[افسانه ی افسونگر] 🌧
[ نویسنده] 🌧 اندیشه
[ خلاصه ] 🌧
_مهم نیست مردم عادی چی صداش میکنن
تقدیر؟؟ سرنوشت..؟؟
من و تو که میدونیم هیچ کدوم از اینها وجود ندارن..!
اگه الان تو رو توی بغلم دارم نتیجش سرنوشت نبوده.....این فقط بازی انتخاب هاست...!
من انتخاب کردم که افسونگری هات رو ببینم..... انتخاب کردم با چشم های سرکِشت افسونم کنی، قلبم رو لابهلای انگشت های ظریفت بگیری و ناباورانه بهش نگاه کنی....
مردمک مشکی چشم هات می لرزید و باور نداشتی بالاخره این افسر بی رحم و سنگدل بخش جنوبی اینطور در برابر نگاه افسونگرت شکست بخوره....
تو بُردی تهیونگ....!
من بازنده نیستم، فکر میکردم با داشتن تو دیگه بازنده نیستم...!
می خواستم همیشگی باشی....
پس چرا نبودی لعنتی؟؟
[ کاپل ] 🌧 کوکوی، یونمین
[ ژانر ] 🌧 رمنس، جنایی، اسمات، انگست
کتابی برای شناخت گروه بی نظیر کره ای-چینی اکسو
لطفا تعصبات و نژاد پرستی ها رو کنار بذاریم و بیایی م این گروه با استعداد رو بشناسیم... نه اینکه قضاوتشون کنیم.
با تشکر از کسانی که حس میکنن اکسو رو خیلی بهتر از من میشناسن، لطفا بجای گرفتن ایراد، راهنمایی کنید تو پیام های شخصی و یا کتاب خودتون رو در این زمینه بذارید
داستان درباره ی دنیاییه ک توش هایبرید ها(دو رگه ی حیوان و انسان) توش ب عنوان ی نژاد دسته پایین زندگی میکنن که ادم ها ازشون معمولا به عنوان خدمتکار و یه موجود بی ارزش استفاده میکنن
حالا چی میشه که تهیونگ داستان ما یه بانی کیوت پیدا کنه که قلب و احساساتشو کم کم زیر و رو کنه؟
ژانر:رومنس ؛زندگی روزانه؛اسمات؛گاهی کمدی؛تخیلی(بخاطر وجود هایبرید)
میدونم ک توضیح دادنم اصلا خوب نیس T-T
امیدوارم خوشتون بیاد💙💙💙