[completed]
ميسون:متاسفم،ديگه نميتونم باهات حرف بزنم.
ناشناس:چه اتفاقي افتاده؟اين خيلي غير منتظره بود.
ميسون:من با يكي ديگه ام و راستش اونقدر ها هم ازت خوشم نمياد.
ناشناس:اوه
ميسون:فقط ديگه بهم تكست نده،باشه؟
______________________________
اولين فيكشن فارسي جلنهالند:)
دانههای برف...❄
دانههای برف داستان عشق اسطورهای استیو راجرز، صاحب رستوران "آمریکا" و تونی استارک، پلیبوی ثروتمند و مالک کمپانی "صنایع استارک" هست که قراره توی نیویورک شکل بگیره... اون هم توی یک زمستان به یاد ماندنی و زیر دانههای جادویی برف...
✨👬💙💛
توجه:
کاراکترها متعلق به من نیستن و به کمپانی مارول تعلق دارن.