يه ازدواج اجباري كل زندگيتو نابود ميكنه
بايد با كسي كه دوسش نداري زندگي كني،كسي كه
قلبش پيش يكي ديگست...
همه ما تو اين دنيا تنهايم هممون يه درداي داشتيم
كه مثل يه خنجر جونمون رو زخمي كردن
وقتی تمام تلاشتو میکنی تا ازش دوری کنی چون میدونی که موندن به ضررته اما هيچ وقت موفق نمیشی..مثل یه باتلاقی که دوس داری ازش خارج شی ولی میدونی موندن و دراومدن از این باتلاق یه معنی بیشتر نداره..مرگ!
این عشق رو میخواستم حتی به قیمت جونم اما مرگ برادرم.. نه!
🎖1. #BoyxGirl
🎖️3. #btsfiction
🎖4. #Kookjin
🎖️4. #GirlxBoy
🎖6. #Hate
ترجیح میدی وقتی از پرورشگاه بیرون اومدی همه چیو کامل فراموش کنی و زندگی جدیدی رو شروع کنی یا به خاطر کسی که دوستش داری همه چیو خوب تو ذهنت نگه داری؟
-الان ده سال گذشته تو هنوز بهش فکر میکنی؟
-مگه میشه بهش فکر نکنم؟
-ولی اون ولت کرد
-ولم نکرد فقط بینمون فاصله افتاده
-ولی تو نمیدونی اون الان کجاست
-مطمئنم یه روز پیدام میکنه....
ژانر= رمنس، روانشناسی، دراما
شخصیت های اصلی| یونگی، هوسوک، بکهیون، چورونگ، ایرین|
وضعیت اپ= نامعلوم🍃
Lᴇɢᴇɴᴅ ᴏғ Cᴀʟʟɪsᴛᴏ
ساعت شمار سرنوشت از لحظهای که به درخت پوئم رسیدم، شروع شده بود.
ه یچ کس قادر به متوقف کردنش نبود...
تغییر بزرگی در راه بود و آرامش نمادینی که ساخته بودیم بعد از ۵۰۰۰ سال در حال از بین رفتن بود.
شجاعت، ترس، خشم، آرامش، ناراحتی، خوشحالی، گذشت، انتقام... تمام این احساسات ما رو به جلو حرکت میدادند .
هر کدوم دنیا و انگیزه های متفاوت خودمون رو داشتیم و راه های مختلفی رو پیش گرفته بودیم اما این پیچ و خم های زندگی بودند که ما رو بهم پیوند دادند.
امیدوارم اگه روزی ازت جدا شدم، پیچ وخم های زندگی باشند که دوباره ما رو بهم برسونن.
در آخر ما دنبال کشف کردن حقیقت بودیم و حقیقت میتونه تلخ، شیرین یا حتی ترسناک باشه
Genre: Mʏsᴛᴇʀʏ﹐ Aᴅᴠᴇɴᴛᴜʀᴇ﹐ ғᴀɴᴛᴀsʏ
Last decision : تصمیم آخر
ژانر : عاشقانه - درام -انگست -جنایی -اسمات - معمایی
خلاصهای از فیکشن:
درد؟ کینه؟ انتقام ؟ تو نمیتونی همه رو با هم درک کنی و باهاشون بزرگ بشی چون یه بچه ی پنج ساله نیستی که پدر و مادرش رو جلوی چشماش به قتل رسوندن
---
چی میشه اگه انتخاب های زیادی نداشته باشی؟ چی میشه اگه آدم های اطرافت متفاوت با چیزی باشن که انتظار داری؟!
ازدواج یا مرگ؟ میتونی حسش کنی ؟
✅بخش هایی از فیک ✅
بسته شدن چشمای اون زن فرتوت تنها ذره ی روشن وجودشو خاموش کرد و این آغاز تاریکی جونگ کوک و امپراتوری خونینش بود
---
مرد مسن دستشو روی شونه ی جونگ کوک گذاشت :" دوباره که قرار نیست سرکشی کنی؟ به اندازه کافی برای تهیونگ اینکار رو کردی
---
یکی از اونا از روی صندلیش بلند شد :" اینکه یه زن مسئولیت کامل باند رو به عهده بگیره اشتباهه..بیوه ی جئون باید زیر دست ما باشه نه توی مقام مشابهی با ما قرار بگیره
---
+ن..نیازی نیست گدایی عشقی رو بکنی که داریش
برخلاف انتظارش جونگ کوک فقط پوزخندی زد و پشت میز کارش نشست
-مطمئنی که دارمش؟ یا فقط دارم خودمو احمق فرض میکنم که مثلا دارمش
---
+حقیقت رو بهم بگو.. تو نمیتونی انسان باشی چون خود شیطانی
-اشتباه نکن... من... جئون جونگ کوکم
1 #JungKook ❤
مینی فیک : « منحرف دوستداشتنی »
حرفمو پس میگیرم کیم تهیونگ، تو معصوم ترین و پاک ترین آدمی هستی که دیدم.....امیدوارم این حرفو فردا یادت بره
مکثی کرد و ادامه داد: دوستت دارم....خیلی زیاد.
ژانر:درام،هیجانی،اسمات💓
تعداد قسمت:۲۰
وضعیت: ....
شخصیت اصلی:کیم تهیونگ💜
••دختر پسری••
-------------
سلام ،این اولین داستان منه .امیدوارم خوشتون بیاد .این داستان از گروه bts هستش و شخصیت اول جیمین هست .البته سعی کردم که همه اعضای گروه رو بیارم.
خلاصه داستان : جینا دختریه که از زندگی روزمره اش خسته شده .یک روز او در زمان سفر میکنه و با یه پرنس و دستیارانش آشنا میشه و قبله اینکه بفهمه ...
هیئت مدیره ی محترم ویلای ساگیجول سلام.
نظر به غیر قانونی بودن انتشار بدون هماهنگی آگهی شخصی در وبسایت ویلا درخواست خود را شخصا به اطلاع شما میرسانم،
اینجانب کیم سوکجین مالک واحد بیست وسوم فاز یک شرقی به فرد مسئولیت پذیری جهت گردش روزانه ی سگم احتیاج دارم.
لطفا در صورت وجود متقاضی -در محدوده ی ویلا- به این شماره اطلاع داده شود، با تشکر.
🔽کلیک برای مشاهده ی شماره ی ضمیمه ی شده