with love,gun[cockles]
[completed] هفت روز...،فقط هفت روز ديگه صبر كن و اونوقت بهش بگو...! . . . . . . . . . . . 🔞خوندن اين داستان ممكنه براي خواننده هاي سن پايين مناسب نباشه🔞 ايده پرداز: @bsunknown
[completed] هفت روز...،فقط هفت روز ديگه صبر كن و اونوقت بهش بگو...! . . . . . . . . . . . 🔞خوندن اين داستان ممكنه براي خواننده هاي سن پايين مناسب نباشه🔞 ايده پرداز: @bsunknown
«واقعا اینکارو برام میکنی؟یعنی حاضری دوست پسر قلابیم باشی؟» «مگه ما رفیق نیستیم؟رفیقا برای همدیگه هرکاری میکنن!» «پس بیا انجامش بدیم!» «اوکی بیا تظاهر کنیم!» *شیپ تیام از تین ولف اندکی شیپ استرک ،اسکایزاک،گولان و ...*
Stiles shoved another handful of curly fries into his mouth as a sudden growl echoed through the cafeteria. Stiles rolled his eyes "here we go again," he mumbled around the mouthful of food.
-چه زمانی یه هیولا دیگه هیولا نیست؟ +زمانی که عاشقش بشی. تقدیم به سیذارتای عزیز به مناسبت تولدش=) سیزدهم اسفند سال ۹۹ sterek & Thiam
خیلی وقتا اتفاقاتی که به اشتباه میوفتن، ، میتونن درست ترین راه های ممکن رو نشونمون بدن. • - تو اصلا از کِی فهمیدی گی ای؟ + بیا بگیم از وقتی اولین بوسه رو از لبات گرفتم. • #Thiam Story,
When Stiles starts having strange dreams that start to meld with his reality, he can't tell if he's losing his mind or not and he begins to pull away from the pack in order to keep it from them. Luckily Derek and Scott are too concerned with the newest threat in town to worry too much with Stiles, at first. But as Sti...
' تو در ذهن من "موج" نام داری درست مثل موج دستات هنگام کشیدن قلم روی بوم مثل موج موهات و چشمای آبیت ' کاپل : هانیگرام / hannigram ژانر : عاشقانه / جنایی / اسمات🔞 Twitter : hannigramel
وانشات ها و فن فیک های کوتاه(یک تا سه پارتی) از استرک که به قلم خودمه^^ در همه ی ژانر ها امیدوارم لذت ببرین
Liam realised he might be missing Theo in his life and decides to take some action. But will it be for the best? Or will the past haunt them? This is a enemies to lovers with many between paths. Start 09 04 2021
So, that just happened. It's his lucky day and there's now a dagger planted in his guts. This is so unfair honestly. Liam is so disappointed by the world. You can't even follow beautiful strangers in dark and narrow alleys without being stabbed nowadays. Ridiculous. And as if having the blade of a dagger all the way u...
درست همون جایی که حس میکنی همه چی مرتبه و میتونی راحت زندگی کنی مشکلات ناشناخته مثلِ ماشین آدم فضایی ها میان تا تورو ببرند، اما تو باید مقاومت کنی! چی میشه که آدمایِ غریبه تبدیل به نزدیک ترین افراد زندگیت بشن؟ به مدرسه شبانه روزی ما خوش اومدی:) - 17 تیر تولد یک فرشته به اسم نیلوفر که پا به زندگی من گذاشت.(:
Theo is lost, alone and feeling things that he shouldn't. Little does he know Liam is feeling these things too...
۱۰ سال زندگی به عنوان یه گرگ اونم بخاطر عذاب وجدانی که هنوز که هنوزه رهاش نکرده دریک..آلفای کامله گله ی هیل نتونست از خانوادش حفاظت کنه و خیلیا رو از دست داد ولی.. آلفا برمیگرده نه برای انتقام. بلکه برای اتحاد و حفاظت اونم از کسایی که بهش توی این راه ملحق شدن کسایی که دوستشون داره ولی بدون جنگ نمیشه به هدف رسید و جنگ...
تنها سرنخ کتونی های سفید کانورس بودن! *شیپ استرک از سریال تین ولف*
"Scott... I, I- I have cancer." I say, shutting my eyes, waiting nervously for his reaction. "What?" He asks, in disbelief. "Yeah, I have-" "Don't say it again, Stiles!" He snaps, cutting me off. New Stiles story!! Sorry if I offend anyone who's gone through anything like this with my lack of medical knowledge, I have...
[completed] "خلا درون" گروه،تونسته بود نوگيتسونه رو از بين ببره. يه ماجراي ديگه هم تموم شده بود. همه چيز به حالت اول برگشت. يعني...تقريبا... استايلز ميتونه به همين سرعت همه چيز رو فراموش كنه؟
[Completed] هفتم ژانویه. هفت روز از شروع سال 2015 میگذشت. و هفت روز از مرگ پدرش..... اون عوضی با تلخی یادش کرد. سال گذشته درک هیل صراحتا نشون داده بود چقدر ازش متنفره؛ با غنیمت شمردن هر فرصتی برای کوبیدنش به دیوار، تهدید کردن زیر گوشش، با چرخوندن چشماش با هربار وارد شدنش به اتاق و یا زمزمه کردن اظهار نظرش درمورد بی عر...
January seventh. Seven days since the start of 2015, and seven days since his father's death. The bastard, he thinks bitterly. The past year Derek Hale had made it blatantly obvious that he hated his scrawny guts, taking every given opportunity to shove him up against a wall, growl threats in his ears and roll his eye...