چند نکته رو قبل از خوندن بدونید.
1.این داستان برای کسانی که سابقه ی مشکلات روحی، افسردگی، اختلال خوردن و ... دارن اصلا مناسب نیست.
2. داستان سال ها قبل نوشته شده و از پروفایل واتپد دوستم با اسم دیگه ای یه مدت گذاشته شده الان فقط در حال ویرایش شدنه و از اونجایی که به سبک شرقی نوشته نشده داستان رو طوری نوشتم که تو کانادا اتفاق میفته. اینکه بیشتر شخصیت ها شرقی ان یکم تو ذوق میزنه اما سعی کنید با این چیزها کنار بیاید. من دارم فقط سعی می کنم افراد بیشتری رو از گروه ها توی داستان جا بدم تا تعداد بیشتری از خوندنش لذت ببرن.
3. داستان کاپلیه اما دختر پسری هم داره پس لطفا با خواهش برای به وقوع پیوستن اتصال بین کاپل هاتون به پی.وی حمله نفرمایید. کاپل های اکسو و بی تی اس داره.
4. میخوام جبران هیتر هایی باشید که نوشتن رو برای نویسنده ها تلخ میکنن و آرامش کسایی که یک قدم با از بین بردن خودشون، روحی یا جسمی فاصله دارن.
دوستتون دارم. میا.
وقتایی که ازم میپرسن " بد ترین روز زندگیت رو تعریف کن " چیزی ندارم که بگم . .
.
.
البته نه اینکه روز بدی نداشته باشما ،
فقط نمیدونم کدوم روز رو باید تعریف کنم . .
کاپل : Kookmin , Taegi
ژانر : انگست ، رمنس ، مدرسه ای ، درام
بکهیون و چانیول دوستای دوران بچگی، طی یک اتفاق از هم متنفر میشن.! بعد از سالها دوری، خانواده هاشون تصمیم میگیرن این دوپسر رو باهم به یه کلبه وسط جنگل که خارج از سئولِ بفرستن تا به مدت ۲۴روز قبل از کریسمس باهم زیر یک سقف زندگی کنن و رابطه ی از هم پاشیدشون رو درست کنن!!!
چه اتفاقاتی قراره در این ۲۴روز بیفته؟
نفرت یا عشق؟
🍁نام داستان: ۲۴روز با بکهیون
#24DaysOfBaekhyun
🍁کاپل: چانبک، بکهو، چنمین، کایسو
🍁مترجم: @AngelicPower
🍁نویسنده: exoctzen
🍁چنل تلگرام: @AmorFiction
وضعیت: تکمیل شده
کاپل اصلی: ویکوک/ کوکوی
ژانر: درام، رومنس، روانشناسی
میدونی قبل از اینکه یه اتفاق خیلی بزرگ توو زندگیت بیفته، درست قبلش، چی میشه؟!
هیچی! دقیقا هیچی.
و این اتفاقیه که برای کیم تهیونگ هم رخ میده. درست وقتی اونقد درگیر روز مرگی هاشه که فکر میکنه هیچی نمیتونه زندگیش رو از این یکنواختی نجات بده، یه پسر لال همه چیز رو تغییر میده.
روتین زندگیش رو، تعریفش رو از زندگی، از دوستی، از عشق، و از هدف.
#1 in روانشناسی
#1 in عاشقانه
#1 in psychology
#1 in sliceoflife
#1 in farsi
#1 in تهکوک
حقیقتا از خیلی وقت پیش ایده ی این به ذهنم اومد و خب با خودم فکر کردم که آپش کنم بد نباشه ؟
در نتیجه آپش کردم البته یه دلیل دیگه هم داشت ؛ اونم اینکه من هر فیکی رو شروع به نوشتن می کنم وسطاش ول می کنم چون ایده ی یه فیک یا وانشات جدید تر به ذهنم میرسه😐
سو گفتم اگه این گوگولیو بزارم یکم متعهد بشم و تا اخرش بنویسم 😄
کاپل : تهگی
ژانرشم : رمنس ، زندگی روزمره ، معمایی ، یکم انگست و شاید فلاف~
●•●•●•●•●•●•●•●•●
خلاصه داستان :
یونگی و تهیونگ هردوشون جدا از هم یه زندگی معمولی و یکنواخت دارن تا وقتی که تهیونگ خیلی اتفاقی متوجه میشه یونگی ، هیونگ دوست صمیمیه گیم نتش جانگ کوکه و تو ملاقات اولش با یونگی تصمیم می گیره قلم این زندگیه یکنواخت رو خودش به دست بگیره