mel_lannie
- مقروء 48,492
- صوت 6,715
- فصول 37
"همه چیز از وقتی شروع شد که ازم خواست بچشو شیر بدم"
جیمین با خماری بعد از مستی از خواب بیدار میشه و بدون اینکه چیزی از شب قبل یادش باشه بطور اتفاقی یه نوزادو کنارش میبینه . حالا اون باید بفهمه چطور باید با این موجود عجیب و غریب سر کنه درحالیکه درتلاشه تا زن ده نگهش داره
با کمک دختر بداخلاق و عبوس همسایه بغلی و برخلاف میلش ، اونا دنیای عجیب و غریب پدرو مادر بودن رو رمزگشایی می کنن . درهم برهم تر از این نمیتونه باشه
با اجازه نویسنده ترجمه شده
[ کامل شده ✔]
©taeyangtears