ziam mayne💛❤️
18 cerita
kids [Z.M] oleh bitazed_
bitazed_
  • WpView
    Membaca 22,085
  • WpVote
    Vote 4,559
  • WpPart
    Bab 28
||complete|| لیام یه پدره که عاشق دوتا بچه هاشه اما هری فکر میکنه اون باید بیشتر به خودش توجه کنه و همه وقتشو واسه بچه هاش نزاره اما لیام هفت ساله که با کسی قرار نذاشته"."
Please Don't Eat Me [Ziam Mayne Version - Completed] oleh lZaynMalikl
lZaynMalikl
  • WpView
    Membaca 10,526
  • WpVote
    Vote 1,867
  • WpPart
    Bab 7
موش کوچولو فکر می‌کرد مار شیطانی همسایه بالاخره می‌خورتش و شب و روزش از ترس یکی شده بود. آخر سر هم یه لقمه‌ی چپش کرد ولی نه اون مدلی که فکرش رو می‌کرد. مترجم: -Liammalik-
Saffron candy oleh Armit_sd
Armit_sd
  • WpView
    Membaca 12,327
  • WpVote
    Vote 1,532
  • WpPart
    Bab 21
یه مهمونی با طعم چای‌ ارل گری و چندتا نبات زعفرونی.
^^LeMOn CAndy^^ oleh Don_Mute
Don_Mute
  • WpView
    Membaca 23,131
  • WpVote
    Vote 5,423
  • WpPart
    Bab 16
^^Ziam Mayne Cute Short Story^^ جایی که لیام یه پاستیل خور حرفه اییه و زین براش پاستیل می خره تا راضی بشه باهاش حرف بزنه... ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ #1_fanfiction #1_Ziam
little Devil oleh risa80
risa80
  • WpView
    Membaca 94,431
  • WpVote
    Vote 16,905
  • WpPart
    Bab 70
لیام پین دو سالی هست که متاهله اما متاسفانه قدرت باروری نداره راه حل چیه ؟ بانک اسپرم لیام و همسرش به توافق میرسن که ازبانک اسپرم کمک بگیرن و چه اتفاقی میفته که اهدا کننده اسپرم ، زین مالیک باشه ؟!
راز(mystery) oleh risa80
risa80
  • WpView
    Membaca 22,073
  • WpVote
    Vote 4,689
  • WpPart
    Bab 29
جانی_تصمیم درست همینه لئو ، زین و لیام باید ازدواج کنن درسته زین گند زده بود ، خبرنگارا عکسش و هنگام ورود و خروج از گی کلاب نیویورک گرفته بودن و این خبر همه جا پخش شده بود و جانی از اب گل الود ماهی میگیره ، پسر کوچیکش که به قول خودش مایه ننگش بود و از سرش باز کنه لئو و جانی شریک هم بودن و بزرگترین سرمایه داران نیویورک بودن پس برای حفظ ابروشون تصمیمی گرفته شد که به نفع هر دو طرف بود لئوناردو با مکث طولانی غرق افکارش شد و در نهایت سرشو به نشونه مثبت تکون داد ازدواج این دو باعث تموم شدن این شایعات میشه لئو_بعد از ازدواج میفرستمشون روستای سیدنی ، مادرم اونجا زندگی میکنه ، هردو میتونن در کنار مادرم باشن اون لحظه تنها تصمیمی که میتونست بگیره همین بود و مطمعن بود پسر خودش میتونه از رازی که تو اون روستا پنهان بود مراقبت کنه ________________ کاپل: لری ، زیام
Who Killed Her? [ziam] oleh Alice_cn
Alice_cn
  • WpView
    Membaca 2,474
  • WpVote
    Vote 432
  • WpPart
    Bab 10
توجه « به علت شرایط شتی زندگی نویسنده دیگه نوشته نمیشه تا مدت نامعلوم » +وقتی اون منو به زندگی بر میگردوند تو اونجا نبودی. _تو نخواستی که باشم! +چون این تو بودی که اولش منو کُشتی.
4:48 [Ziam Mayne Version - Completed] oleh lZaynMalikl
lZaynMalikl
  • WpView
    Membaca 4,211
  • WpVote
    Vote 1,099
  • WpPart
    Bab 9
هی، هیچی نگو. نترس، ساعت '4:48 صبحه، از لحاظ روانشناسی این ساعت، ساعت مرگه. اما تو الان نمی‌میری. مرگت 12 ساعت دیگه است. اسم من زیروعه. اومدم که نذارم بمیری. -Hello I'm Zero. مترجم : Liammalik- & lZaynMalikl-
Baby Boy [Ziam] oleh Heyfaezh
Heyfaezh
  • WpView
    Membaca 205,030
  • WpVote
    Vote 28,088
  • WpPart
    Bab 54
" تو خیلی زیبایی، بیبی بوی. " | Ziam Mayne Fan-Fiction 2020 | Zayn Top | Completed