بُعدی دیگر
13 stories
Blowing Mind (Persian Translation) by larents_iranff
larents_iranff
  • WpView
    Reads 41,061
  • WpVote
    Votes 4,829
  • WpPart
    Parts 14
❌Original Name: Hoping This Cold Blue Water Scrubs Me Clean And Spits Me Out Again❌ "بمون" هری با ناامیدی زمزمه کرد و لب هاش رو به شقیقه ی لویی چسبوند، طوری که انگار میتونه دردی که اونجا رشد میکرد رو تسکین بده. ولی اون نمیتونه درد رو متوقف کنه، و مهم نیست که چه قدر تلاش کنه... اون نمیتونه کاری کنه که لویی بمونه.
Cancer [L.S] (Completed) by blueVaruna
blueVaruna
  • WpView
    Reads 50,298
  • WpVote
    Votes 7,901
  • WpPart
    Parts 17
میدونم که قول دادم اجازه ندم چیزی بینمون فاصله بندازه ولی میدونی که... رقیب من سرسخت تر از این حرفا بود... . ( Larry Stylinson AU ) Written by: Fatemeh [Fatemeh, stylinson_ff, 2016]
میدونی، من هیچوقت شانسی نداشتم by se_ne200
se_ne200
  • WpView
    Reads 4,145
  • WpVote
    Votes 846
  • WpPart
    Parts 6
هری از یه مورد وخیم عاشق شدن در نگاه اول و خریدن تصادفی نشانه تعهد دراز مدت و بعد نداشتن شجاعت لازم برای برداشتن نشانه مذکور از کشوی جوراب هاش برای چهارسال رنج میبره. ترجمه این http://archiveofourown.org/works/1211962
Forever in your memory | L.S - AU by Marry____
Marry____
  • WpView
    Reads 93,568
  • WpVote
    Votes 13,533
  • WpPart
    Parts 30
' همیشه در خاطر تو ' " و همینه ، عشق همینه . در عین پیچیدگی به سادگی گفتن یک جمله ی صادقانست " هر چیزی که مال منه مال توعه تا برای خودت بکنیش " نویسنده : ____Marry@ - فن فیکشن لری استایلینسون - کامل شده آغاز : تابستان ۱۳۹۶ پایان : بهار ۱۳۹۷
Russian Roulette [L.S] by Herawx
Herawx
  • WpView
    Reads 12,275
  • WpVote
    Votes 1,641
  • WpPart
    Parts 6
خدا لبات رو ساخته برای بوسیدن و چشمات رو برای پرستیدن، دستات رو برای گرفتن و سرت رو برای بغل کردن...
دوپنجره by ishouka
ishouka
  • WpView
    Reads 14,639
  • WpVote
    Votes 3,304
  • WpPart
    Parts 12
[تمام شده] دستات خودت نیستن، اما جزئی از تو ان...
SICK [L.S] by MakeRainbow
MakeRainbow
  • WpView
    Reads 12,446
  • WpVote
    Votes 2,022
  • WpPart
    Parts 10
آدم ها کی میخوان بفهمن بزرگترین دشمنشون ذهنشونه؟ ❌شامل مقدار زیادی سلف هارم، حیوان آزاری و قتل =)❌ SHORT STORY Highest ranking : #2 in shortstory
Confessions Of A Gay Disney Prince [L.S] *Persian Translation* by Esslarrie
Esslarrie
  • WpView
    Reads 14,170
  • WpVote
    Votes 3,848
  • WpPart
    Parts 56
" جای شما اینجا نیست، عزیزم، چون هیچ همجنسگرایی تاحالا وجود نداشته و نخواهد داشت. تو فقط عقلتو از دست دادی. اما من نجاتت نمیدم؛ خودت رو نجات بده! " ____________________________________ سلام، این اولین تجربه ی من از نوشتن فن فیکشن تو واتپده و امیدوارم خوشتون بیاد. این داستان در اصل ترجمه هست و نویسنده ی واقعی Jayme Dray هست. ____________________________________ بخش اول《 پرنسس داخل برج 》: چَپتر ۱ تا ۲۲ بخش دوم《 پرنسسی که توانایی پرواز داشت 》 : چپتر ۲۳ تا ۴۹ بخش سوم《 شاه به لاما🦙 تبدیل شد 》: چپتر ۵۰ تا ۶۹ بخش چهارم《 ملکه ی قلب ها ثابت شد 》: چپتر ۷۰ تا ۹۰ بخش پنجم《 شرور با یک دوک 》: چپتر ۹۱ تا ۱۰۰ بخش ششم《 نبرد برای پا ها 》: چپتر ۱۰۱ تا ۱۱۵ بخش هفتم《 اژدها، خر را دوست دارد 》: چپتر ۱۱۶ تا ۱۳۰ ____________________________________ هشدار ❗❗ این داستان شامل صحنه های جنسی، خشونت گرافیکی و سناریو هایی است که میتواند یادآور حمله جنسی باشد. اگر نمیخواین این صحنه هارو بخونین به علامت ⚠️ دقت کنید.
 This Man Is Dead(L.S) by larry_diary
larry_diary
  • WpView
    Reads 90,439
  • WpVote
    Votes 11,983
  • WpPart
    Parts 17
" این مرد، مرده " ... هری لطفا اینو بدون، تمام چیزی که تا ابد میخوام تویی. تو و چشمات که بدون تکون دادن زبونت با من حرف میزدین، تو و حرفات که وقتای ناامیدیم همیشه کنارم بودین، تو و صدات که توی شب بیداریام لالاییم میشدین، تو و دستات - که بی شک شاهکار خلقتن - که مرحمی میشدین برای خستگیای جسم و روحم، من تو رو میخوام هری اما؛ تو خودت خوب می‌دونی که من همیشه یه ترسو بودم. من رو ببخش. دوستدار تو، لویی ویلیام تاملینسون [ A Larry Stylinson Persian Fanfiction ] [ Written By : @IWontBeTheOne ] Copy right © 2017 IWontBeTheOne - larry_diary
دستم رو بگیر -همه زندگیم رو هم by se_ne200
se_ne200
  • WpView
    Reads 4,749
  • WpVote
    Votes 282
  • WpPart
    Parts 2
"چیکار میکردی،" لویی شروع میکنه و میدونه که این فقط بیشتر جریحه دارش میکنه "اگه این آخرین روزت روی زمین بود؟" هری یکم فکر میکنه، ابروهاش با تمرکز توی هم رفته ان و بعد یه جورایی باپرویی میگه "میرفتم چتربازی. خونوادمو میدیدم، دوستامو میدیدم." "دیگه چی، هری؟" ترجمه این http://archiveofourown.org/works/738802