«ازم متنفر نبودن، اما دوستمم نداشتن. "خوش اومدن" همون نداشتن نفرته، فقط همین، نه بیشتر! همیشه دورم شلوغ بود اما هیچوقت... وقتی که بهشون نیاز داشتم کنارم نبودن، حتی تو! دنیل دلقکه، دلقک هم مگه ناراحت میشه؟ میگی نقش بازی میکنم، مگه خودت این کارو نمیکنی؟ مگه خودت... همونی نیست که کل سعیشو میکنی عاقل و خشک به نظر بیاد؟ من نقش بازی میکردم تا دوستم داشته باشن، تا دوستم داشته باشی... چون هر دفعه توی نقشم نبودم، بیشتر پسم میزدی... فقط تو هم نه، همه!»
نیک، نویسندهای منزویایه که سالهاست آثارش به اسم معشوقش دنیل به چاپ میرسن. دنیلی که انگار به چیزی اهمیت نمیده، حتی به تعهد و به کارهایی کشیده شده که بودنش با نیک رو غیرممکن میکنن.
رابطهای که با عشق شروع شده الان به بنبست رسیده. با اینکه هر دو هنوز هم رو دوست دارن، اما احساساتشون با حسهایی آمیخته شده و کارهایی کردن که با هم بودنشون رو سخت میکنه و اونها رو به راههایی میکشونه که حتی زنده بودنشون رو هم به چالش میکشه.
این داستان رو دو روزه و بیپلات تموم کردم، اما بعد از نوشتن ایدهش توی ذهنم کامل شد و پارتهای جداگانه ازش نوشتم و میخوام رمانش میکنم، برای همین ممکنه بعضی از قسمتها یکم گنگ باشه. ولی خیلی خوشحال میشم اگر ب
📌وضعیت: پایان یافته.🔒💚📚
⏳آغاز: ۲۸ نوامبر ۲۰۲۰
⌛پایان: ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۵.
⏰ بازنویسی: ---
I will never forget you 🔥
من هیچ وقت فراموشت نمی کنم❄️
«وقتی آتش و یخ عاشق میشوند...»
در جهانی پارهپاره از دود، درد و دشمنیهای کهن، دو شاهزاده در لباس جنگ به مصاف یکدیگر میروند... بیآنکه بدانند سرنوشت، طرحی دیگر در سر دارد.
شمشیرها میدرخشند، زخمها میسوزند، اما در میان شعلهها، دستی دراز میشود و عشقی ممنوعه، از دل نفرت زاده میشود.
از درون جنگ و خون، صلحی ممکن است پدید آید... اما بهایش چیست؟
این داستان عاشقانهایست در دل ویرانی، قصهی قلبهایی که میان آتش و یخ، تاریکی و نور، باید انتخاب کنند...
و شاید... عاشق شوند.
امیدوارم خوشتون بیاد و حتمایتم کنید ...
#S_M_H
با حضور کاپل های همیشگی، از جمله: جی۲ و ییجان💙❤️
#ییبوتاپ
#جنسنتاپ
"اقای پدلکی عزیز"
جرد پدلکی بخاطر تجاوز و قتل ۱۷ تا پسر گناهکار شناخته شده بود، رینج سنیشون از ۱۴ تا ۲۱ سال. جسداشون رو که زیر خونهش دفن کرده بود پیدا کرده بودن. و جرد محکوم به ۶ بار اعدام و ۱۱ بار مرگ طبیعی در مرکز اصلاحات درمانی هنریکسون شده بود. این داستان تبدیل به خبر اون دهه شده بود.
حالا ده سال بعد، جنسن اکلس یه سال اولی تو کالجه و واسه بدست اووردن نمره توی درس جرم شناسی تلاش میکنه و یه ایدهی بلند پروازانه واسه پایان نامهی ترمش داره. موضوعش؟
به طور ساده،جنسن م یخواست جردو به حرف بیاره.
)برگرفته از فیلم Dear Mr. Gracy)
__________
originally posted on AO3 by 1bad_joke
translated by me.