"من یه ادم کش لنتی نیستم من یه جیب برم دست از سرم بردار"
جونگکوک بلند سرش داد کشید و روی میز کوبید
"باشه ولی اون دختر کوچولو قبول کرده شاید بخوای بخاطر اونم که شده لجبازیو بزاری کنار"
از حرص دندوناشو بهم میسابید
"تهیونگ محض رضای فاک پای اونو وسط نکش"
جونگکوک با اخم به تهیونگ هشدار داد
"دوسش داری؟"
تهیونگ با خنده پرسید جونگکوک سر جاش نشست
"به تو هیچ ربطی نداره"
تهیونگ ابروهاشو بالا انداخت
"پس عاشقشی"
جونگکوک چشم غره ای بهش رفت
×
×
شخصیت اصلی: جونگکوک
کاپل: دختر پسری، یونمین
بدبختی تو از اونجایی شروع شد که برای نجات شرکتت و برادرت
پایین اون قرارداد جهنمی رو امضا کردی و وارد جهنم اختصاصی جئون شدی از کجا میدونستی قراره اون پسر کابوس زنده ای توی زندگیت باشه.
___________________________________
سر تیتر خبر
ازدواج تاریخی رئیس دوتا از شرکت های موفق کره در سال های اخیر
جئون جونگ کوک و اوه ا/ت
____________________________________
اوه ا/ت :28ساله، رئیس شرکت او اس اچ OSH
جئون جونگ کوک:27ساله، رئیس شرکت جئون jeon
____________________________________
ژانر:زندگی روزمره، انگست، هپی اند
کاپل: تو و جونگ کوک
By @kookiemyeuphoria
#1-imagination
#2-jeonjungkook
#1-girl×boy
#1-boy×girl
Start:2021/05/28
End:2021/08/26
،، وضعیت: پایان یافته 𓏲
• فصل دوم فنفیکشن جسارت •
⤎ بعد از برملا شدن رازهای نهان شده و جسارتی که جئون جونگکوک برای فریب دادن خانواده لی و خیانتی که در حق رونا و عشقشون کرد، حالا همه چیز خیلی نفرتانگیز پیش میرفت.
البته نه برای جونگکوک!
در یک جایی گوشهای از خوابهای بد شبانهاش، میدونست که یک روزی کابوسش زنده میشه و گلوش رو به قصد کشتنش فشار میده!
⋅───╼─╾───⋅
_ جونگ کوک... مطمئن باش که من یک روزی با دستهای خودم میکشمت! تقاص کاری رو که با من و عزیزانم کردی، حتما پس میدی!
اما جونگ کوک عین خیالش نبود. سرخوش از جاش بلند شد.
_ اوه عزیزم... منتظر مرگ با دستای گرم و نرمت هستم!
ᝰ Couple:
⤷ Jeon Jungkook x Lee Rona
⤷ Park Jimin x Kim Sooyung
⤷ Kim Taehyung
⤷ Min Yoongi
⤷ Kim Seokjin
ᝰ Genre:
⤷ Romance
⤷ Angst
⤷ Dram
⤷ Exciting
•| اتمام یافته|• مردی با دستانی آلوده به مرگ، مجبور به همراهیِ معشوقهای اجباریست!
آیا معشوقهی تازه، قادر به لمس تاریکی آن روحِ زخمی است؟
یا اینکه خودش، همان آتش خاموشیناپذیریست که قرار است بسوزاند و روشنایی بیاورد؟
در دالانهایی پر از راز، جنون، و حادثه،
گاهی عشق نه نجات است، نه نابودی؛
بلکه پیچیدهترین کابوس مشترک است...
_ جونگکوک (استریت)
ویمین (کاپلی)
به قلم ایوا🍃
صوت بر هم خوردن بال های سیاه از پشت سرش حتی با وجود نغمه بیصدای جاذبه، تو گوشش میپیچید و حس آزادی رو به تمام وجودش هدیه میداد.
سرش رو کمی مایل به پایین گرفت و به منظرهی نسبتا تاریک زمین چشم دوخت. به انعکاس چشم نواز نور ماه بر روی سنگ های شیشه نمای آکوارین قصر و روشنایی چشمک زن شعله آتشدانهای باغ بلوط.
" نمیشد قبلش موهات رو ببندی؟"
صدای دلخور آشنایی رو تو ذهنش شنید و در جوابش آگاهانه خندید.
_ نمیدونستم شب های اینجا تا این حد محشره.
_ خیلی چیزا هست که هنوز نمیدونی.
در جواب نجوایی که کنار گوشش شنید، سرش رو به پشت چرخوند و در حالیکه باد شدید چشمهاش رو میسوزوند، با شوق کوچکی که در نگاهش میرقصید به جونگکوک خیره شد.
_ فکر کنم ما یه قراری داشتیم، خیلی وقته از نیمه شب گذشته.
***
رویایی به رنگ دنیایی فریبنده
.سفـری طولانی به واسطه رویاهایی ناشناخته
.گم شده ای در میـان رویـا و واقعیـت
روایت حماسه یک شاهدخت و یک انسان، از دو دنیای متفاوت.
~~~~
رقص برگ های شمالی#
فصل اول اتمام یافته.!
فصل دوم در حال آپ...!
Written by #Beth