ازم پرسید: راجع به فرشته ها چی میدونی؟
کوتاه خندیدم و طبق تصورات عامه ی مردم گفتم: اونها موجودات زیبا و خیلی مهربونی هستن که جامهی سفید میپوشن، دو تا بال روی شونه هاشون دارن و مردم رو نجات میدن.
جملاتم طوری بود که انگار یه بچه ی ۵ ساله توی مهدکودک داشت به معلمش راجع به فرشته ها توضیح میداد.
با توصیفات کودکانهم، لب پایینش رو بیرون داد و به آرومی سر تکون داد: هوم... درست میگی
یهو از دهنم در رفت: تو درست شبیه فرشته هایی.
و واقعا هم بود. شباهت هاش با موجود توی توصیفاتم کاملا با عقل جور در میومد، حتی پیرهن مردونهی گشاد و سفیدی که اون شب پوشیده بود.
فقط بال نداشت. شاید هم داشت ولی من نمیدیدم
سرخی ای که روی گونه هاش رو پوشوند نشون دهنده ی این بود که چطور خجالت کشیده: ممنون
Lashton Hemwin Persian Fanfiction
Start: 2022/6/1
نفس عمیقی کشید و سرشو به عقب خم کرد تا بتونه اشکاشو نگه داره اما اون قطره های لجباز به هرحال روی گونه هاش جاری میشدن
لوک : این درد، این حس سوزش توی سر انگشتا و قلبم... باعث میشن گریه کنم، دلم نمیخواد گریه کنم. دلم نمیخواد انقد فاکداپ باشم اشتون
اشتون دست راست لوک و توی دستش گرفت و آروم بالا اوردش، دونه دونه روی سرانگشتاشو بوسید و به چشای آبیِ مرطوبش زل زد
اشتون: حالا نوبت قلبته.
Lashton Hemwin fan fiction 2020
By: Kissmeinthehallway
خیلیا درمورد اعتیاد پیدا کردن به مواد مخدر بهم هشدار داده بودن... اما هیچکس درمورد معتاد شدن به تو بهم اخطار نداد!
Completed
Lashton Hemwin 2020 fan fiction
By: kissmeinthehallway
Highest rankings: 1 in lashton
1 in AshtonIrwin
2 in 5sos
["Calum,why his body is cold?
why you are crying?."
Hazel boy says,with teary eyes,Calum tried to talk,it was NOT gonna be easy,
"Because he's gone Ashton."]
A Lashton love story by Violet.