اونقدر غرق قمار و شرط بندی بودم ،
که بدون اینکه حواسم باشه زندگی ام به " زین مالیک "
یکی از قوی ترین قمارباز ها باختم !
و من شدم برده دست های اون !🔞
Cover by @infectedfantasy
فقط ادامه بده و هیچ اهمیتی نده که بقیه چی میگن و چی فکر میکنن
هر کاری میکنی فقط بخاطر خودت بکن
این که یکبار سقوط کردی به معنی این نیست که قراره دوباره شکست بخوری
تو دختر گم شده ای
این موقعیه که سکوت, زیادی پر سر و صدا میشه
•••••••••••••••••••••
کتاب نوشته خودمه
خوشحال میشم اگه حمایتم کنین
بخشش میتونه قشنگ باشه
اما لذت بخش تر از دیدن زجر کشیدن کسی که زندگیتو تبدیل به جهنم کرده نیست!
من تمام زندگیم سعی کردم آدم خوبی باشم!
و حالا، تبدیل به آدم بدهی این داستان شدم...
-فصل ٤ ردوولف📔
"دومی، اولی نیست"
+چرا زندگی انقدر مزخرفه؟
-نمیدونم درباره ی چی حرف میزنی، خیلی وقته زندگی نمیکنم!
• زمستان فرا میرسد و با سرمای سوزناک خویش راه چاره ای برای پناه گرفتن را زمزمه ی بادها میکند..باید پناهگاهی ساخت •
[کامل شده]
گزارش یک آدم ربایی
ژانر؛ جنایی، کمدی، عاشقانه
کاراکترا؛ جونگین/مینجو/اکسو
خلاصه؛ مینجو یه افسر سادهست که تو جریان یه آدمربایی سر از خونهی کیم جونگین درمیاره، مردی که با وجود ظاهر الهه مانندش بویی از عاطفه نبرده؛ جونگین همراه باقی پسرا عضو یه تیم فوق سریه که وظیفهشون انجام جنایتاییه که سیاست مدارای رده بالای کشور سفارش میدن. مینجو ماموریت داره یه ماه همراه این تیم بمونه، بیخبر از اینکه آخرش قراره قربانی سیاست بالادستیا بشه. تو این یه ماه پسرا باید ببین میتونن نسبت به مرگ و زندگی این دختر ساده و خوشخیال بیتفاوت باشن یا نه؛ خصوصا جونگین که از زن جماعت فراریه!
"انگار فرقی نمیکنه لباسی که میپوشی چقدر به شونههای پهنت کش بیاد، توی خشاب اسلحهات چندتا گلوله داشته باشی یا چند نفر ازت حرف شنوی داشته باشن، تهش توی خلوتت دلت میمیره برا اینکه یه نفر همین طوری که هستی دوستت داشته باشه. مثل دیو زشتی که خودشو توی یه قلعهی بیدرو پیکر زندونی کرده باشه، جونت درمیاد برا اینکه یه نفر پا بزاره به دنیای تاریکت و با انگشتای ظریفش لمست کنه..."