"بهت قول میدم تو آخرین کسی هستی که توی این دنیا فراموش میکنم؛ به تمام کائنات قسم میخورم اسم تو اولین و آخرین کلمهای باشه که از دهنم خارج میشه و عطر تو آخرین عطری باشه که از ریههام خارج میشه."
از بغل جنو بیرون اومد و ادامه داد: "در عوض تو کاری کن که اگر چیزی رو بینمون فراموش کردم دوباره به یاد بیارم!"
.
.
جنو خاطراتش رو مرور کرد. دقیقهای بعد اون بلند شده، رواننویسی برداشته و خواه نا خواه شروع به نوشتن کرده بود؛ تا همه چیز رو برای مهمترین فرد زندگیش یادآوری کنه.
.
.
"جمینم، فرشته عزیزم، نگهبان مهربونم، امروز دقیقا یکسال از رفتنت میگذره. فقط میخواستم بهت بگم ایرادی نداره اگر دوباره زنگ خونه رو نزنی، دوباره توی آغوشم جمع نشی، دوباره با صدای آرومت دم گوشم نجوا نکنی، دوباره با لبخند جادوییت روزمو نسازی، ایرادی نداره اگر دوباره نتونم ببوسمت... تنها چیزی که الان مهمه اینه که سالم باشی، سردرگم نباشی، خوب غذا بخوری و به موقع بخوابی. نگهبان مهربونم، بهت قول میدم حتی یک روز رو هم برای پیدا کردنت از دست نمیدم."
زمان آپ: یکشنبهها و سهشنبهها
ژانر: درام، فانتزی، انگست
🍭 این کار اولین کار از مجموعه داستانهای کوتاه فرشته و انسانه!
اسم: نا جه مین
سن:۲۶ سال
علت انتقال:آسیب زدن به بیماران متعدد و حمله های آسیبی
بیماری:نامعلوم
-----
جمین:خیلی از آدما هستن که به هیچ دین و خدایی باور ندارن،بعضی ها خورشید رو میپرستن بعضی ها ماه رو،بعضی از آدما به دنبال تاریکی میرن و بعضی ها روشنایی.برای من اون دین ، اون روشنی و اون خدا تو هستی جنو.
💥مانهوای :
"هیچ انتخابی نداری جز اینکه منو قبول کنی"
~ لوهان نویسنده ی کمیکه و کماپنی ای که توش کار میکرده کارشو بدون اجازش میفروشن و حالا لوهان میخواد ازشون شکایت کنه ، اما متاسفانه اون کمپانی ، اوه سهون رو که یکی از مشهور ترین وکیل ها هست ، در اختیار میگیره .
اما چی میشه اگر یه روز لوهان چشمش به سهون بیوفته و تصمیم بگیره بره توی کافه و از حرص قهوهشو☕ توی صورته اون بپاشه ؟! 😧
کاپل : هونهان🍃
وضعیت مانهوا : درحال آپ