Ziam:)♥️💛
76 stories
Fire of the ocean [Z.M] [L.S] tarafından marvin_lo
marvin_lo
  • WpView
    OKUNANLAR 325
  • WpVote
    Oylar 70
  • WpPart
    Bölümler 3
میدانم که روزی آتش وجودم خاموش خواهد شد؛ شاید با اشک‌های حزن انگیز قلبت یا شیون عشق ناتمام‌مان! اما حتی اگر این آتش به خاموشی دچار شود، ایمان داشته باش دود حاصل از آن همیشه در هوای عاشقان باقی خواهد ماند.
+19 tane daha
Psycho Club tarafından nikiski
nikiski
  • WpView
    OKUNANLAR 1,856
  • WpVote
    Oylar 349
  • WpPart
    Bölümler 8
تیغِ تیزِ تنهایی گذرم را به خلوتِ آغوش تو انداخت؛ وجودم زیر آواره های درد خفته‌ است من غروبِ بی طلوعم تو گرمای وجودِ من باش... انزوا، تاریکی، ترس عشق، انتقام، خیانت! پس از همه ی اینها؛ فردا روز دیگری ست... ▫️𝑍𝑖𝑎𝑚 𝑆𝑡𝑜𝑟𝑦▫️
+13 tane daha
HUMANS || Ziam || tarafından Fire_writes
Fire_writes
  • WpView
    OKUNANLAR 38,954
  • WpVote
    Oylar 5,965
  • WpPart
    Bölümler 35
به تاریکی هم عادت میکنیم ، حتی اگر عاشق نور باشیم . | الگو گرفته از کتاب ' انسان ها ' نوشته ی مت هیگ | [ ziam Mayne AU ] . .
+10 tane daha
Your Name [ZIAM] tarafından soha_mayne
soha_mayne
  • WpView
    OKUNANLAR 21,920
  • WpVote
    Oylar 4,047
  • WpPart
    Bölümler 13
[Completed] من فقط یه چیز از تو میدونستم و اون اسمت بود A short Ziam Story
4:48 [Ziam Mayne Version - Completed] tarafından lZaynMalikl
lZaynMalikl
  • WpView
    OKUNANLAR 4,190
  • WpVote
    Oylar 1,099
  • WpPart
    Bölümler 9
هی، هیچی نگو. نترس، ساعت '4:48 صبحه، از لحاظ روانشناسی این ساعت، ساعت مرگه. اما تو الان نمی‌میری. مرگت 12 ساعت دیگه است. اسم من زیروعه. اومدم که نذارم بمیری. -Hello I'm Zero. مترجم : Liammalik- & lZaynMalikl-
Somewhere In The Woods tarafından emily_ofnewmoon
emily_ofnewmoon
  • WpView
    OKUNANLAR 8,746
  • WpVote
    Oylar 2,925
  • WpPart
    Bölümler 32
{کامل شده} 𝘻𝘢𝘺𝘯 𝘮𝘢𝘭𝘪𝘬 / 𝘭𝘪𝘢𝘮 𝘱𝘢𝘺𝘯𝘦 عمارت مین وود یک پیرزنه. پیرزنی که لباس های نو تنش کرده باشی و توقع داشته باشی دوباره جوان و شاداب بشه. و زینِ بیست و شش ساله این رو خوب میدونه، میدونه که پشت لبخند درخشان و گیرایی نگاهش چهره ای مخفی شده که کسی ندیده. چهره ی پسربچه ای که با نگاهی مبهم به حرف های خاله ی خشک مذهب و عبوسش گوش میده. با کنجکاوی به مجسمه مریم مقدسِ توی کلیسا خیره میشه و هیچوقت نمیفهمه که چطور دست باریک و لرزان سرنوشت صورتش رو لمس میکنه و اون رو وارد صحنه ی نمایشش میکنه. جایی که به این باور میرسه که "یک افسانه هرگز نمیمیره" {𝘛𝘩𝘦𝘺 𝘸𝘦𝘳𝘦 𝘤𝘳𝘺𝘪𝘯𝘨 𝘸𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦𝘪𝘳 𝘴𝘰𝘯𝘴 𝘭𝘦𝘧𝘵, 𝘎𝘰𝘥 𝘪𝘴 𝘸𝘦𝘢𝘳𝘪𝘯𝘨 𝘣𝘭𝘢𝘤𝘬 𝘏𝘦'𝘴 𝘨𝘰𝘯𝘦 𝘴𝘰 𝘧𝘢𝘳 𝘵𝘰 𝘧𝘪𝘯𝘥 𝘯𝘰 𝘩𝘰𝘱𝘦, 𝘩𝘦'𝘴 𝘯𝘦𝘷𝘦𝘳 𝘤𝘰𝘮𝘪𝘯𝘨 𝘣𝘢𝘤𝘬} /ژانر: تخیلی، معمایی، رمز و راز/ Number 1 #mysteriuos Number 2 #ziam
LACK OF IDENTITY [Z.M] [Completed] tarafından anaw_73788
anaw_73788
  • WpView
    OKUNANLAR 41,210
  • WpVote
    Oylar 7,457
  • WpPart
    Bölümler 25
با دست های لرزان به بازو هایت چنگ بزن و خودت را در اغوش بگیر. به صدای غم انگیز موسیقی مورد علاقت گوش بده و ارام اشک بریز. در این دنیای خاکستری تنها بنفش کبود تو ترکت کرده و حالا رنگی در بین هاله های تیره وجود ندارد. ناخن هایت را در پوستت فرو کن تا حداقل رنگ سرخ خون، دنیایت را از یکنواختی دربیاورد. نوشیدنیه سرد و تگریت را بنوش رو از درصد الکلش لذت ببر. کمی دود و بعد قرص ارامش بخش و ارامش... به همین سادگی.
+11 tane daha
NOBODY [Z.M] [L.S] [Completed] tarafından anaw_73788
anaw_73788
  • WpView
    OKUNANLAR 214,307
  • WpVote
    Oylar 32,179
  • WpPart
    Bölümler 64
به کثیف ترین مقدس،یعنی عشق...قسم میخورم که دوستش دارم. اندازه ی تمام قطرات اشکی که مسبب رها شدنش بود،دوستش دارم. اندازه ی تمام ترک های روی قلبم دوستش دارم. اندازه ی تمام التماس هایی که برای دوست داشته شدن به خرج دادم؛ دوستش دارم. نه مرد...منو سرزنش نکن،این دست من نیست. تا به خودم اومدم دیدم که تنها کسی که دوستم داره هیچکسه... پس منم عاشق هیچکسم شدم.
The Phantom [Ziam] tarafından Shaytk
Shaytk
  • WpView
    OKUNANLAR 5,316
  • WpVote
    Oylar 891
  • WpPart
    Bölümler 12
-لیام یبار دیگه حرفتو تکرار کن؟ +بیا امروز طوری زندگی کنیم که انگار روز آخره.
IF I HAD YOU...(z.m) tarafından Setti_fanfic
Setti_fanfic
  • WpView
    OKUNANLAR 20,669
  • WpVote
    Oylar 2,423
  • WpPart
    Bölümler 25
اگه دنیا یه دروغ مزخرف بزرگ باشه این که من دوستت دارم یه واقعیته... . . . . زیام استوری&لیوم تاپ و همچنین زیاد طولانی هم نیست کامل شده
+12 tane daha