ترکیب شکلات و عسل💛‌~❤️
37 hikaye
DUSK TILL DAWN  tarafından blackbluemind
blackbluemind
  • WpView
    OKUNANLAR 50,094
  • WpVote
    Oylar 8,710
  • WpPart
    Bölümler 35
تو به من محکومی زین مالیک.. محکوم به اینکه از طلوع تا غروب کنارم باشی... . . . . . . این اولین فف منه امیدوارم دوستش داشته باشید :) خودم که کلا خنثی نسبت بهش. اگه نظری راجب روند داستان بود حتما کامنت بزارید عشقتون کشید vote بدید نخواستیدم عیب نداره🤷🏻‍♀️.. در هر صورت که اینجایید تا لذت ببرید ....
London-LA [Z.M] [short story] tarafından mehrankoo
mehrankoo
  • WpView
    OKUNANLAR 23,163
  • WpVote
    Oylar 5,577
  • WpPart
    Bölümler 24
مسافرتهای هواییِ اولِ صبح بد ترینن؛ مخصوصا وقتی بغل دستیت یه پر حرفه لعنتی باشه،که لبخند از صورتش پاک نمیشه! آخه محض رضای فاک! اون ساعت شش صبح چه دلیلی برای لبخند زدن داره؟ . . ایده ی اصلی: پیج @vaghti__liampayne
Broken Demon #1 tarafından larryshadinn
larryshadinn
  • WpView
    OKUNANLAR 356,689
  • WpVote
    Oylar 43,360
  • WpPart
    Bölümler 157
لوییس تاملینسون.نمره الف رشته ی باستان شناسی ،پسرکوچولو و ریزه ای که تو سری خور بودنش بین المللی شده! پروژه ی بزرگی که قرار بود کل دپارتمان تاریخ باستان شناسی رو تکون بده و لویی تمام انرژیشو روش گذاشته بود ولی با یه کل کل ساده با استاد کلاس تمام زحمتش رو به باد میده و مجبور میشه تو یه پروژه ی جدید باورشو ثابت کنه... "موجودات ماورالطبیعه وجود خارجی ندارن!" یعنی...بیخیال!گرگینه؟خون آشام؟پری دندون؟هنوزم کسی به اینجور چرندیات باور داشت؟ ************************ هری استایلز.قد بلند ،قوی و مقتدر و تو یه کلمه "کامل!" گرگینه ای که همه ازش حساب میبردن و حتی جرات نداشتن مستقیم به چشمهاش نگاه کنن و مشکل اصلی کجا بود؟ اون یه بتای لعنتی بود و برای پیروزی تو جنگی که زیاد باهاش فاصله نداشتن نیاز به یه آلفا داشت،یه آلفای قوی و برای پیدا کردن اون آلفا مجبور بود به حرف یه پیشگوی کثیف اعتماد کنه و بعد چند سال فقط دوتا گزینه براش باقی مونده بود! زین مالیک،از لحاظ بدنی قوی،مقتدر،با یه هاله ی بزرگ و قوی که تمام اطرافیانش رو مجبور میکرد تا ازش حساب ببرن و تو یه جمله "اون میتونه یه آلفای خفن باشه!" و دومین گزینه...لوییس تاملینسون؟ فکر نکنم!
Broken Demon #2 tarafından larryshadinn
larryshadinn
  • WpView
    OKUNANLAR 192,585
  • WpVote
    Oylar 27,585
  • WpPart
    Bölümler 192
تو احمق ترین آلفایی هستی که به عمرم دیدم ...تو نمیتونی یه هیولا رو با شکنجه و شکستن استخون هاش و له کردن وجودش از بین ببری!یه هیولا با شکستن از بین نمیره...تو با هر بار شکستن یه هیولا اونو از بین نمیبری...تو فقط اونو قوی تر از اون چیزی که بود میکنی ... . . . بدون اینکه نگاهمو از ماه کامل و نورانی بگیرم یه نفس عمیق کشیدم و از روی سقف به حیاط بزرگ و روشن زیر نور ماه خیره شدم... جنگ تموم شده بود.جفتم و تموم اعضای خانوادم با آرامش خواب بودن و من تمام عضلاتم سنگ شده بود!از وقتی تونستم بفهمم جریان چیه خودمو آماده نگه داشتم...میدونستم هرگز...هرگز نباید شدت گاردمو کم کنم.جنگ تموم شده بود ولی بزرگترین خطری .که میتونست خانوادمو تهدید کنه هنوز اون بیرون بود...یه هیولای شکسته....خودم
Sea's whisper [L.S | Z.M] tarafından Namelessaa
Namelessaa
  • WpView
    OKUNANLAR 196,733
  • WpVote
    Oylar 44,534
  • WpPart
    Bölümler 60
«بهش میگن زمزمه ی دریا و اون بزرگ ترین رازی که دریا توی خودش قایم کرده.»
Everything Is Gray [ZIAM] tarafından Ziam_AM
Ziam_AM
  • WpView
    OKUNANLAR 110,947
  • WpVote
    Oylar 13,338
  • WpPart
    Bölümler 43
+Who is Liam Payne? -He's my bodyguard and I love him... Ziam Fan-Fiction
+8 tane daha
Me,You,Him! (Ziam) tarafından p_k_z_m38
p_k_z_m38
  • WpView
    OKUNANLAR 336,343
  • WpVote
    Oylar 42,093
  • WpPart
    Bölümler 41
[COMPLETED] *لیام من میترسم... تو عاشق کدومشونی؟ اون پسر پانک عوضی ای که روزا زندگیتو جهنم میکنه؟ یا... اون پسر بچه افسرده ای که شبا به بغلت پناه میاره؟ +اگه بگم جفتشون,فکر میکنی دیوونم...نه؟
Ivy [Z.M] tarafından araset4
araset4
  • WpView
    OKUNANLAR 12,396
  • WpVote
    Oylar 2,279
  • WpPart
    Bölümler 21
قلب من بهت گره خورده مثل پیچک که به شاخه های انگور:)
+3 tane daha
Always You [L.S] ~ By Miss X tarafından larry_diary
larry_diary
  • WpView
    OKUNANLAR 3,314,794
  • WpVote
    Oylar 303,373
  • WpPart
    Bölümler 140
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری... قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش... صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود. صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه. هری:متاسفم لویی.متاسفم...
fool for you(book2&3) (ziam) tarafından setidarcy
setidarcy
  • WpView
    OKUNANLAR 208,063
  • WpVote
    Oylar 32,071
  • WpPart
    Bölümler 63
اونا تا ابد به خوبی و خوشی زندگی کردن اما به این آسونی هام نبود