~~~
_ تو به من بگو جیمینی، من چهطور میتونم کاری کنم که تو لبخند بزنی، وقتی قراره در آینده به شکل غیرقابل جبرانی بهت صدمه بزنم؟
کاپل اصلی: یونمین
کاپل فرعی: ویکوک
•Asteria
چطوری میتونم دلتنگ خونهای بشم که هیچوقت داخلش نبودم؟ دلتنگ زندگی که هیچوقت برای من نبوده؟
تهیونگ تو به من بگو، چهطور میتونم هر شب برای کسی اشک بریزم که حتی من رو نمیشناسه؟ چرا همیشه اینقدر ازم دوری؟ من مدتها دنبالت گشتم و در آخر تو روبهروم بودی، در حالی که حتی اسمم رو هم تا حالا نشنیده بودی...
________
_ واقعاً شنیدنش خوشحالت میکنه؟ اینکه بگم دوست دارم؟ اما این فقط یه دروغه! اینقدر به یه دروغ دل نبند.
کاپلها:
اصلی: ویکوک
فرعی: یونمین
•Asteria