دوکِ دیوانه.. این تمام چیزیه که هری، درباره ی دستِ پادشاه میدونه، اما لویی تاملینسون یک راز بزرگ داره.. دوک اسیر یک نفرینه...
نفرینی که سالهاست بر خاندان تاملینسون سایه انداخته...
نفرینِ ماهِ کامل..
و گرگ اسیرِ دستِ آهو...
اسارت شکارچی در چشم های شکار...
آن زمان گرگ دندان هایش ریخته بود،
ماه اخمو و ناراضی
در دل آسمانِ تیره ترک برداشت...
هیچ کس دندان های گرگ را پیدا نکرد
از شوق دیدن چشم های آهو...
دندان هایش را بلعیده بود !!
تو احمق ترین آلفایی هستی که به عمرم دیدم ...تو نمیتونی یه هیولا رو با شکنجه و شکستن استخون هاش و له کردن وجودش از بین ببری!یه هیولا با شکستن از بین نمیره...تو با هر بار شکستن یه هیولا اونو از بین نمیبری...تو فقط اونو قوی تر از اون چیزی که بود میکنی ...
.
.
.
بدون اینکه نگاهمو از ماه کامل و نورانی بگیرم یه نفس عمیق کشیدم و از روی سقف به حیاط بزرگ و روشن زیر نور ماه خیره شدم...
جنگ تموم شده بود.جفتم و تموم اعضای خانوادم با آرامش خواب بودن و من تمام عضلاتم سنگ شده بود!از وقتی تونستم بفهمم جریان چیه خودمو آماده نگه داشتم...میدونستم هرگز...هرگز نباید شدت گاردمو کم کنم.جنگ تموم شده بود ولی بزرگترین خطری .که میتونست خانوادمو تهدید کنه هنوز اون بیرون بود...یه هیولای شکسته....خودم
❌complete❌
لویی پسر دوم پادشاه سارای است و مورد حسادت و خشم برادر بزرگترش
چه اتفاقی می افتد اگر قدرت حمایت پدرش را از دست بدهد و بی پناه به دره ای پر از گرگ روانه شود
ژانر : تخیلی _ رومنس
#Larrystylinson #L&H💙💚
ITS A BUTTOM LOUIS FF
[ On Going ]
Highest Ranking #1 in fanfictions #1 in louistop
_دهنتو باز کن هری
لویی این حرفو به پسر ۱۷ ساله ای که تو بغلش دراز کشیده بود گفت ولی هری همچنان با تعجب به لویی و شیشه شیر توی دستش نگاه میکرد
_مگه گشنت نبود ؟نمی خوای شیر بخوری...
_ولی...من....اخه...من با شیشه....
_ساکت شو و.....شیرتو بخور.......