جسیکا، دختری بسیار متوسط در یک خانواده بسیار معمولی است تا زمانیکه او یک توانایی غیرمعمول را کشف می کند... توانایی ای که او را از هم از انسان های غیر جادویی و هم کلاسی های جادوگرش متمایز می کند.
وزارت مخفی جادو به او هشدار می دهد باید که توانایی های خود را مخفی نگه دارد. سکوت او در حین ورود به دانشگاه جادوگری سانهاید بار سنگینی است، جایی که تلاش او برای درک ماهیت منحصر به فردش منجر به ماجراهای خطرناکی می شود.
از طریق عشق ممنوعه و ماجراجویی های پیچیده، داستان جسیکا یک میراث تاریک را آشکار می کند و او را مجبور می کند که بین جنبه های سفید و تاریک یکی را انتخاب کند. میراثی که به ماهیت وجودی او ربط دارد... به نحوه ی تولدش...
جسیکا در تلاش خطرناک خود برای فهمیدن اینکه چرا متفاوت است، درگیر آیین های جادویی تاریکی می شود که در آن برخوردهای آتشین با یک مرد مرموز و جذاب عزم او را آزمایش می کند. آیا او تسلیم وسوسه خواهد شد یا در برابر نیروهای اغواگر آن جنتلمن خطرناک محکم می ایستد؟
🔻این فیک کاملا تخیلی و ساخت ذهن خود نویسنده (که خودم باشم هست ) تمام شخصت هاش خیالی و در زندگی واقعی وجود ندارند🔺
خلاصه:
قضیه مربوط به زندگی دختری به اسم فیبی که با اشنا شدن با پیر زنی از این دنیای مدرن به دوره ی مستمعر بودن چوسان توسط سلسله ی نارا منتقل میشه و پی میبره که باید اون کاری کنه که پادشاه از حکومت نارا در امان بمانه و باعث نجات سلسه شود در این راه با افرادی اشنا میشه که خیلی به اون کمک میکنن و دوست ها ی خوبی براش میشن شخصیت همراه اون که یونگی است قراره در اتفاقات هیجان انگیز و رمانتیکی باهم همراه باشن و فیبی با همراهانش قراره از قصر پر ماجرا سر در بیارن که با مخالفان و دشمنانی همراه است
باید ببینیم فیبی در اون دنیا موفق میشه🙂
دست هاش دور گردنم نشسته بود و هر چقدر تقلا می کردم تا خودم رو بالا بکشم، اون من رو بیشتر درون وان پر از آب می فشرد. سرم رو زیر آب فرو می کرد و ناخن های بلندم هر چقدر چنگش می زدند، فایده ای نداشت. باز هم شکست می خوردم.
آب در بینی و دهانم فرو می رفت و رسیدن اکسیژن به من داشت کمتر و کمتر می شد، و داشت به صفر می رسید.
داشت خفه ام می کرد. داشت توی آب وان غرقم می کرد.
برای ثانیه ای، فقط ثانیه ای، تونستم سرم رو از آب بیرون بکشم، و با قاتلم چشم در چشم شدم.
یک جفت چشم مشکی پر از نفرت درون چشم هام خیره شده بودند.
قصد جانم رو کرده بود.
🚫 رده ی (16+) برای کلمات رکیک، صحنه های باز کلامی و موقعیت های خشونت بار. 🚫
شروع تا پایان: ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۳.
من سقوط كرده بودم،ته چاهِ نااميدي
نعره ي عريون مرگو تو تو اون دره شنيدي
تنِ من به جاي دره توي اغوشِ تو افتاد
اشكِ حسرتت چكيدو پلك بسته مو تكون داد
من ميخوام مال تو باشم،توي خواب تو بمونم
چي تو چشماي تو ديدم؟نميدونم..نميدونم
"بهار"اسم رمان واسم دختریست که اینار من راوی اون وزندگیش هستم.دخترسنگین وسرسخت وجدی والبته دست وپا چلفتی وزبون دراز وکمی شیطون وصدالبته پرو.
امیدوارم خوشتون بیاد.
امیدوارم باز هم مثل "رهای من"همراهیم کنین.
"بهار"دومین اثر منه بعد از"رهای من"که بسیار موردلطف شما قرار گرفت.
نظروانتقاد وپیشنهاد یادتون نره.
ice queen