List 2
65 stories
MOIRA by ParklLoey
ParklLoey
  • WpView
    Reads 4,449
  • WpVote
    Votes 950
  • WpPart
    Parts 12
Title: Moira Genre: Romance | Drama | Angst | Happy End Main Couple: ChanBaek Written by: Silver Loey Update: Every Thursday Status: Ongoing ______________________________ همه‌چیز از یه تصمیم ساده شروع شد. تصمیمی که معمولی به نظر میرسید طوری که کسی فکر نمیکرد بتونه آینده رو جابجا کنه. فاصله‌ی بین درست و غلط همیشه واضح نیست. گاهی فقط یه قدم اشتباه کافیه تا اعتمادها ترک بخورن و رابطه‌ها شکل تازه‌ای پیدا کنن. اینجا هیچ‌چیز سیاه و سفید نیست..خاکستری قطعا تفسیر درست تری برای رابطشونه. دو مرد با گذشته‌ای که رهاشون نمیکنه روبرو میشن و مجبورن بین موندن و رفتن، حقیقت و سکوت، یکی رو انتخاب کنن. هر انتخاب، بهایی داره حتی اگه دیر فهمیده بشه. بعضی راه‌ها فقط یه‌بار اجازه‌ی عبور میدن و وقتی ازشون گذشتی، دیگه هیچ‌چیز شبیه قبل نخواهد بود. بیون بکهیون حاضر بود همه‌چیز رو ببخشه..فقر، سختی، کتک و دعواهای بی‌پایان و حتی شکسته شدن قلبش رو... اما خیانت؟ نه! "- تو یه شب، هم همسرم رو از دست دادم..هم بهترین دوستم." "- و من، هفت ساله دارم تاوان شبی رو میدم که حتی خیانتی اتفاق نیفتاد." ______________________________
Live His Life by AfraBehfar
AfraBehfar
  • WpView
    Reads 10,190
  • WpVote
    Votes 1,940
  • WpPart
    Parts 5
زندگیِ اون رو زندگی کن! توجه: این مینی فیکشن پیش نیاز میخواد. بدونِ خوندنِ فیکشن های "کاپکیک های آبی"، و "گری" نمیتونید ازش لذت ببرید💙🩶 ژانر: دنیاهای موازی، روانشناسی، تخیلی، انگست، پایان خوش 开始:16.09.1403 结束:04.10.1403
𝗟𝗜𝗔𝗥 | دروغگو by vkookland_82
vkookland_82
  • WpView
    Reads 413,612
  • WpVote
    Votes 33,193
  • WpPart
    Parts 40
𝑳𝒊𝒂𝒓🫀 جونگ‌کوک پسری ساده با قلبی مریض، بی‌خبر از اینکه اطلاعاتی در دست داره که می‌تونه مافیای ژاپن رو به هم بریزه. تهیونگ، رئیس بی‌رحم مافیای ژاپن، برای رسیدن به اون اطلاعات مجبور می‌شه به جونگ‌کوک نزدیک بشه و با قلب مریضش بازی کنه...اما در نهایت عاشق اون پسر میشه. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ «چطور میتونی بگی همش...دروغ بود؟» تهیونگ بدون نگاه کردن به جونگکوکی که تا چند ساعت پیش، مثل بت میپرستیدش، پک عمیقی به سیگارش زد. جونگکوک دستش رو روی قلبی که حالا تند تر از همیشه میکوبید گذاشت و بعد از مدت ها بلاخره قطره اشکی از چشمش پایین ریخت«چطور تونستی با..قلب مریضم بازی کنی؟» مرد با چشمهایی که حالا تاریک تر از هر وقت بودن به چراغ های توکیو خیره شده بود«بازی تموم شد حالا..حذف شدی.» ˢᵗᵃʳᵗ : ¹⁴⁰⁴/²/¹¹ - 𝑾𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓: 𝑹𝒂𝒉𝒂 - 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆, 𝑺𝒎𝒖𝒕, 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 - 𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆: 𝑽𝒌𝒐𝒐𝒌 - 𝑰𝒏𝒔𝒕𝒂𝒈𝒓𝒂𝒎 𝑰𝑫: 𝒕𝒂𝒆𝒌𝒐𝒐𝒌_𝒍𝒂𝒏𝒅82 - 𝑻𝒆𝒍𝒆𝒈𝒓𝒂𝒎: 𝑽𝒌𝒐𝒐𝒌_𝒍𝒂𝒏𝒅82
ShipWreck [KookV] by Jasminjhs
Jasminjhs
  • WpView
    Reads 42,785
  • WpVote
    Votes 5,875
  • WpPart
    Parts 22
"عاشق شدن مثل غرق شدن کشتی می‌مونه و دلم نمی‌خواد ببینم که امواج دریا تو رو توی خودش غرق می‌کنه." - - تهیونگ محقق باهوشیه که چند ساله داره روی دارویی برای درمان یک بیماری صعب‌العلاج کار می‌کنه؛ بیماری‌ای که گرگینه‌ها ازش در امان هستن. مطالعه‌ی تهیونگ روی ژن گرگ‌ها می‌تونه کلید ساخت داروی جدید باشه. زمانی که با تیمش برای تحقیق به یکی از آخرین جنگل‌های زندگی گرگینه‌ها میره، با استقبال خوبی مواجه نمی‌شه و از شانس بدش به کمک وارث پک یعنی جئون جونگکوک نیاز داره؛ آلفای خون خالصی که دل خوشی از انسان‌ها نداره. Name: ShipWreck Couple: KookV Genre: Omegaverse, Drama, Romance, Smut. Author: Inakkum Translator: Yasi Up: Thursday CREDIT to the rightful owner. This story is not mine. I'm just a translator.
Fall Sleep [KookV] by Jasminjhs
Jasminjhs
  • WpView
    Reads 136,926
  • WpVote
    Votes 16,589
  • WpPart
    Parts 23
"میگن وقتی که عاشق میشی دیگه نمی‌تونی بخوابی، ولی حالا که دیدمت احساس می‌کنم که بالاخره می‌تونم بخوابم." - - جونگکوک و تهیونگ با هم هم‌اتاقی شدن. ولی جونگکوک دچار اختلال اینسامنیاست و نمی‌تونه کنار بقیه بخوابه در حالی که تهیونگ تنهایی خوابش نمی‌بره! · · ─────── ·𖥸· ─────── · · Name: Fall Asleep Couple: KookV Genre: Angst, Romance, Slice Of Life, Smut, Comedy Writer: drannie Translator: Yasi CREDIT to the rightful owner. This story is not mine. I'm just a translator.
DARK OMEGA by AVINA1061
AVINA1061
  • WpView
    Reads 139,182
  • WpVote
    Votes 13,429
  • WpPart
    Parts 35
فیکشن امگای تاریک🖤 کاپل:کوکوی🖤 ژانر:امگاورس🖤انگست🖤ازدواج اجباری🖤اسمات🖤 نویسنده:noor🖤 برشی از داستان: _ازت توقع ندارم منو به اندازه تنها فرزندت دوست داشته باشی یا تمام گذشته رو فراموش کنی اما بهم لطف یک شانس دوباره رو بده امگای من _به نظرت یه پیاله ی شکسته و خورد شده به شکل اولش برمیگرده؟ پایان:هپی اند🖤 بچه ها دوستش داشته باشین🖤
Mondlicht Kookv by llTARAll
llTARAll
  • WpView
    Reads 88,619
  • WpVote
    Votes 14,985
  • WpPart
    Parts 11
قبیله‌ی انیگماها با هر رهبر جدید، برای صلح و دوستی با سرزمین‌ یوآن ازش شاهزاده‌ای رو به‌عنوان پیشکش طلب می‌کردن. اما رهبر جدید برخلاف پیشکشی که پادشاه یوآن براش درنظر گرفته بود، برادر اون پسر رو می‌خواست. شاهزاده‌ی‌ اول که مردم یوآن به‌عنوان یه بدکاره می‌شناختنش. «این یکی رو می‌خوام،چشمم رو گرفته. دوست دارم توله‌هام همچین چهره‌ای داشته باشن.» ‌ ژانر: امگاورس، تاریخی، ازدواج اجباری، اسمات، امپرگ. کاپل: کوکوی.
BROKEN |KV ver. by Helen___Aw
Helen___Aw
  • WpView
    Reads 448,123
  • WpVote
    Votes 48,154
  • WpPart
    Parts 41
[Completed] "به شوهرم نگو، ولی قراره ازش طلاق بگیرم" تهیونگ مست در حال گفتن این حرف ها به جونگکوک بود. کسی که در واقع شوهرش بود! Genre: romance, General, Drama, Slice of life Couple: Kookv Writer: ongiepills Translator: Helen___aw ⭐ورژن Vkook در اکانت موجوده. 🥇angst 🥇Lgbt 🏅boyxboy 🏅Kookv 🥇Fanfiction 🥇Jungkook 🥇fic 🥇taekook 🥇Romance 🥇جونگکوک 🥇ویکوک 🥇تهکوک 🥇فیک
Appa (KookV) by NyxJeon97
NyxJeon97
  • WpView
    Reads 255,090
  • WpVote
    Votes 22,742
  • WpPart
    Parts 21
تهیونگ از نوزده سالگی مسئولیت بزرگ کردن یک پسر بچه‌ی مبتلا به سندرم کلوور بوسی رو قبول کرد و هیچ ایده‌ای نداشت که چندین سال بعد، قراره به درخواستِ ازدواجِ همون پسر، جواب مثبت بده. انگست/رومنس/ اسمات. این بوک محارم نیست و لطفا تا قبل از کامل خوندن داستان، قضاوت نکنید. ~ تمام شده.
𝙈𝙮 𝘾𝙤𝙢𝙢𝙖𝙣𝙙𝙚𝙧 •𝙑𝙠𝙤𝙤𝙠• by Lostinjhopesmile
Lostinjhopesmile
  • WpView
    Reads 648,618
  • WpVote
    Votes 52,452
  • WpPart
    Parts 88
𝐍𝐚𝐦𝐞: 𝐌𝐘 𝐂𝐎𝐌𝐌𝐀𝐍𝐃𝐄𝐑🔞 [Completed] «جونگ‌کوک، سربازی که دو ماه به پایان خدمتش مونده و فکر می‌کنه که می‌تونه به آسونی سربازیش رو تموم کنه؛ اما با انتقال فرمانده‌ی جدید به پادگانشون، تمام معادلاتش به‌هم می‌ریزه.» - اگه این‌قدر علاقه به مردن داری... می‌تونم زودتر از این تمرین‌های کشنده دخلت رو بیارم! جونگ‌کوک که گونه و چونه‌اش توی دست بزرگ فرمانده‌اش تحت فشار بود، ناله‌ی آرومی کرد و جوابش رو داد: - آه...فرمانده... این‌قدر دوست داری من رو با دست‌های خودت بکشی؟ تهیونگ نیشخندی زد و با ول‌کردن چونه‌اش؛ انگشت شستش رو سمت زخم ابروی سربازش برد و نوازشش کرد. - تو این مدت... جز کشتنت به چیز دیگه‌ای فکر نکردم! «اتمام یافته» ⊹ کاپل⤟ویکوک ⊹ژانر⤟سربازی-رومنس-اسمات-اکشن-انگست