بیون بکهیون، پسر شونزده سالهای که گذشتهی تاریکش به آیندهش سایه انداخته...
پسری که در صدد نجات جون خودش در برابر کسانی که دنبالشن، فرار میکنه.
از جایی که متولد شده و از یتیم خونهای که با فرار کردن ازش، داستان پیچیدهای رو برای خودش رقم میزنه...
پارک چانیول، مرد زخم خوردهای که در تنهایی فرو رفته.
با کینهی کهنهای از یه دوست قدیمی که با رفتن بدون بازگشتش، چانیول رو در افسردگی و جنون تنها گذاشت و داستان زندگیش رو در تاریکی حبس کرد.
دنیای کوچیکی که آدما رو به هم وصل میکنه؛
داستان های عجیبی که با هم پیوند میخورن...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
گل زیبای جادویی...
نیلوفر آبی ای که در میان گندآب ریشه میدواند و رشد میکرد، برگهای مزاحم و پهناور را همراه خود میکشید، قطرات مهیب و هولناک باران را مینوشید و در آخر...
پاک و زیباترین گل شد...
گلی که تقدس نام خود را اثبات کرد، اجازه نداد ذات زادگاهش او را به زنجیر بکشد و طهارت را در روح دمید...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
🔥کاپل ها: چانبک/ کایهون/ تائوریس
💡ژانر: رمنس/ فانتزی/ خشن/ اسمات/ اسمات خشن🚫
Drk_SuN
1399/5/1
•¬کاپل: چانبک،کایسو،شیچول،هونهان، دیفن
•¬ژانر: تخیلی| ترسناک |خشونت آمیز |اسمات
•¬خلاصه:
*این داستان برگرفته از هری پاتر است*
(لازم به ذکر است این امر به معنی شباهت کامل این دو اثر به هم نیست)
اسم من بیون بکهیونِ. تنها موجود زنده ای که در طول تاریخ تونست از چنگال سایلر "زنده" فرار کنه..جادوگرِ نفرین شده ای که در دنیا به اسم "ترس" میشناختنش..
دوازده سال بعد از شب نفرین شده، شبی که خانواده ام رو برای همیشه ازم گرفت، مسیرم به دانشگاه سیتاکس باز شد. دانشگاهی برای یادگیری "علوم و فنون جادوگری"..جایی که فکر میکردم قراره دوره ای از زندگیم رو اونجا در سکوت بگذرونم ولی از بدو ورودم به مثلث برمودا و دانشگاه سیتاکس.. زندگیم تغییر کرد.
آشنایی من با "پارک چانیول"..کسی که به اسم شیطان سیتاکس میشناختنش،شروع همه ی تغییرات زندگیم بود. تغییراتی که منو مجبور به انتخاب کرد.
و انتخاب من بین درد و آسایش......
فقط "درد" بود....
Are You Ready For..
"Fear"
"Future"
and.."LOVE"..?
═ ∘♡༉∘ ═
#motaharelf137