(کامل شده)
Complete
خلاصه:جونگ کوک رئیس بزرگترین باند مافیاست و بخاطر انتقام از سانگ دشمن اصلیش میخواد به عمارتش حمله میکنه ولی اونجا پسر سانگ رو می بینه و اون رو به اجبار به عمارت خودش میاره
و اونجاست که تازه.........
الماس من
کاپل:کوکمین
ژانر:رومنس،عاشقانه،مافیا،اسمات ،انگست
وضعیت اپ:نامعلوم تا جایی که ممکنه سریع تر میزارم
بد بود به بزرگیه خودتون ببخشید
#1جیکوک
#1کوکمین
#1مافیا
[ تکمیلشده ]
"تو دنیای کوچیک و آبی منی، بلوبری!"
⌝ کاپل: جیکوک ⌞
⌝ ژانر: عاشقانه، فلاف ⌞
⌝ تاریخ انتشار: سپتامبر ۲۰۲۱ ⌞
لطفاً توجه داشته باشید شخصیتها و اتفاقات داخل فیک، تماماً خیالی بوده و هیچ ارتباطی به شخصیت واقعی افرادِ نام برده شده، ندارند.
[ تکمیلشده ]
وانشات و سناریو از جیکوک؛
چپترهای جدید با قلمی پختهتر و بهبودیافته ارائه شدهاند.
⌝ کاپل: جیکوک - جیمین تاپ ⌞
⌝ ژانر: عاشقانه، فلاف، اسمات و غیره ⌞
⌝ تاریخ انتشار: جولای ۲۰۲۱ ⌞
لطفاً توجه داشته باشید شخصیتها و اتفاقات داخل فیک، تماماً خیالی بوده و هیچ ارتباطی به شخصیت واقعی افرادِ نام برده شده، ندارند.
خلاصه :
"حتی بهترین آدما هم یه بخش تاریک توی وجودشون دارن که فقط خودشون از وجودش باخبرن.
و ما به راحتی کلماتو دست کم میگیریم، حرفای ناقص و کلمات ناگفته خطرناکن، اونا میتونن اون بخش تاریک از مارو زنده کنن.
ترکیب کلماتی که دیگران بیان میکنن و چیزی که ما واقعا از اعماق وجودمون طالب شنیدنش هستیم باعث میشن "سوتفاهم" ها به وجود بیان.
و برای من یه سوتفاهم کوچیک کافی بود که اون نیمه ی تاریک از وجودمو به همه نشون بدم. "
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁
☕کاپل: جیکوک ، تا حدودی ویکوک ، تهگی ، secret
☕ژانر: مدرسه ای ، درام ، کمدی ، اسمات
☕نویسنده: AuroraxFamily
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁
پ.ن : سلام یوروبون ، لازم دیدم که یه سری توضیحاتو بدم 😐😂 اول از همه راجب کاپل فرعیمون که سیکرته باید بگم که منم مثل بقیه ی آرمیون ازش خوشم نمیاد و فقط محض فانه از طرفیم فیکایی که جیمین توشون تاپ باشه خیلی کمن و حس کردم حق مطلب راجب جیمین ادا نشده ... در کل میخواستم یه فیک متفاوت باشه 😂💜 خلاصه که امیدوارم از خوندنش لذت ببرید ✨
من اون شب به خودم و اون قوی سیاه قول دادم.
قسم خوردم، که فرشتمو به همه ی آرزوهاش برسونم.
و اون روحشو به من بخشید، بالهاشو به من هدیه کرد،
که تا آخر عمر، تا جایی که مرگ مارو از هم جدا کنه، مواظبش باشم. "
∷∷∷∷∷
سر پسر کوچکتر که روی شونه هاش به خوبی جاخوش کرده بود رو آروم بوسید.
ماه طلایی از این فاصله خیلی دست یافتنی به نظر میرسید، انگار اگه میپرید و دستهاشو باز میکرد،
میتونست به چنگش بیاره و میدونست که بعدش با تمام وجود و عشق اونو به پسر کناریش هدیه میکنه، هرچیزی رو میده تا اون خنده بزرگ شیرینشو دوباره و دوباره ببینه.
"امشب ستاره ها خیلی نزدیک مان، بی نهایت درخشان و زیبا، انگار هرکدومشون دارن باهام حرف میزنن، میخوای بدونی دارن چی میگن جیمین؟ "
پسر کوچکتر پوست نرم دست بزرگتر رو لمس کرد و انگشت هاشونو بین هم قفل کرد
"چی میگن تهیونگ؟ "
لبهاشو به گوش پسر چسبوند و زمزمه کرد
"دارن میگن باید براش آماده باشیم، دارن میگن بالاخره نوبت ماهم میرسه"
....
Cover by: Infectedfantasy
Vmin/short story
تو باعث نفس تنگی من میشی...
مهم نیست چقدر تلاش کنم با وجود تو نمیتونم درست نفس بکشم.
مطمئنا تا وقتی که هستی نمیذاری به طور عادی زندگی کنم.
اما چکار کنم؟
چشمان تو جهان را برام تازه کرد.
تو همه چیز در زندگی منی.
هرکاری هم کنم باز هم دوستت خواهم داشت.
حتی اگه نفسم رو بگیری...
The best ranking
#1 jimin
#1 jikook
#1 bangtan
#1 kookmin