Larry
110 قصص
My husband,My sir[L.S] بقلم 1D2003story
1D2003story
  • WpView
    قراءات 433,473
  • WpVote
    تصويتات 46,381
  • WpPart
    فصول 94
_له کردن قلبی که صاحبشی توی مشتت انقدر راحت بود عزیزکرده ی آلفا؟ Larry BDSM with no real harm husbands Mpreg ⚠In this story, any smut or adult content only involves characters aged 18 or older. All relationships are consensual, non-exploitative, and free from coercion or abuse of power. The relationships are mutually desired and balanced, rather than being based on manipulation, dependency, or unequal power dynamics. The story does not contain self-harm or violence, nor does it encourage or promote dangerous activities.
+14 أكثر
Blowing Mind (Persian Translation) بقلم larents_iranff
larents_iranff
  • WpView
    قراءات 41,093
  • WpVote
    تصويتات 4,830
  • WpPart
    فصول 14
❌Original Name: Hoping This Cold Blue Water Scrubs Me Clean And Spits Me Out Again❌ "بمون" هری با ناامیدی زمزمه کرد و لب هاش رو به شقیقه ی لویی چسبوند، طوری که انگار میتونه دردی که اونجا رشد میکرد رو تسکین بده. ولی اون نمیتونه درد رو متوقف کنه، و مهم نیست که چه قدر تلاش کنه... اون نمیتونه کاری کنه که لویی بمونه.
Not Again? (L.S) بقلم fatestylinson
fatestylinson
  • WpView
    قراءات 46,295
  • WpVote
    تصويتات 8,346
  • WpPart
    فصول 31
هری به سمت لویی میره و دستهاش رو روی پهلوهای لویی میذاره. آرزو داشت میتونست لویی رو با نوک انگشتهاش بسوزونه همونجور که لویی با وجودش اونو میسوزوند. "دوباره نه،" هری وقتی تیشرت لویی رو بالا میده، تکرار میکنه. دستهای لویی بالا میاد وقتی که هری تیشرت رو از سرش رد میکنه، و بی‌توجه به سمت تخت لویی میندازتش. "من دوباره با تو نمیخوابم،" هری زمزمه میکنه. "حتما،" لویی میگه، لبهاش به گردن هری میچسبه که باعث میشه سرش رو کج کنه. "اگر تاثیری داره همینجور حرفت رو تکرار کن." هری ناخن‌هاش رو روی کمر لویی میکشه. "دوباره نه،" ناله میکنه. "این- این بار آخره." .یا. وقتی هری استایلز و لویی تاملینسون هم‌اتاقی هستند. اونا از همدیگه متنفرن. حداقل این چیزیه که خودشون فکر میکنن. Persian Translation The original story belongs to @aditistylinson
+13 أكثر
Falling For the Bad Boy | L.S بقلم fanfic2010
fanfic2010
  • WpView
    قراءات 50,011
  • WpVote
    تصويتات 10,409
  • WpPart
    فصول 49
Completed هري استايلز منزويه. هيچ دوستي نداره و اكثر اوقات براش قلدر بازي در ميارن. ولي لويي تاملينسون يه داستان جدا داره. اون محبوبه، بيشتر به خاطر اينكه ازش ميترسن، سه تا دوست صميمي داره و يه عالمه دختر كه به دست و پاش ميوفتن. تنها مشكل اينه كه هري يه كراش قوي رو لويي داره و هي از خوش ميپرسه "چرا من هميشه از پسراي بد خوشم مياد؟" نويسنده : @coincidentaldagger اين داستان رتبه های خوبی داشته اميدوارم خوشتون بياد :")
دوپنجره بقلم ishouka
ishouka
  • WpView
    قراءات 14,666
  • WpVote
    تصويتات 3,304
  • WpPart
    فصول 12
[تمام شده] دستات خودت نیستن، اما جزئی از تو ان...
Mr taster  [Larry.Stylinson]  بقلم kimo_blue
kimo_blue
  • WpView
    قراءات 56,200
  • WpVote
    تصويتات 12,252
  • WpPart
    فصول 23
[{کامل شده}] برای این که تو مسابقه بزرگ آشپزی ایتالیا شرکت کنی نیاز داری یه سر آشپز موفق تمام فوت و فن پاستا پختن رو بهت یاد بده و چه سر آشپزی میتونه بهتر از لویی تو یک ماه از هری یه ستاره برای آشپزی ایتالیا بسازه؟؟ Lou, top Happy ending °°^^{Cover by notoriouse} °°^^ تاریخ شروع : 22 اسفند هزار و سیصد و نود و نه. 1 #boyxboy 1 #harry
𝙠𝙞𝙡𝙡 𝙛𝙤𝙧 𝙮𝙤𝙪 بقلم emily_ofnewmoon
emily_ofnewmoon
  • WpView
    قراءات 2,559
  • WpVote
    تصويتات 712
  • WpPart
    فصول 8
𝘭𝘢𝘳𝘳𝘺 𝘴𝘵𝘺𝘭𝘪𝘯𝘴𝘰𝘯 {کامل شده} خلاصه ی کتاب: هری توی تاریکیه و درد و استرس بخش جدا ناشدنی وجودشه. به خاطر گذشته‌اش مرتب دچار حمله عصبی میشه. این باطنشه. و هری یک بازرسِ پلیس وفادار به قانونه. لویی راهش خلاف جهت هریه. و این باطن و ظاهرشه، درست مثل آرامش و نوری که به تاریکیِ هری میده. برشی از کتاب: " ... و این یه حقیقته. اون آتیش بخش بزرگیش صرفَ مصدر "شدن"ئه. تنها شدن. بیمار شدن. عاشق شدن‌. دلتنگ شدن. خسته شدن. نابود شدن. همه چیز بوی درد میده و همه ی این فعل ها توی زندگی کوتاه هری صرف شدن. زندگی کوتاهی که هیچ لحظه ی طولانی دیگه‌ای نداشت که به هری برای فکر کردن و تردید کردن قرض بده..."
I will never hurt you[L/S][Z/M][N/SH] بقلم atwshkei
atwshkei
  • WpView
    قراءات 45,076
  • WpVote
    تصويتات 5,500
  • WpPart
    فصول 61
"بوک کامل شده" -بگو دوستم داری هنوز.....بگو همش خواب بود....بگو برگشتی پیشم.....بگو منو بخشیدی بخاطر آسیبی که بهت زدم......بگو.....خواهش میکنم یه حرفی بزن......میدونم بهت قول داده بودم بهت آسیب نزنم.....من نمی‌خواستم اینجوری بشه......نمیدونستم اینجوری میشه......تقصیر من نبود..........یهههه حرررفییی بزنننن تا مطمئنم بشم تو خیالم نیستی لو! +++++++++++++ این فف دارای صحنه های:فان،ناراحت کننده،تجاوز،قتل و 🔞 زیادی می‌باشد....... اگه دوست ندارین نخونین🤝 ___________________________________________ هایییی من اتوشکیم و این دومین فف منههه خودم به شخصه عاشقشمممم امیدوارم شما هم خوشتون بیادددد💚💙💛❤🐤🙂 . . . . . . کاپل:لری💙💚 زیام💛❤ شایل🐤✨ جارجی🥺⭐(یه شیپ تو داستانه)
A remedy for a broken heart[L/S][Z/M] بقلم atwshkei
atwshkei
  • WpView
    قراءات 29,757
  • WpVote
    تصويتات 3,366
  • WpPart
    فصول 42
"بوک کامل شده" دارویی برای قلب شکسته........ و زندگی ای تاریک و سرد....... کی میتونه اون دارو باشه؟...... کی میتونه اون زندگی رو تغییر بده؟؟؟....... کی میتونه اون آدم مرده رو زنده کنه؟؟........ کی؟؟......... • • • • • • • • این فف دارای صحنه های:🔞،خشن،قتل،کمی فان و دارک می باشد..... لطفا اگه خوشتون نمیاد نخونین🤝
Obsessed [L.S] بقلم haileyHgirl
haileyHgirl
  • WpView
    قراءات 6,955
  • WpVote
    تصويتات 1,894
  • WpPart
    فصول 10
لویی کل وقتشو با سریال دیدن میگذرونه و هری هر کاری میکنه تا قلب لویی رو بدست بیاره حتی اگر مجبور باشه دیالوگ سریال های مورد علاقه ی لویی رو حفظ کنه.