BEST fiction in my world
3 історії
WpFacebookWpXTwitterWpPinterestWpTumblr
🔻𝙒𝘼𝙍 𝘼𝙉𝘿 𝙋𝙀𝘼𝘾𝙀🔺 від Coratale
Coratale
  • WpView
    Переглядів 29,567
  • WpVote
    Голосів 3,863
  • WpPart
    Частини 17
⌯ Name꧇ جَـــنـــگ‍ـــ و صُـــلـــح ⌯ Couple꧇ KookV, YoonMin, Namjin ⌯ Side Couple꧇ Minv/VMin, SoPe, and... ⌯ Genre꧇ AU, OmegaVerse, WereWolf, Angst, Mystery, Magical, DarkFantasy, Supernatural, Romance, BDSM, Smut, Mpreg ⌯ Channel꧇ @JiminTopStan ⌯ Writer꧇ SISI Hurrary ✍اُمــگــا و آلــفــا، دو خاندان بزرگ سلطنتی، سالیان طول و درازیست که برخلاف طبیعت ذاتیشون در جنگ و دعوا به سر میبرن. امگاهای سلطنتی که روزی از اون ها بعنوان موجوداتی ضعیف و شکننده یاد میشد حالا «قوی» و «قدرتمند» در صحنه مبارزه حاضر شدن. ظلم و برده داری در سر تا سر کینگدوم امگا بیداد میکرد! «آمرسیوس» قصر با شکوه خاندان سلطنتی امگا، با خون هزاران هزار آلفای بیگناه رنگ گرفته بود و اونها هیچ جایی در سرزمین نفرین شده‌ امگاهای رویال که تنها بعنوان ابزاری برای تولید مثل بهشون نگاه میکردن، نداشتن. زوزه گرگ های زخمی و فریاد برخواسته از اجساد نوزادان کوچکشون در گوشه و کنار کینگدوم مرگ، به گوش میرسید! تمام این ها در عصر حاضر، در حالی اتفاق می‌افتاد که اکثر انسان‌ها، بی خبر از حضور موجودات فرا انسانی، روتین ساده‌ای رو برای ادامه‌ی حیات پیش گرفته بودن که خیلی دوام نداشت و حالا وظیفه‌ی سران جوان بود که برای آینده کینگدوم های خود تصمیم بگیرن، بر روی خیانت و توطئه‌ خانوادگی چشم ببندن یا برای کشف حقایق صلح کنن...
House Of Cards  від Bangtan_trans
Bangtan_trans
  • WpView
    Переглядів 542,762
  • WpVote
    Голосів 47,183
  • WpPart
    Частини 44
جونگکوک وارث بدنام ترین امپراطوری مافیا در سرتاسر سئول تهیونگ پلیس تازه کاری که از طرف تیمش برای نابودی این امپراطوری به عنوان مامورمخفی فرستاده شده "قانون رو بلدبودی و بازی کردی، دونستن اینکه مغلوب شدی دیوانه کنندست." ♤♡◇♧ نویسنده این داستان Sugamins هست و من فقط ترجمه کردم. 🔞اخطار داستان رو حتما بخونید. VMinKook
Last Keeper + Season 3 updating 🔰 від maedeh1
maedeh1
  • WpView
    Переглядів 91,196
  • WpVote
    Голосів 18,406
  • WpPart
    Частини 109
خونه رو ترک کردم. تمام چیزی که اون روز با خودم داشتم کوله پشتی و تخته اسکیتم بود، به علاوه ی مبلغ نسبتا قابل توجهی پول که پدر بزرگم برام به ارث گذاشته بود. خوشبختانه سن قانونی در مورد وراثت تو کشور من 16 سال بود و وقتی دو ماه پیش پدر بزرگ ما رو ترک کرد پول نسبتا زود به حساب من واریز شد. بنابراین دیگه دلیلی نداشت که اونجا بمونم. بهتر بود از اون ساختمون بی روح که تقریبا 17 سال بهش می گفتم خونه می رفتم اون دو نفری که با عنوان پدر و مادر این چند سال بین دعواهاشون تلاش می کردن زندگی من رو هم کنترل کنن تنها می ذاشتم. از اونجا دور شدم بدون اینکه بخوام دوباره در این باره فکر کنم. بیرون از اونجا من آزاد بودم که که ایده هام رو به واقعیت تبدیل کنم برنده ی جایزه فیکشن سال در سال 95 توسط امپایر فیک