"بکهیون... محض رضای خدا. من میدونم که از زندگی چهچیزی میخوام. اینکه تو رو داشته باشم، خب؟ اما تو... تو نمیدونی. نمیدونی چهچیزی میخوای. از زندگی، من، حتی خودت! بهم میگی ازدواج کنم و بعد بابتش بازخواستم میکنی. من رو میبوسی و روز بعد میگی که عشقم احمقانهست. ازم میخوای تمومش کنم و بعد شاکی میشی که چرا ازت دوری کردم... داری من رو به جنون میرسونی. داری کاری میکنی که از دستت خودم رو خلاص کنم، بکهیون!"
[CHANBAEK × KAIHUN]
[Angst × Slice of life]
این بوک مجموعهای ست از دست نوشتههای کوتاه، که گاهی دربردارندهی داستانهایی تک صفحهای هستن و گاهی هم فقط احساسی رو در لحظهای خاص توصیف میکنن.
ممکنه که بعضی از اونها رو بعدا در فیکهای بلندترم ببینید و یا اینکه به مرور هرکدوم تبدیل به داستان کوتاه مستقلی بشن که ایدهی اولیهشون از این نوشتهها نشأت گرفته شده باشه. پس لطفا عشق زیادی بهشون بدید :") 🌸✨🌞