کستیل کالینز، دین وینچستر، مگ مستر و تیمی پارکر چهار دانش آموز هاگوارتز هستند که ناخودآگاه سرنوشتشون اونا رو به جاهای تاریک، ترسناک و البته جادوی سیاه میکشونه...
به نظرتون سرنوشتشون چه چیزای براشون رقم زده...
آیا همشون میتونن دوم بیارند؟
آیا میتونن باهاش بجنگن و تغییرش بدن یا ناامید میشن و کم میارن ؟
آیا اونها تغییر میکنند و از راهشون کج میشن و به همدیگه خیانت میکنند؟
دوستیشون تا کجای سرنوشت پابرجاست؟
اگه میخواین جواب سوالها رو بدونید با من همراه باشید...
Story by mishcollin available on ao3
Art by jackiedeeart on Instagram
دین همون هیولاکُش 22 ساله ی همیشگی ایه که مادرشو از دست داده تا زمانی که توی یکی از شب های سپتامبر یه بارونی پوش غریبه به شیشه ی ماشینش می خوره و ادعا میکنه که یه فرشته است که اونو از آینده می شناسه و الان در حال فراره.
یا... این داستان درباره ی کستیله ک ه توی تایم لاین دین گیر کرده و دین از این موضوع متنفره تا زمانیکه به خودش میاد و میبینه دیگه متنفر نیست :))))
"نیمه تاریک من"
میشا با صدای لرزونی گفت:"اینکه بخوای از دست خود واقعیت فرار کنی خیلی سخته، از دست صداهای توی سرت، احساساتی که توی رگهات جریان داره.
کی میدونه راه درست چه راهیه؟چی سفیده چی سیاه؟واسه من همه چی فقط خاکستریه."
جنسن دستشو روی گونهی میشا گذاشت و به چشماش زل زد:"پس خودتو ازاد کن میشا، بزار توعه واقعی زندگی کنه، همشونو بکش و خودتو نجات بده."
__________________
alternative universe
ایده گرفته از سریال hannibal