🤍
192 storie
بادکنک قلبی di f_R2006
f_R2006
  • WpView
    LETTURE 2,255
  • WpVote
    Voti 276
  • WpPart
    Parti 3
کامل شد:) عکس های که امروز صبح از اقیانوس گرفته رو برای جونگ کوک ارسال می کند، اخرین عکس که شب گذشته توی اتاق هتل گرفته بوده راهم ارسال می کند. :اینجا خیلی خوشگله : این چیه تهیونگا! با اینکه ان عکس رو از عمد فرستاد بوده. : اوه...! اشتباهی فرستادمش.
Dark light [Drarry] di lizardmtm
lizardmtm
  • WpView
    LETTURE 130,771
  • WpVote
    Voti 16,458
  • WpPart
    Parti 50
دراکو: میخواستم روی ماه ببوسمت اما وقتی بوسیدمت تو خود ماه بودی هری!
Drarry_My Beautiful Mistake di Purlpex
Purlpex
  • WpView
    LETTURE 169,807
  • WpVote
    Voti 22,958
  • WpPart
    Parti 63
"کسی بهم تنه میزنه و از کنارم میگذره،میچرخم به عقب.باز هم مالفوی.نگاهی بهش می کنم و بی حوصله میگم:خدا رو شکر کورم شدی مالفوی. و دوباره میچرخم سمت پنجره ی قطار.مالفوی میاد جلو کنارم می ایسته و با لحنی که تمسخر از توش حس میشه میگه:حواست به حرفات باشه پاتح.من امسال دانش اموز ارشدم.فکر نکنم تا به حال کسی قبل از رسیدن به مدرسه باعث شده باشه گروهش امتیاز از دست بده،یه کاری نکن تو اولین نفری باشی که این رکورد رو میشکنه. سرم رو میچرخونم سمتش و میام حرفی بزنم که میچرخه و بی توجه بهم میره.با نگاه رفتنش رو دنبال می کنم و ابرویی از تعجب بالا میندازم.عجیبه که حرفش رو زد و رفت و صبر نکرد تا عصبانیتم رو ببینه." با منو دراری همراه باشید لاوز:*
+16 altre
Before you (I thought I had it all) | KookV di cjjasal
cjjasal
  • WpView
    LETTURE 397,899
  • WpVote
    Voti 36,910
  • WpPart
    Parti 45
[Completed] جئون جونگکوک هر چیزی که فکرش رو می‌کنید داشت. بیزینس، پول، قدرت. هر کسی که اون رو می‌دید براش روی زانوهاش میوفتاد، ولی جونگکوک ذره‌ای اهمیت نمی‌داد. اوضاع به همین منوال بود، تا وقتی که یه پسر مو نقره‌ای وارد زندگیش شد. "عزیزم، باید زمین انداختن چیزها رو تموم کنی." جونگکوک خودکار رو برداشت و به دست پسر داد، از قرمز شدن گونه‌هاش لذت می‌برد. "آم، درسته...اسم من تهیونگه. امشب من قراره سفارش‌تون رو بگیرم. چی دوست دارید سفارش بدید؟" فاک. Couple: Kookv. Genre: Romance, daily life, smut. Translator: Asal. Author: Es_and_Em. ___________________________________________ This is a Persian translation of a fanfiction by (Es_and_Em), All credit goes to the original author. I'm only responsible for the translation.
Lips on your skin|Kookv di nasi_lynx
nasi_lynx
  • WpView
    LETTURE 459,195
  • WpVote
    Voti 49,632
  • WpPart
    Parti 33
[] Completed [] •• - " من مجانی برات مسابقه نمیدم کیم تهیونگ! باید در ازای بدهکاریای تو به اون هیوک عوضی یه چیزی هم نصیب خودم بشه ، درست نمیگم؟!" - "من...من چیزی ندارم که بهت بدم جانگکوک..." - " اشتباه نکن! تو خودتو داری! " •• Kookv 🔞 •• - " میخوای بگی که همه عمرت رو توی یه گاراژ گذرونده بودی؟! " - " یونگی هیونگ...حالا ازم متنفر شدی؟! " - " متنفر؟! اونم بخاطر اینکه بابای روانیت کل زندگیت تو رو زندانی کرده بود؟! تو یه احمقی جیمینا! " •• Yoonmin 🔞 ~ تایپ فن‌فیک : INTP •° این فیک خودمه و به هیچ عنوان حق ندارید جای دیگه بذاریدش! °•
POLYMERIC di NARSIUS97
NARSIUS97
  • WpView
    LETTURE 549,202
  • WpVote
    Voti 63,318
  • WpPart
    Parti 40
تهیونگ گرگینه ی چند رگه ایه که تمام زندگیش رو به امید پیدا کردن جفتش گذرونده. چی میشه اگه جفتش اونو نخواد... ژانر: امگاورس، هیجان انگیز، رمنس، اسمات
𝐁𝐥𝐮𝐞𝐌𝐚𝐫𝐠𝐚𝐫𝐢𝐭𝐚ᴷᴼᴼᴷⱽ ᴬᵁ di Annil_o
Annil_o
  • WpView
    LETTURE 399,990
  • WpVote
    Voti 31,633
  • WpPart
    Parti 27
جونـگ‌کوک، بوکسور معروفی که به بی‌رحمی و زورگویی مشهور شده بود، بازی بدی رو با پسرک مو آبی شروع کرد؛ به طوری که نمی‌دونست قراره هم‌خوابگی بعد از هر فایتش با اون پسر باکره و خجالتی‌ رو به اعتیادش به مارگـاریتا ترجیح بده. _ من تموم زندگیم رو درحال مسابقه دادن بودم و به هیچ‌کدومشون باخت ندادم؛ چون‌ تونستم و بلد نیستم باختن رو. میون همه‌ی این مسابقه‌ها، تو با بی‌انصافی کاری کردی که ببازم -چی رو؟ _ قلبم رو به لبخندت آسمون کوچولو 𝅏 𝗡𝗮𝗺𝗲: Bluemargarita 𝅏 𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲:‌ Fluf, Smut, Romance, Sports 𝅏 𝗨𝗽: جمعه‌ها و دوشنبه‌ها 𝅏 𝗰𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲: KOOKV فصل اول: پایان یافته. فصل دوم: پایان یافته. «فصل‌ها به هم مربوط نیستند و داستان‌های جدای از همدیگه رو دارن»
From wish to magic✨️🪄 di Setayeshghoubadi
Setayeshghoubadi
  • WpView
    LETTURE 13,453
  • WpVote
    Voti 1,354
  • WpPart
    Parti 38
{دستمو بالا آوردم و اشکامو پاک کردم ، با چشمای خیس تو چشماش نگاه کردم . تا چشمامو دید با لحنی که انگار ضعف کرده باشه گفت: اوووو مرلیننن چشمای بارونیشووو. الهی دراکو فدای چشمای خوشگلت بشه. تکخند ذوق زده و خجالتیی کردم:خدانکنه...} سلام به بروبچ واتپد .مخلص همه داداشیا با نامِ منتخبه لیلیث حضور پیدا کردم و همونطور که میبیند قراره یه فِف دراری خدمتتون تقدیم کنم . یه فِفه متفاوت و خاص . فِفی که مطمئن باشید اگه کاپل دراری رو دوست داشته باشید و ژانرِ جادویی موردپسندتون باشه از خوندنش پشیمون نمیشین . ژانر: شیفتی_جادویی_عاشقانه_فلاف _طنز_ اسمات_تاحدودی غمگین __یکمم هیجان داره خلاصه تاریخ شروع فِف: من تاریخ 8سپتامبرِ 2023 ساعت 2:32 دقیقه ی شب ایده ش به فکرم رسید و از ذوق همونموقع شروع به نوشتنش کردم همچنین دوتا نکته رو خدمتتون عرض کنم همین اول. فِف دوتا کاپل اصلی داره اما به کاپلِ خوشملمون یعنی دراری صحنه های بیشتری تعلق میگیره . و نکته ی دوم اینه که فیکی که نوشتم کاملا طبق فیلم پیش نمیره و قطعا تغییراتی توش اعمال شده . خلاصه که یاالله. بفرمایین تو دَمِ در بده ای بابا به کار فرصت بدید بچه ها 🙏
Tattoo ⚣tk di Fluffy-Tae
Fluffy-Tae
  • WpView
    LETTURE 656,442
  • WpVote
    Voti 30,182
  • WpPart
    Parti 56
"Jeongguk, why do I have so many tattoos on my body?" "Because baby, you're mine and only mine."
Hello Mamma 🫶 ✅ di Ditipriya1234
Ditipriya1234
  • WpView
    LETTURE 592,201
  • WpVote
    Voti 21,495
  • WpPart
    Parti 27
"helwo mamma, Daddy swcoldet me a lwot!! When bill you tome to hani?? I miss you sho mwuch!!" (Hello mamma, Daddy scolded me a lot!! When will you come to me?? I miss you so much!!) A little boy called this unknown person crying and saying these things! The stranger was stunned to hear the baby's voice for a moment, but then got worried again "Who are you baby?! What's your name?!" The child cried "My nwame is Jeon Haneul, you ale my mamma, how cwould you folget me!!" (My name is Jeon Haneul, you are my mamma, how could you forget me!!) After saying that, the child started crying again! Before the kid could say anything else, a shout came from the side "WHERE HAVE YOU BEEN HIDING?? HOW MANY TIMES HAVE I TOLD YOU NOT TO DO SOMETHING THAT WILL MAKE YOUR TEACHER CALL ME!!" The unknown person was very scared after hearing the sound of shouting. "Who are you to advise me?! I can talk to my child as I want. Mind your own business!!" said the screaming man. And the unknown man was looking at the kid without saying anything. ____________________________ ""mamma, daddy is scolding me again!!" The kid said in his clear accent. And someone on the other side of the phone said "You know baby your dad is crazy, don't take him seriously!!" "How could he do that?! How many times have I told you not to do that!!" One started shouting very angrily. ""Honey, please calm down." One said hugging him. "But__" before he could finish the man holding him glared at him and he pouted "you only love your son not me!!" ____________________________ Taekook Top Jeon Jeongguk Bottom Kim Taehyung Boy X Boy