نوشته‌های‌من:
62 stories
He was an angel |S⁰² 🕯️او‌ یک فرشته بود | فصل دوم by i_am_SMH
i_am_SMH
  • WpView
    Reads 88
  • WpVote
    Votes 10
  • WpPart
    Parts 4
📌وضعیت: متوقف شده.🖤📚 ⏳آغاز: ۲۳ دسامبر ۲۰۲۵ ⌛پایان: --- ⏰بازنویسی: --- 🪷توجه: این یک داستان جداگانه از فصل اول است و می‌توان به صورت جداگانه خوانده شود🪷 وقتی فصل اول پایان یافت، جهان دیگر همان جهان نبود. تاریکی مثل پرده‌ای سنگین، همه‌جا را بلعید. نور خاموش شد... امید خاکستر شد... و دنیا فرا رسیدن پایان را باور کرد. هیچ‌کس فکر نمی‌کرد دوباره صبحی باشد، هیچ‌کس فکر نمی‌کرد دوباره نوری بتابد، هیچ‌کس... جرئت نکرد دوباره منتظر معجزه بماند. اما درست همان لحظه‌ای که همه چیز از دست رفته به‌نظر می‌رسید - روزهای سرد، بی‌صدا، شکسته... اتفاقی افتاد که هیچ‌کس پیش‌بینی‌اش نکرده بود. روزی دوباره... او برگشت. نه با بال‌هایی گسترده، نه با آسمانی روشن... بلکه با همان قلبی که قبلاً دنیا را نجات داده بود. همان نگاهی که از جنس معصومیت و نور بود. همان لبخندی که می‌توانست تاریکی را شکست بدهد. آن فرشته دوباره به دنیا آمد... نه برای خودش، بلکه برای همه‌ی ما. برای اینکه یک‌بار دیگر جهان را از نابودی نجات دهد، برای اینکه ثابت کند نور - حتی اگر خاموش شود - هرگز نمی‌میرد. چرا که... او همیشه یک فرشته بود. #S_M_H -امگاورس
XZDE - Xiao Zhan Doesn't Exist 🪹 شیائوژان وجود ندارد. by i_am_SMH
i_am_SMH
  • WpView
    Reads 161
  • WpVote
    Votes 40
  • WpPart
    Parts 4
📌وضعیت: درحال نوشتن...✒️❤️📚 ⏳آغاز: ۱۷ دسامبر ۲۰۲۵. ⌛پایان: --- ⏰ بازنویسی: --- شیائوژان وجود نداشت. می‌توانستید تک‌تک واحدهای ساختمانی‌ای را که شیائوژان زمانی در آن‌ها زندگی می‌کرد در بزنید؛ از همسایه‌ها درباره‌اش بپرسید، اما هیچ‌کس نمی‌فهمید دقیقاً درباره‌ی چه کسی حرف می‌زنید. نمی‌توانستید با هیچ‌کدام از دوستانش تماس بگیرید؛ چون دوستی نداشت. پیدا کردن خانواده‌اش هم تلاشی بیهوده بود؛ چون خانواده‌ای نداشت. در واقع، تنها کسی که از وجود شیائوژان خبر داشت... خوب- خودِ شیائوژان بود. و اگر راستش را بخواهید، بعضی روزها حتی خودش هم به این موضوع اطمینان نداشت. هیچ‌کس در این سیاره، شیائوژان را نمی‌دید. او نامرئی بود. سایه‌ای خاموش که بی‌صدا میان آدم‌های عادی حرکت می‌کرد- آدم‌هایی که دوست داشتند، عشق را تجربه می‌کردند، خانواده داشتند. فکر نکنید هرگز تلاش نکرده بود با کسی ارتباط برقرار کند. شیائوژان تلاش کرده بود. مشکل این‌جا بود که در این کار... افتضاح بود. تمام تلاش‌هایش به صداها و آواهای ضعیفی ختم می‌شد که تقریباً همیشه در گلویش گیر می‌کردند و هرگز راهی به بیرون پیدا نمی‌کردند. اما حتی اگر می‌توانست حرف بزند- واقعاً قرار بود چه بگوید؟ فن‌فیک: JADE - Jensen Ackles Doesn't Exist کاپل‌داستان‌ا
He was an angel |S⁰¹ 🕯️ او یک فرشته بود | فصل اول by i_am_SMH
i_am_SMH
  • WpView
    Reads 353
  • WpVote
    Votes 62
  • WpPart
    Parts 18
📌وضعیت: پایان یافته.🕯️🖤📚 ⏳آغاز: ۲۶ نوامبر ۲۰۲۵ ⌛پایان: ۲۳ دسامبر ۲۰۲۵. ⚠️ هشدار پیش از شروع این داستان فقط یک قصه نیست؛ یک سفر احساسی‌ست و دو فصل دارد. فصل اول پایان شادی ندارد و آرامتان نمی‌گذارد- قرار است قلب‌تان را بشکند و یادتان بیاورد که گاهی از دست دادن، بخشی از زندگی است. اما اگر تا آخر بمانید... فصل دوم درست وقتی می‌رسد که فکر می‌کنید دیگر توان ادامه ندارید- و پایان خوبش مرهم تمام زخم‌های فصل اول خواهد بود. 🕯️🕯️🕯️ فصل اول: گاهی فرشته‌ها در آسمان نیستند. گاهی میان ما قدم می‌زنند... در ازدحام خیابان‌ها، پشت سکوت شب‌ها، میان آدم‌هایی که دوست‌شان داریم... اما ما نمی‌شناسیم‌شان - چون بال ندارند. نه هاله‌ای دورشان هست، نه نور از چهره‌اشان می‌تابد. با این‌حال... گاهی یک چیز در وجودشان فریاد می‌زند که آن‌ها از جنس این دنیا نیستند: چشم‌هایی که پاکی‌شان را نمی‌شود پنهان کرد، نگاهی که حتی تاریکی را نمی‌ترساند، لبخندی که انگار خودش التیام و آرامش است... همین‌ها کافی‌ست تا بفهمیم... او یک فرشته است. و درست همین‌گونه بود - درست او... یک فرشته بود. شیائوژان، فرشته‌ی این داستان. فرشته‌ای که میان آدم‌ها زندگی می‌کرد... و هیچ‌کس نمی‌دانست قرار است سرنوشت چطور بال‌هایش را بشکند
″سربازی سرنوشت ساز″ by moonriver85
moonriver85
  • WpView
    Reads 81
  • WpVote
    Votes 32
  • WpPart
    Parts 10
برات معجزه میکنہ✨ خدایـے که صبوری‌هاتو دیدھ🥺♥️...!. وقتی که خاطرات زندگی گذشته‌ات، سرنوشتت رو عوض میکنه!. داستان چهار دوست که درست در موقعی که فکر میکنند زندگی براشون تموم شده، خدا راهی پیش پاشون باز میکنه... با قلم مشترک، ایده پردازی و شخصیت سازی: S_M_H #هپی‌اند
ܭߊ‌ܢ̣وܢܚی‌ܢ̣ܣ‌ܝ̇ߺߊ‌ܩ‌ܝ̇‌ܝ̇ߺܥ‌‌ܭَی by moonriver85
moonriver85
  • WpView
    Reads 63
  • WpVote
    Votes 23
  • WpPart
    Parts 7
زندگی.. یه واژه ی ساده اما پر معنا‌.‌. زندگی،برای یکسری میتونه به قشنگی بهشت و به شیرینی عسل باشه.. ولی برای یکسری دیگه می‌تونه به زشتی جهنم و تلخی قهوه باشه! چیزی که دردناکه اینه که اکثرا آدم های ظالم و خطا کار یه زندگی شیرین و زیبا دارند... و این توانایی رو دارند که زندگی دیگران رو زشت و تلخ کنند.. این آدم ها بدترین موجودات روی کره ی زمین هستند و باید تا وقتی که زنده هستند،عذاب بکشند.. دقیقا همونطور که من عذاب کشیدم،حتی بدتر!
Women's Army ⚔️ ارتـش زنـان by moonriver85
moonriver85
  • WpView
    Reads 107
  • WpVote
    Votes 50
  • WpPart
    Parts 17
داستانی به قلم مشترک با S.M.H 🌙✨ • • • قوی باش و ثابت کن که : [یک دختر هیچ وقت کم نمیاره♥️] ️
A gift from heaven💜هدیه‌ای از بهشت by i_am_SMH
i_am_SMH
  • WpView
    Reads 379
  • WpVote
    Votes 101
  • WpPart
    Parts 11
وضعیت: متوقف شده🕯️💔📚 ⏳آغاز: ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۵ ⌛پایان: --- ⏰ بازنویسی: --- . . . 'اما ستاره ها بدون تاریکی نمیدرخشند..!✨️' روایتی از ییجان و جی۲ در عصر ویکتوریایی...🫀⏳🎩 #S_M_H #ییبو‌تاپ #جنسن‌تاپ #هپی‌اند
Prisoners of the castle 🏰 زندانیان قلعه by moonriver85
moonriver85
  • WpView
    Reads 124
  • WpVote
    Votes 56
  • WpPart
    Parts 17
‹ میگذرانیم جهانِ گذران را .... ›️ • هفت دوست، یک قلعه‌ی متروکه، و افسانه‌ای که می‌گوید دیوارهای کنگلو هنوز صدای ارواح گذشته را در خود نگه داشته‌اند. آنها برای هیجان و کنجکاوی قدم به تاریکی می‌گذارند... اما خیلی زود می‌فهمند که قلعه فقط سنگ و خاک نیست، چیزی آنجا بیدار است. ماجراجویی‌ای پر از ترس، راز و لحظه‌هایی که هرکس باید با شجاعت یا ضعف واقعی خودش روبه‌رو شود. • اثری با ایده پردازی، داستان سرایی و شخصیت سازی #S_M_H و به قلم مشترک با من...!. #هپی_اند #ایران_و_ایرانی
مرگ تدریجی یک رویا | The gradual death of a dream by i_am_SMH
i_am_SMH
  • WpView
    Reads 491
  • WpVote
    Votes 32
  • WpPart
    Parts 13
The gradual death of a dream🍃 مرگ تدریجی یک رویا🍃 ••• سلام من S.M.H هستم. کسی که همیشه از چالش‌های زندگی در قالب ییجان و جی۲ می‌نوشت...اما امروز اومدم از چالش زندگی دو جوون ایرانی، دو پسر عاشق بگم و بنویسیم که در اینجا و با برخی از عقاید سنتی چطور رویاهاشون می‌میره... • این داستان سامیار آریایی و مهراد آریاییِ، داستان دو قلب عاشق اما اسیر بازی روزگار... کاراکتر نقش سامیار: david castañeda کاراکتر نقش مهراد: stephen amell خواهش میکنم کنارم باشید و اگه باز از ایران و جوون‌های ایرانی گفتم، باز کنارم بمونید...من باز هم از ییجان و جی۲ می‌نویسم پس کنارم بمونید💚