ریموس تنها و طرد شده توسط همکلاسیهایش، به ماهسایهها آرزو میکنه تا دوستی پیدا کند که اون رو درک کنه. جالب اینجاست که اون آرزو نه یکبار بلکه سه بار برآورده میشه، توسط دشمنان قدیمیش، غارتگران.
ترجمه فنفیکشن: Casting Moonshadows
توسط: Moonsign
- اون قراره گند بزنه به همه چیز!
اون عوضی به دوتا دختر و دوتا پسر قدرتهاش رو داده تا بتونه حاصل آمیزش قدرتهای فاکیش رو روی موش های آزمایشگاهیش ببینه.
این یه سناریوی لعنتی تکراریه هانا و حدس بزن چی؟؟
من گیام!
❌Original Name: Hoping This Cold Blue Water Scrubs Me Clean And Spits Me Out Again❌
"بمون" هری با ناامیدی زمزمه کرد و لب هاش رو به شقیقه ی لویی چسبوند، طوری که انگار میتونه دردی که اونجا رشد میکرد رو تسکین بده. ولی اون نمیتونه درد رو متوقف کنه، و مهم نیست که چه قدر تلاش کنه... اون نمیتونه کاری کنه که لویی بمونه.
پسر جوون با تمام وجود برای زندگی کردن به مگنس احتیاج داشت چون مگنس بین -پادشاه جدید پاناما- کسی بود که توی وجود اون رسوخ پیدا کرده و بهش قدرت زندگی ای که همیشه ارزوش رو داشت، داد.
الک از معجون حقیقتی که مگنس برای روز مبادا ساخته میخوره و همین مشکلاتی رو براش ایجاد میکنه:))
این پارت هر چهارشنبه یه قسمت جدید بهش اضافه میشه.بوچ بوچ *-*
انسانی که لبخندی جوکرانه به دیوار گچی میزند...
انسانی که برق چشمانش با دیدن اسکناس دلار منعکس میشود...
انسانی که می تواند لباس هایش را در اشکهایش بشوید...
انسانی که انقدر مثبت نگر است که تنها نور را میبند و انقدر به آن نگاه میکند تا کور شود...
انسانی که تا طحال سر در گوشی فرو میبرد یا انسانی که تا طهال دیگران میرود تا با آنها آشنا شود...
همگی درد انه ما هستند.
با همکاریه@callmefluctus
-ژانر: فلاف، رمنس، اسمات، روزمره
-کاپل: سکای، چانبک/بکیول
-نویسنده: تام
سهون کسی که خودش هم نمیتونه گرایشش رو تشخیص بده و جونگین پسرِ گی ای که برای تعطیلات و رفتن به مراسمِ ازدواجِ برادرش [چانیول] باید یک نفر رو همراه خودش داشته باشه؛ سهون و جونگینی که توی یه روز عادی، و یه فروشگاه عادی روبروی هم قرار میگیرن.
چانیول و بکهیون زوجی که بعد از دو سال، تصمیم به ازدواج گرفتن. ولی شاید دو سال شناخت برای ازدواج کافی نباشه، بکهیون فکر می کرد بعد از دو سال، هردو هنوز به مدتی فکر کردن درباره ی این تصمیم احتیاج دارن...
Completed.
گربه دست راستش را تکان داد و گفت: در این سمت یک کلاهدوز زندگی میکند، و در آن سمت یک خرگوش. هرکدام را که ببینی دیوانهاند.
آلیس گفت: ولی من دلم نمیخواهد به سراغ افراد دیوانه بروم.
گربه گفت: اوه! شما چارهای ندارید. اینجا همهی ما دیوانهایم.
"این فنفیکشن ادامه داده نخواهد شد."
[CHANBAEK × KAIHUN]
[Surreal × Psychological]