این داستان روایت زندگی دوتا دختر جوونه که بعد مدتها دوستی مجازی قراره برای دانشگاه باهم زندگی کنن
ایرا و ایریس دوتا لزبینن که باهم توی فضای مجازی اشنا میشن و تصمیم میگیرن رویاها و ارزوهایی که برای باهم بودن دارن به حقیقت تبدیل کنن
هیچ زندگی به خوبی خوشی پیش نمیره و داستانای بچگیمون که اخرش همیشه میگفتن((به خوبی خوشی با یکدیگر زندگی کردن)) کاملن دروغ و رویای بچگانست. خوشبختی واقعی ینی از مشکلات و سختیای زندگیت با کسی عبور کنی که حاضری چندین برابر این سختیارو بخاطرش تحمل کنی😄
امیدوارم خوشتون بیاد💜☂️...
[Larry child]
تاریکی همیشه جای پلیدی،زشتی و گناه نیست.
تاریکی میتونه جای تنهایی باشه..
میتونه جای غم های هزارساله باشه..
جایی که تمام خاطرات نداشته اونجا کهنه میشن و حتی وجود نداشتنشون هم از بین میره..
و برای بیرون اومدن از این تاریکی،باید به درون روشنایی رفت.
و این روشنایی چه چیزی..یا چه کسی میتونه باشه؟
ㅡ "How about," she said. "A nice big cup of 'Let's stay in touch' my ass?"
Everyone needs at least a one crazy friend, and it looks like Jennie found hers.
[Cr. will rightfully go to the owner]
جنى كيم ظاهرا همه چى داشت. اون زيبا بود، با يه دوست پسر خوش قيافه. و همچنين معروفترين دختر مدرسه. ولى با يه رفتار سرد و بدقلق، كه هرچى كه اراده ميكرد رو ميتونست بدست بياره. هيچكس تو مدرسه جرات برخورد باهاش رو نداره، چون با روش هاى بيرحمانه ش راحت ميتونست زندگيشو نابود كنه.
ليسا منوبان هميشه دربرابر رفتارهاى جنى مقاومت ميكرد. برخلاف تلاش هاى جنى براى زمين زدنش اون واقعا دربرابرش صبورى ميكرد.
جنى با تموم وجودش از علاقه ى شديد ليسا به اطرافيانش متنفر بود، و حتى خودش هم نميدونست چرا.
ليسا مهربون و خوش برخورد بود. بدون هيچ تلاشى تو يه چشم بهم زدن تونسته بود مقام دوم معروفترين دختر مدرسه رو بدست بياره، اونم نه تنها بخاطر زيباييه نفسگيرش بلكه بخاطر كاريزماى فوق العاده و روح لطيفش. ليسا از دست جنى عصبانى نميشد، بلكه بيشتر درمورد دليل رفتاراى جنى و نفرتش كنجكاو بود.
آيا چيز بيشترى پشت اين نفرت جنى وجود داره؟ چه اتفاقى ميفته وقتى جنى صبر ليسا رو لبريز ميكنه؟
[Persian Translation]
جنى كيم فكر ميكرد هرچيزى كه از زندگى ميخواست رو داره؛ شهرت، دوستاى عالى، و يه دوست پسره دوست داشتنى كه واسه قيافش ميشه غش رفت.
ولى چى ميشه اگه از يه كلاب گروگان گرفته بشه و بيدار بشه و يه دختر فوق العاده خوش قيافه كه اسمش ليساست رو ببينه، دخترى كه نه تنها باعث ميشه چيزايى رو حس كنه كه تاحالا هيچوقت حس نكرده، بلكه ادعا ميكنه يه خوناشامه؟
وقتى به دنياى بيرحمه تاريك از گذشته ها و رازهاى دردناك كشيده ميشه، آيا ميتونه ازش نجات پيدا كن ه؟
[Persian Translation]
Translated By @envain
All Right goes to the original author.