Reading list
37 cerita
would you love me?  oleh setidarcy
setidarcy
  • WpView
    Bacaan 105,709
  • WpVote
    Undian 14,518
  • WpPart
    Bahagian 40
میشه عاشقم باشی؟ هشدار: این فن فیک شامل صحنه‌هاییست که شاید زیام هارتتون رو به درد بیاره :))))) مطمئن شید که همه رو باهم میخونید ؛)
Free Fall /Ziam~ By Atusa20 oleh atusa20
atusa20
  • WpView
    Bacaan 250,727
  • WpVote
    Undian 34,041
  • WpPart
    Bahagian 77
+چند وقته تو آموزشی ای؟؟ -سه ماه! یه پک به رول ویدش زد +از اینکه منتقل شدی ناراحتی؟ -نه ولی دوست دخترم میگه خیلی از ما دوری! +ما؟ -آره دیگه دوست دخترم حامله است!! #1 in fanfiction --------- Start : 28 jan 2018 Compelet: 19 july 2018
paint (ziam, Persian Translation) [COMPLETED] oleh MaedehMousavi1
MaedehMousavi1
  • WpView
    Bacaan 32,575
  • WpVote
    Undian 6,502
  • WpPart
    Bahagian 33
"خيلي آشفته اي، بذار درستت كنم" -چي رو ميخواي نقاشی كني؟ +تورو ترجمه فف paint اثر @boytoys کاور از دوست خوبم نازنین @nazanin_0 که چیزای بی نظیری مینویسه و خیلی ازش ممنونم گایز این اولین تجربه ی منه و امیدوارم دوسش داشته باشین💜 هر نقد و پیشنهادی رو هم بیاین بگین 😉 اینستا maedeh___mousavi_ تلگرام masamoho فف همزمان تو چنل zeeyuum در تلگرام هم آپ میشه
SalvA ( Ziam FanFiction ) oleh nila95niloo
nila95niloo
  • WpView
    Bacaan 17,598
  • WpVote
    Undian 1,983
  • WpPart
    Bahagian 29
این کتاب، داستان زندگی يه آدمه... يه دختر ۱۳ ساله که درد کشیدن جزو لاینفک زندگیشه... درد يه دختر ۱۳ ساله چی ميتونه باشه؟ این سوال خودش درده و این دختر، کم درد نداره...پس بیاید به درداش اضافه نکنیم و سوال رو کمی تصحيح کنیم... "درد از کجا شروع شد؟" #درد با جنگ شروع شد... #درد با دفن تن گلوله بارون شده ی برادر تازه دامادش شروع شد... #درد با تجاوز و بیرون کشیدن قلب تپنده ی تازه عروسش شروع شد... #درد با تحویل گرفتن بدن بی سر پدر و دومین برادرش شروع شد... #درد با گم شدن تنها برادر باقیمانده اش تو جنگ شروع شد... #درد با شکافتن شکم مادرش و در آوردن کوچکترین فرد خانواده اش، شروع شد... #درد با نگاه های بی شرمانه ی افرادی که خودشون رو مسلمون خطاب می کردن، شروع شد... #درد با فروختن دخترک ۱۳ساله ی داستان به يه خارجی پدوفیلی شروع شد... به زندگی دردناک "سَلْوا" سلام کنید... بله، درست خوندید، اما توی توضیحات یا اسم داستان اشتباهی نشده، این يه فن فیکشن با شیپ زیامه، اما با کمی چاشنی حقیقت...
far from love [Z.M]°•°[L.S] oleh sunLAYower
sunLAYower
  • WpView
    Bacaan 112,985
  • WpVote
    Undian 17,088
  • WpPart
    Bahagian 75
- الان موقعیتش رو داری اونو بکش، اون قابل بخشش نیست + من نمیکشم چون کشتن بلد نیستم... ولی زجر دادن؟ این چیزیه که بیشتر از نفس کشیدن یادش گرفتم الانم میخوام صدای فریادتو موقع شکستن استخونات بشنوم... این همون موقعیتیه که از دستش نمیدم ------------- ♡ ژانر : عاشقانه، درام ♡ کاپل : زیام، لری ♡ روزهای آپ : یکشنبه ها
It's not what you think ||•ZIAM MAYNE•|| oleh sogiwxx
sogiwxx
  • WpView
    Bacaan 179,169
  • WpVote
    Undian 19,519
  • WpPart
    Bahagian 59
_ما دونفر هستيم كه با هم تاب بازي ميكنن، اون بالا ميره و من پايين، اون پايين مياد و من بالا ميرم، هيچ وقت نميتونيم همزمان حركت كنيم .
Same mistakes Ziam  oleh corneliustheghost
corneliustheghost
  • WpView
    Bacaan 188,128
  • WpVote
    Undian 33,063
  • WpPart
    Bahagian 79
اکنون کجاست؟ چه می کند؟ کسی که فراموشش کرده ام!🧿
NOBODY [Z.M] [L.S] [Completed] oleh anaw_73788
anaw_73788
  • WpView
    Bacaan 214,957
  • WpVote
    Undian 32,181
  • WpPart
    Bahagian 64
به کثیف ترین مقدس،یعنی عشق...قسم میخورم که دوستش دارم. اندازه ی تمام قطرات اشکی که مسبب رها شدنش بود،دوستش دارم. اندازه ی تمام ترک های روی قلبم دوستش دارم. اندازه ی تمام التماس هایی که برای دوست داشته شدن به خرج دادم؛ دوستش دارم. نه مرد...منو سرزنش نکن،این دست من نیست. تا به خودم اومدم دیدم که تنها کسی که دوستم داره هیچکسه... پس منم عاشق هیچکسم شدم.
SYNDROME [ZiamFanfiction] oleh Nazanin_0
Nazanin_0
  • WpView
    Bacaan 116,639
  • WpVote
    Undian 19,344
  • WpPart
    Bahagian 52
COMPLETED Ranking #1 in Fanfiction -حداقلش من همینی ام که هستم، تو کی هستی پشت نقاب هات ؟! +من همون لعنتیم که قرار بود عذابت بدم، ولی نمیدونستم با عذاب دادنت خودمم نابود میشم !
HURRICANE  Ziam oleh corneliustheghost
corneliustheghost
  • WpView
    Bacaan 311,884
  • WpVote
    Undian 39,093
  • WpPart
    Bahagian 56
به قصد پرواز تجربه کردم سقوط را ...🧿