سبز و آبی مکمل.
15 cerita
But I'm a boy {Mpreg} [ Persian Translation ] oleh ff_translation
ff_translation
  • WpView
    Membaca 118,442
  • WpVote
    Vote 13,306
  • WpPart
    Bab 28
"تبریک میگم اقای استایلز، شما حامله این!" "اما من پسرم!" "خب درسته... نه، نه از نظر تکنیکی" Written by @throughthedark97
Love in bare oleh djmalikstories
djmalikstories
  • WpView
    Membaca 51,458
  • WpVote
    Vote 5,866
  • WpPart
    Bab 21
لويي به عنوان يه توالت شور ميخواد پيشه هري كار كنه اما يه سري اتفاقاتي ميوفته كه اون از يه توالت شور به يه دوست پسر دوس داشتني تبديل ميشه !
He Was Blue oleh Larry_hell
Larry_hell
  • WpView
    Membaca 280,311
  • WpVote
    Vote 25,322
  • WpPart
    Bab 49
.. -میدونی اولین باری که دیدمت چی توجهمو جلب کرد؟ سرمو تکون دادم.. برگشت و به پشتش خوابید.. بعد اینکه با ورنون از پیشم رفتین اولین چیزی که تو ذهنم جرقه زد این بود.. -OH he was blue.. لبخند زدم و چرخیدم سمتش.. -چشمات همون رنگ آبیه مورد علاقم بودن و تو همون لحظه که بهشون فکر کردم یه چیزی رو حس کردم که دوستش داشتم و بعد همینطور ادامه پیدا کرد..تااینکه اون شب از نزدیک چشماتو دیدم.. -کدوم شب ؟؟ سرشو برگردوند سمتو خندید.. -همون شبی که بوسیدمت..
My Little Psychotic oleh REVEN-13
REVEN-13
  • WpView
    Membaca 148,245
  • WpVote
    Vote 15,062
  • WpPart
    Bab 37
***تو کل زندگیش پوچ بوده،بی معنی بوده،یه عوضی بوده! اگه بخواد حساب کنه با چند تا دختر خوابیده و بدبختشون کرده،حساب از دستش در میره! حالش از رابطه با دخترا بهم میخوره ولی دیگه عادت کرده هرشب با یکی بخوابه! پدرش یه سرمایه دار خیلی بزرگه که میخواد پسر 20 سالشو یه کم عاقل کنه!چجوری؟به عنوان نماینده ی خودش تو یه بیمارستان روانی!! لویی حالش از اون جا بهم میخوره تا اینکه... اتفاقی به یه پسر بر میخوره! یه پسر 18 ساله با یه عالمه آرزو... پسری که لویی اسمشو میذاره《روانیه کوچولو》... صحنه های +18 زیاد داره! اگه نمیتونین من اون قسمتا هشدار میدم ردش کنین،اگه هم دوست دارین... here u GOOOOOOO!!!!!!! ^_____^ . . Instagram : @theropeholdtheanchor
The girl who loved Aglet oleh mansurepotter
mansurepotter
  • WpView
    Membaca 31,205
  • WpVote
    Vote 5,557
  • WpPart
    Bab 24
زالزالک بهترین میوه ی دنیاست.. البته اگه بتونیم میوه به حسابش کنیم.. چون شیرینیش یه جور خاصه..مثل بقیه شیرینی ها نیست!مزه اش نابه..ناب مثل عشق! *completed* Cover by @kimiyamd ❤
StRaNgE pLaNeT(STYLINSON1618) oleh stylinson1618
stylinson1618
  • WpView
    Membaca 1,309
  • WpVote
    Vote 234
  • WpPart
    Bab 10
خارج از منظومه خورشیدی،دور از انسان ها،جایی که فقط دو نفر زندگی میکنن با توانایی های دوست داشتنی مثل خواب دیدن درباره آدم ها یا حرف زدن به زبان های مختلف و قدرت دوست داشتن و عشق ورزیدن ،قدرت زندگی کردن و خوشبخت بودن لری استایلینسون
When I had u...(Larry stylinson) oleh Larryfanfic_HL
Larryfanfic_HL
  • WpView
    Membaca 1,071
  • WpVote
    Vote 81
  • WpPart
    Bab 3
از همان لحظه كه خانه ات را ديدم عاشقش شدم شايد هم نه شايد از همان ابتدا كه "تو" را ديدم عاشق "ت" شدم عاشق روياى سبز چشمانت و چه زيبا بود روياى تو ! (:
Dangerous Love(Larry Stylinson) oleh S_Larry_S
S_Larry_S
  • WpView
    Membaca 67,188
  • WpVote
    Vote 5,948
  • WpPart
    Bab 18
اولين فن فيك من!! وقتي در زندگي لويي و هري يك اتفاق غير منتظره ميوفته!
RepressLove oleh larryffstylinson
larryffstylinson
  • WpView
    Membaca 2,546
  • WpVote
    Vote 273
  • WpPart
    Bab 11
"دنیا جای قشنگی نبود برای از دست دادنت من انقدر گم شدم که نمیتونم پیدات کنم" -من میرم ، نمیخوام بیشتر از این زجر بکشی +ولی تو داری تاریخو تکرار میکنی! -بین ما هیچ مسئله ای نبوده که تکرار بشه
Take Me To Church [L.S](Persian Translation) oleh PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    Membaca 22,913
  • WpVote
    Vote 4,420
  • WpPart
    Bab 10
[Completed] شيطان واقعيه و اون يه مرد كوچك قرمز با شاخ و دم نيست. Larry Stylinson Short Story. Written by: @Louish Translated by: @Vampire_sh17