ایدرا
4 histoires
🥀Black  Rose 🥀 par Ayden_2
Ayden_2
  • WpView
    LECTURES 21,812
  • WpVote
    Votes 4,357
  • WpPart
    Chapitres 47
کاپل اصلی: ییژان کاپل فرعی:چانبک ژانر : انگست،مافیا،اسمات،اکشن نویسنده: آنیم آپ: جمعه ها Yizhanland ~~☆~~ درسته وانگ ییبو من یه رز سیاهم رز سیاهی که قبلا سیاه نبود بلکه رزی به سفیدی برف بود‌. رز سفیدی که تو ، عشق تو ، دروغ خیانت تو و اطرافیانش آتشش زد. رز سفید و پاکی که توی شعله های عشق هوس آلود تو به امید خاکستر شدن سوخت. اما چه امید پوچی! وقتی که حس می کرد می تونه آزادانه خاکستر بشه و خودش رو به دست باد بسپاره از بد اقبالی سیاه شد. شد یه تیکه زغال‌. رز سفید سیاه شده. تبدیل به زغال مشتعلی شده بود که هر بار با دیدن تو آتیش می گرفت و توی شعله های عشق نفرت خشم و غم می سوخت و هر بار تکه ای از قلبش خاکستر می شد. تو منو تبدیل به اینی که هستم کردی یه رز سیاه !
Qian Qiu / Persian Translation par ChineseBL
ChineseBL
  • WpView
    LECTURES 14,556
  • WpVote
    Votes 2,520
  • WpPart
    Chapitres 18
↝ ᴛɪᴛʟᴇ: ᝰ* Thousand Autumns ᝰ* Qian Qiu 🍃🕷 ↝ ᴀᴜᴛʜᴏʀ: ᝰ* Meng Xi Shi 🌱 ↝ᴇɴɢʟɪsʜ ᴛʀᴀɴsʟᴀᴛᴏʀ: ᝰ* Anushi Translation, Love peace, snowy codex 🍂 ↝ ɢᴇɴʀᴇ: ᝰ* Action, Adventure, Historical, martial arts, mature, Shounen Ai, Wuxia 🥀 ↝ sᴛᴀᴛᴜs ɪɴ ᴄᴏᴏ: ᝰ* 128 chapters + 13 extras (Complete) ↝ sᴜᴍᴍᴀʀʏ : یان ووشی راهی پر از خون و جنازه را پیموده بود. او به ذات خوب انسانیت اعتقادی نداشت. حتی بیشتر از آن، او اعتقاد نداشت که شخصی با احساس مهربانی و عدالت زیاد وجود دارد، بدون اینکه از او چیزی بخواهد، بسیار مراقب دیگران باشد. یک روز، شن چیائو، که رهبر فرقه کوه شوان بود، فرقه شماره یک دائوئیست در زیر آسمان، به یک دوئل دعوت شد اما به نوعی از صخره افتاد. یان ووشی از پایین آنجا عبور می کرد. با دیدن شن چیائو که تا حد مرگ به شدت مجروح شده بود، ناگهان ایده‌ای به ذهنش رسید. پس از هزاران پاییز، چه کسی می‌تواند ابدی بماند‌‌؟
 i miss you par parnian_tkp
parnian_tkp
  • WpView
    LECTURES 31,185
  • WpVote
    Votes 4,468
  • WpPart
    Chapitres 11
قصه ی لان ژانی که تازه بعد از رفتن عشقش به احساس عمیقش پی برده... اما حالا ... کاری هم میتونه بکنه؟ وی ینگش هیچ وقت برنمیگرده... مگه نه؟
"I MUST KILL YOU" |VKOOK| par Aren_ya
Aren_ya
  • WpView
    LECTURES 849
  • WpVote
    Votes 119
  • WpPart
    Chapitres 11
انتقام..چطور یه کلمه میتونه انقدر سنگین و پر از مسئولیت باشه..گاهی به خاطر انتقام مجبور میشی یه نفرو از جایگاهش بکشونی پایین...از مقامی که داره عزلش کنی..ولی شده خودتو فدا کنی ؟ عشقتو ؟ احساستو ؟ شاید سخت باشه ولی گاهی نیاز میشه...من به خاطر انتقامم اومدم جلو نبایدم پا پس بکشم..اگه قراره بمیری بهتره به دست خودم بمیری...نه کس دیگه ای.. "من..باید بکشمت..من"