"بهار"اسم رمان واسم دختریست که اینار من راوی اون وزندگیش هستم.دخترسنگین وسرسخت وجدی والبته دست وپا چلفتی وزبون دراز وکمی شیطون وصدالبته پرو.
امیدوارم خوشتون بیاد.
امیدوارم باز هم مثل "رهای من"همراهیم کنین.
"بهار"دومین اثر منه بعد از"رهای من"که بسیار موردلطف شما قرار گرفت.
نظروانتقاد وپیشنهاد یادتون نره.
ice queen
گاهی برای ملکه بودن باید لشکر کشی کرد،باید جنگید،باید فتح کرد...
و گاهی برای ملکه شدن کافیست؛قلب یک مرد را از آن خود کنی..آنوقت تو ملکه خواهی بود ملکه قلب او.
گاهی تصاحب قلب یک مرد انقدر سخت است که حکم جنگ دارد وباید مرزها را برای فتحش در نوردید.
دوشیزه مری اینبار باید بجنگه..بجنگه تا فتح کنه..شاید قلب یک مرد رو وشاید یک کشور رو و یا شاید هر دو.
:یه افسانه آلمانی هست که میگه
یه روز یه جنگجو توی آب در حال غرق شدن بوده و درهمون زمان معشوقه اش رو »
میبینه که توی خشکی در حال قدم زدنه. پسر به خاطر وزن زیادِ لباس های خیسش
نمیتونه خوب شنا کنه و خودش رو نجات بده. در این بین یه دسته گل ، با گل برگ های
کوچیک آبی، میبینه. دسته گل رو سمت دخترک پرتاب میکنه. و آخرین چیزی که دختر ازش میشنوه:"فراموشم نکن" بود
و اون گل "فراموشم نکن" شد
،معشوقه ی بی خیال
،دسته گلی از ناکجا آباد
.افسانه ی کلیشه ای
.شاید همه اش تخیل جنگجو بوده باشه
.مَردَکِ دیوانه
#دختر پسری
#جیمین