shgot7fic's Reading List
5 stories
Busan | Jenlisa  by persianblinks
persianblinks
  • WpView
    Reads 64,294
  • WpVote
    Votes 5,548
  • WpPart
    Parts 39
ليسا منوبان يه دختر معمولى بود كه تازه درسش رو تو بوسان تموم كرده بود ، و وقتى به سئول برميگرده براى دنبال كردن آرزوهاش يه شغل آبرومندانه برا خودش دست و پا ميكنه.قبل ازينكه بوسان رو ترك كنه ، دوستش رزى اونو همراه خودش به يه پارتى شبانه ميبره ، اونا ميخواستن قبل ازينكه اونجارو ترك كنن يكم خوش بگذرونن، و بعد ليسا دخترى رو ميبينه كه شبش رو كاملا براش تغيير ميده، جنى كيم، كسى كه باهاش يه وان تايت استند رو ميگذرونه. ليسا مطمئنه كه ديگه اون دخترو ملاقات نميكنه، چون اولاً صبح بعدش به سئول برميگرده و دوماً خودشو از اون دختر پنهان ميكنه.ولى متاسفانه ليسا دوباره اون دختر رو توى سئول ميبينه . آيا دوباره ميتونه خودشو ازش قائم كنه؟ يا بهش اجازه ميده وارد زندگيش بشه؟ Originally Written By @jenlisaislifue [Persian Translation]
The bitter end by LOWKEVIN
LOWKEVIN
  • WpView
    Reads 184
  • WpVote
    Votes 39
  • WpPart
    Parts 1
وانشات پایان تلخ " من جنگیدم که حداقل یبار دیگه وقتی نگام میکنی بجای ترس تو چهره ات شادی باشه " کاپل : مارکسون ژانر : رومنس ، سد اند
WAVE (markson) by termeh_jhn
termeh_jhn
  • WpView
    Reads 140
  • WpVote
    Votes 16
  • WpPart
    Parts 1
موج های خشنی که پستی و بلندی زندگی هارا به بازی گرفته است. دو کشتی گناهکار تشنه به انتقام های دروغین با هم میجنگند. موج انتقامی که هر دو را در خود غرق می کند. انتقام برای آنها سرآغازی را رقم می زند اما پایان آن را خود رقم می زنند. نام:موج (وانشات) زوج:مارکسون-جارک نویسندگان:ترانه و ترمه ژانر:اسمات-عاشقانه-خشن-جنایی
Acrophilia by BelWatson
BelWatson
  • WpView
    Reads 470,911
  • WpVote
    Votes 21,399
  • WpPart
    Parts 42
acrophilia. noun. (uncountable) a love of heights. "For your information, some people actually enjoy heights and are not suicidal. I was just appreciating the view, enjoying the wind. I was actually enjoying life until you ruined the moment," he spits, carrying so much resentment that Jaebeom actually feels sorry. "I... I'm sorry. You just... looked like you wanted to jump." "You should've thought better before ruining my perfect moment and throwing me to the ground, which by the way, hurts like hell. Ass." (...) When Jaebeom's life is going down, he meets a strange boy who turns his world upside down. /crossposting on AO3/
sweet life((mini fiction)) by Lucymay94
Lucymay94
  • WpView
    Reads 2,536
  • WpVote
    Votes 460
  • WpPart
    Parts 8
پارک جین یونگ تنها با دوتا خواهر زاده آتیش پارش گیر افتاده و کسی نمیتونه بهش کمک کنه چی میشه اگه علی رغم خواسته خودش مجبور باشه از ایم جه بوم کسی که تازه متوجه حسش به اون شده کمک بخواد؟؟؟؟