زین و لیام ، زوجِ جوون، با کلی مشکل و دردسر تو رابطشون...
از زمانی که لیام اخراج شد ، همیشه به طرز وحشیانه و وحشتناکی مست به خونه می اومد...
بنظرتون زین صبر میکنه تا دوباره رابطشون جون بگیره ؟یا کلافه و خسته میشه از این لیام همیشه مست و وحشتناک و میزاره میره؟؟!!
در واقع چه اتفاقی میوفته؟...
[Completed]
Highest ranking : #1 in fanfiction
For more than four continuous months
-داری محدودم میکنی!
+نه... فقط دارم عاشقت میکنم.
-نمیخوامش!
+دست تو نیست... دست هیچکس نیست.
خدای زیبایی . این اسمیه که دوستای نُوا و بقیه ی رفقاش تو مدرسه صداش میزنن . اون پولدار و عالیه . و این اولین چیزیه که مردم ازش میدونن . فقط ۱۸ سالشه و دانشجوی ارشده . وقتی مادرش ترکش کرد و پدرش به کلی تغییر کرد ، رفتاراش سرد و بی احساس شد . عصبی و خشن بود. وقتی پدرش عشق جدیدی رو پیدا میکنه ، و تصمیم میگیره اجازه بده زن جدیدش تو خونش با اونا زندگی کنه . چیزی که نُوا فکرشو نمیکرد این بود که اون قرار بود یه برادر داشته باشه .
لب درخشان . این چیزی بود که دوستای گلاوس کایسر صداش میزدن . فقط ۱۶ سالشه و دانشجوی سال سومه . و خیلی معروفه . وقتی مادرش تصمیم گرفت با عشق جدیدش ازدواج کنه و باهاشون زندگی کنه ، خشم رو حس میکرد . نمیخواست دوستاشواز دست بده ، مخصوصا شهرتش رو . اما اون عاشق مادرشه پس حاضره هر کاری براش بکنه .
زمانی که اون دوتا همو ملاقات میکنن ، همه چیز بهم میریزه .
(این داستان توسط Yasi Stylinson ترجمه میشود .....
امیدوارم لذت ببرید)
(Completed)
🔞🔞🔞🔞🔞🔞🔞🔞🔞🔞🔞🔞این یه فک فیک از بازی عالی اقای عشقه کاملا یاعویی
و البته دارن از بازیش انیمه هم میسازن اسم انیمش فرق داره نمیدونن چیه ولی خب بیخیالش
اگه میشه وقت بزارید و بخونیدش و نظر بدید ممنون😘🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤