- میخوام کاری کنی همه چی و فراموش کنه بشه یه صفحه خالی از اون مرد فقط من و ببینه
+ این کار ریسکه ممکنه بیدار نشه یکم فک کن مرد تو میتونی همین حالا هم مال خودت کنیش
- نه نمیشه هر کاری می کنم ازم می ترسه از وقتی اون آشغال بردش همه چیزش شده اون حتی الان هم که نیست اون و به من ترجیح میده
لیام با گفتن این حرف ناخودآگاه دستاش و مشت کرد
نمیتونست قبول کنه که شکست خورده نیک متوجه اوضاع شد و با ملایمت به سمت لیام برگشت:
- من همیشه اینجام لیام مطمئنم از پسش برمیای یه مدت بهش زمان بده اگه همه راه ها به بن بست رسید اون وقت میریم سراغ هیپنوتیزم
هشدار: 🔞بخشی از این فن فیک حاوی محتوای خشن و جنسی است و برای همه مناسب نیست🔞
#ziam#zayn#liam#bdsm#malik#payn#palik
ز:من عاشقتم
پسرک با گریه گفت و به این توجه نکرد که بارون تمام تنش رو خیس کرده
پسر بزرگ تر اونو تو آغوشش گرفت و لباشو روی موهای خیس مشکیش گذاشت
ل:ولی من عاشقت نیستم....من فقط عاشق وقتاییم که با اون صدای جادوییت باهام حرفای عاشقانه میزنی وقتی میخوام سخت به فاکت بدم
لیام گفت و لباشو رو لبای پسرک گذاشت
اون نیازی نداره عاشق باشه....
نیازی نداره عاشق چشمای خمار پسرک شه...
اون الانشم توی چشمه عسل اون چشما گیر افتاده و کسی نمیتونه نجاتش بده
درست مثل معتادی ک ساعتی بدونمواد میمیره
.....
ز : فک می کنی بااین کارات چند نفرو میتونی بکشی؟ یه نفر دو نفر؟
همونطورکه اسلحه رو روی سرش گذاشته بود داد زد
پسر بزرگتر با عصبانیت از ماشین پیاده شدو اسلحشو از جیبش در اوورد و روی سینش گذاشت
ل : تو بکنش سه نفر
خودشم مثل پسرک داد میزد
حالا حاله ای از ترس توی چشمای پسرک کاملا معلوم بود
لوکی که در از دور شاهد همه چیز بود با ترس به اون دوتا پسر روانی نگاه میکرد
......
🔞هشدار این فن فیکشن دارای صحنه های +18 ، شکنجه و حاملگی مردان میباشد
COMPLETED
Ranking #1 in Fanfiction
-حداقلش من همینی ام که هستم، تو کی هستی پشت نقاب هات ؟!
+من همون لعنتیم که قرار بود عذابت بدم، ولی نمیدونستم با عذاب دادنت خودمم نابود میشم !
"من میتونم کاملت کنم لیام."
"نمیخوام. چون اونم همینو میخواست ولی من نتونستم ازش محافظت کنم، اگر تو روهم از دست بدم..."
"من خودم کسیم ک قراره از تو محافظت کنه."
[Completed]
بعد از مرگ آلبوس دامبلدور هری به پریوت درایو بازمیگردد. در همین حال هری متوجه بعضی از قدرت های جدید خود میشود،با این حال در همین حین پریوت درایو دو مهمان ناخوانده به خود میبینید،دشمنی قدیمی و فردی جدید
تو به من محکومی زین مالیک..
محکوم به اینکه از طلوع تا غروب کنارم باشی...
.
.
.
.
.
.
این اولین فف منه امیدوارم دوستش داشته باشید :) خودم که کلا خنثی نسبت بهش.
اگه نظری راجب روند داستان بود حتما کامنت بزارید
عشقتون کشید vote بدید نخواستیدم عیب نداره🤷🏻♀️..
در هر صورت که اینجایید تا لذت ببرید ....