[ تکمیل شده ]
وقتی هفت تا پسر که زیاد همدیگه رو نمیشناسن، داخل یک سفینه ی بزرگ، در فضا به مدت دو ماهِ کامل گیر بیفتن، همه چی قراره خیلی پیچیده و بههم ریخته شه!!
این فنفیک اسمات داره. پس با ریسک خودتون بخونیدش
-بپرسم؟
اولین جمله و اولین سوالی که اون ازم پرسید...
اون یعنی زین مالیک...
کسی که منو سرحد مرگ میترسوند...
وکسی که تاسرحد مرگ منو روز به روز دیوونه ی خودش میکرد...
و کسی که به عجیب ترین شکل ممکن مهربون بود...
کسی که من درواقع همین 24 سال سنی هم که دارم با نگاه کردن به صورت طلاییش جوان میشم...
اون درست مثل یک آب بهشتیه...
اما سوال اینجاست...
این یک گناهه که من عاشق یک آدم روانی قاتل بشم؟یا گناه نیست؟...
و این ترس از خدا{FearOfGod} داره هممونو میکشه.
زندگی پر از پستی و بلندی دختری که به سختی از ایران به آمریکا بورسیه میشه و تحت تاثیر روش زندگی مردم اونجا قرار میگیره و با ورود دو پسر هات به زندگیش هدف و آیندش از یادش میره
و حالا اون درگیره...تصمیم سخته...دروغ سخته...دوراهی دردناکه...
"فراتر از عشق"
1394/6/27
Sorry
همچی با یک ماموریت شروع شد،اما خیلی زود همچی پیچیده شد؛قرار بود فقط یک دل به دام بیوفته ولی قلب های زیادی درگیر شدن..
-Barbara Palvine
-Zayn Malik
-Niall Horan
-Harry Styles
نُوا یعنی چی؟...
زندگی اون چند نفر وسط شهر تاریک و بد بو میشه نوا!
وقتی که مجبوری عشقت رو با لبای خونیش ببوسی و مزه اشکش رو از روی پوستش بچشی.
وقتی که تک تک لحظات تفنگ رو با ترس لمس میکنی و نا امنی تموم بدنت رو به لرز انداخته.
نُوا لمس دستای یخ زده همونیه که وسط این جهنم میتونه بهشت رو برات به ارمغان بیاره...
.
.
سیاه...صفت زندگی سه نفره. سه نفری که از وسط خاکستر خونه سوختشون ، بلند شدن.
سه نفری که هر ثانیه از حال رو با یادآوری گذشته تلخ زندگی میکنن و از فکر کردن به آینده واهمه دارن.
سه نفری که در اوج تنهایی مجبورن ادامه بدن.
مجبورن
تموم زورشونو بزنن تا به بقیه ثابت کنن هنوز میتونن حرکت کنن.
هنوز میتونن حرف بزنن
ثابت کنن که هنوز زندن!
این داستان در ادامه ی BARCODE نوشته خواهد شد...
ژانر: نقد اجتماعی - روانشناسی
کاپل: VKOOK / SECRET
+دختر پسری
وضعیت: تکمیل شده
کاپل اصلی: ویکوک/ کوکوی
ژانر: درام، رومنس، روانشناسی
میدونی قبل از اینکه یه اتفاق خیلی بزرگ توو زندگیت بیفته، درست قبلش، چی میشه؟!
هیچی! دقیقا هیچی.
و این اتفاقیه که برای کیم تهیونگ هم رخ میده. درست وقتی اونقد درگیر روزمرگی هاشه که فکر میکنه هیچی نمیتونه زندگیش رو از این یکنواختی نجات بده، یه پسر لال همه چیز رو تغییر میده.
روتین زندگیش رو، تعریفش رو از زندگی، از دوستی، از عشق، و از هدف.
#1 in روانشناسی
#1 in عاشقانه
#1 in psychology
#1 in sliceoflife
#1 in farsi
#1 in ت هکوک
تو داری مثل یه گنجشکِ کوچولو نفس نفس میزنی!
[𝗖𝗼𝗺𝗽𝗹𝗲𝘁𝗲𝗱]
ɢᴇɴʀᴇ: ᴿᵒᵐᵃⁿᶜᵉ, ˢᵐᵘᵗ, ᶠˡᵘᶠᶠ, ᵒᵐᵉᵍᵃᵛᵉʳˢᵉ, ᵐᵖʳᵉᵍ
ꜱᴜʙ ᴄᴏᴜᴘʟᴇ: ᶜʰᵃᵉⁿⁿⁱᵉ, ˢᵘᵖᵉ
𝑾𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓: _𝒓𝒊𝒕𝒕𝒐𝒘_
(قبل از خوندن، اولین پیام مسیج بردم رو چک کنین..)
~Completed~
(texting,real life)
تهیونگ : چند وقته معلولی؟ (21:15)
*دیده شد*
جونگ کوک در حال تایپ کردن....
تهیونگ : چرا دیر تایپ میکنی؟ (21:17)
هااا ببخشید ، دستت معلوله مگهنه d:؟ (21:18)
Translating by : @meli19952000
Original story by : @hopefordark
و خود من نصف به بعد داستان رو نوشتم و تغییر دادم تا بیشتر لذت ببرین و عادلانه باشه♡