عشق اتفاق می افته.
جونگین با تمام وجود بهش باور داشت و اصلا اهمیت نمیداد عاشق یه افسر پلیس شده در حالی که خودش هنوز دبیرستان رو هم تمام نکرده.
افسر دو یه پلیس وظیفه شناس و محترمه که توی گروه تحقیقات و آمار مرکزی مشغول به کاره.
عشق اتفاقه همونطور که مرگ.
عنوان: سایرای🎴
ژانر: عاشقانه، جنایی، فانتزی، اسمات🎋
کاپل: چانبک، (شاید سورپرایز) 🩸
محدودیت سنی🔞
"خون! این دریاچه خون کف زمین از بدن منه! نمیتونم بفهمم دارم نفس میکشم یا نه. بدنم میلرزه. دهنم مزهی خون میده. یعنی مرگ همچین حسی داره؟ هیچ چیزیو نمیتونم واضح ببینم. اما هنوز صدای قاتلمو میشنوم..."
توی این روایت قراره براتون از تجربهی مرگ و زندگی دوبارهام بگم. بعد از کشته شدن اولین چیزی که به ذهنم میرسید انتقام گرفتن بود اما یه گره تو زمان... یه تصادف پیشبینی نشده همه چیزو عوض کرد. من بیون بکهیون، کیم جیهون سابق، اینجام تا براتون از تقدیر نه چندان معمولیم بگم...
(*سایرای: تو زبان ژاپنی چند واژهی مختلف برای توصیف "تولد دوباره" وجود داره و 再来 هم یکی از اوناس)
کامل شده
"احساسات توی کلمه ها جاری میشن. من هیچ وقت گوینده ی خوبی نبودم ولی عشق رو فهمیدم و همین برام کافی بود. سال ۱۹۴۶، وقتی تمام مردم درگیر شلوغیا و به هم ریختگی کشور بودن. دیدمش! و توی قهوه ای خالص چشماش گم شدم. فرشته ی شیطون من"
یه عشق خالصانه...شیرین...ممنوعه!
☆☆☆☆
ژانر:رمنس، فلاف، اسمات، تاریخی
کاپل:چانبک
⸺نام فیکشن : مرثیهای برای ستارگان افول کرده🥀🥃
⸺کاپلها : چانبک┊هونهو┊ویکوک
⸺ژانر : درام ┊رازآلود┊اسمات ┊رمنس
⸺نویسنده : پینک 🍕🌿
⸺آیدی نویسنده در تلگرام : @Pinkish8
⸺روزهای آپ : پنجشنبه ها
پ.ن: تمام کاپلها ورس هستند.
⸺خلاصه :
💰بیون بکهیون، مدیر فروشِ کمپانی لیتاردو، مردی با هزاران نقاب بود🎭؛ در قرنی که پول حرف اول رو میزد، بکهیون برای به دست آوردن اون اسکناس های رنگی حتی حاضر به ازدواج با دختری از طبقهی سرمایه دار شده بود که فرزند ارشد موسس کمپانی لیتاردو بود☕️
اما در یک روز خاص همه چیز از کنترلش خارج شد؛ روزی که پارک چانیول دارندهی کمپانی کوچک و تازه تاسیسِ مکسمی رو ملاقات و بعد از سالها، تمایلات همجنس گرایانه اش دوباره سرباز کرد🔥
بیون بکهیون حالا تنها سودای وسوسه پارک چانیول برای برقراری یک رابطه کوتاه مدت رو داشت🍸
اما با به قتل رسیدن رئیسِ کل کمپانی لیتاردو و باز شدن پای یک کاراگاه خصوصی🕵🏻♂ به زندگیشون، همه چیز دستخوش تغییر شد؛ اینبار بکهیون برای رسیدن به جایگاه ریاست کمپانی نیاز به یک قربانی داشت─
- من نمیتونستم ازش مواظبت کنم
- میخواستم برای یه بارم شده لبخندشون بخاطر من باشه
اونا اینجوری وارد یه زندگی مشترک شدن، بدون عشق
قرار نیست اتفاق خاصی بیفته، اونا همراه شدن تا ببینن راه به کدوم سمت میبردشون، به هرحال مگه همه زوجای دنیا عاشق همدیگه ان؟
couple: chanbaek
genre: رومنس، زندگی روزمره